طبق گفتههاي عليرضا حاتمزاده، معاون آموزشي سازمان آموزش فني و حرفهاي دستکم 70درصد مشاغل موجود در بازار کار کشور نيازي به تحصيلات دانشگاهي ندارند و همين امر موجب کاهش ميل به تحصيل و افزايش آمار افسردگي در ميان دانشجويان شده است. همانطور که اين مقام مسئول ميگويد: يکميليون و 340هزار فارغالتحصيل بيکار در کشور وجود دارد که نرخ بيکاري در فارغالتحصيلان دانشگاهي دو برابر بيسوادان است. حاتمزاده معتقد است که فرهنگ غلطي که در کشور وجود دارد، مدارک را بر مهارت ترجيح ميدهند. يعني به جاي اينکه يک فرد را 4 سال در مقطع کارشناسي و 2 سال در دکترا معطل کنيم، ميتوانيم با آموزش مهارتي سريعا وارد بازار کار کنيم. در حال حاضر مسافرکشي با خودرو شخصي، موتور و رانندگي در آژانسهاي تاکسي تلفني، مشاغل آزاد و دلالي، راهاندازي بقالي و سوپرمارکت، وردست پدر و ادامه شغل پدري و مواردي از اين دست گزينههاي موجود براي فارغالتحصيلان بيکار دانشگاهها است که حاتمزاده به آن اشاره ميکند.
افزايش افسردگي در ميان دانشجويان
سال 96 بود که يکي از مسئولان وقت وزارت علوم اعلام کرد که «65درصد دانشجويان ايران با نااميدي دست و پنجه نرم ميکنند.» در اين رابطه ابراهيم کياني، جامعهشناس در گفتوگو با «آرمان ملي» ميگويد: نسلي که بايد با پويايي و تحرک خود فضاي دانشگاه را پر جنب و جوش کند، امروز آنقدر در لاک خود فرو رفته که هيچانگيزهاي براي انجام امور خارج از حيطه درسي ندارد و متاسفانه اين شرايط در دانشگاههاي کوچکتر به مراتب بيشتر است. او حرفهايش را با مرور گذشته آموزش علمي کشور ادامه ميدهد و ميگويد: عملکرد غيرکارشناسي آموزش عالي کشور بيترديد در رواج نااميدي و يأس بين دانشجويان موثر است. افزايش واحدهاي دانشگاهي که جز يک تابلو و سرفصل دروسي که در آنها تدريس ميشود چيز ديگري ديده نميشود، از دلايل اين افسردگي است. از روزي که واحدهاي دانشگاهي قارچگونه در اقصي نقاط کشور رشد کردند ماهيت علمي دانشگاهها زير سوال رفت و کساني که روزي با هزاران اميد به اين فضاها وارد شدند با تفاوتهايي از واقعيت تا آنچه در ذهن داشتند روبهرو شدند که به يکباره آنها را شوکه کرد. کياني با بيان اين سخنان از رواج نااميدي و يأس در بين دانشجويان اظهار نگراني کرده و ميگويد: رواج نااميدي بين دانشجويان آتش زير خاکستري است که اگر به موقع به فکر چارهانديشي براي آن نباشيم در آيندهاي نه چندان دور بايد هزينههاي سنگيني براي جبران آسيبهايش بپردازيم.
فارغالتحصيلان کارتنخواب
بيترديد افزايش ميزان افسردگي در فردي که سالها تحصيلکرده به مراتب بدتر از افراد بيسواد دارد. همانطور علي صادقي، معاون حمايتهاي اجتماعي سازمان رفاه، خدمات و مشارکتهاي اجتماعي شهرداري تهران گفته است: حدود 60درصد از کارتنخوابها از تحصيلات تکميلي يا مهارتهاي تخصصي برخوردار هستند، اما بهدليل درگيري با اعتياد يا فقر از جامعه رانده شده و در خيابانها رها شدهاند.
جاي خالي مشاورههاي دانشجويي
زنگ خطر نااميدي در بين دانشجويان کشور خيلي وقت است به صدا درآمده است اما در برابر آن هنوز اقدامي صورت نگرفته است. مصداق اين سخن هم فعاليت کمرنگ مراکز مشاوره دانشجويي در دانشگاهها است، مجموعههايي که ميتوانند درسايه فعاليت مستمر خويش نقش سنگ صبور را براي دانشجويان بازي کرده و از دست و پنجه زدن آنها در منجلابي چون نااميدي جلوگيري کنند. ابراهيم کياني، با تاکيد بر اين موضوع ميگويد: متاسفانه دانشگاههاي ما بيشتر تمرکزشان برروي آموزشهاي تئوري است و از رسيدگي به امور دانشجويان در حوزههاي مشاورهاي غفلت ميکنند، چالشي که متاسفانه در ميان دانشگاههاي شهرستاني بيش از دانشگاههاي پايتخت ديده ميشود. به گفته او بيپاسخ ماندن سوالات دانشجوياني که بايد با دل نگرانيهاي فراواني در دوران تحصيل دست و پنجه نرم کنند باعث ميشود که آنها دچار نوعي سرخوردگي شوند. اين در حالي است که در سايه فعاليت مراکز مشاوره دانشجويي و ارائه راهکارهاي مناسب به آنها ميتوان از بروز نااميدي ميان اين قشر به راحتي جلوگيري کرد.دکتر محمد زاهدي اصل، مددکار اجتماعي نيز در رابطه با مشکلاتي که براي دانشجويان بيکار به وجود ميآيد به «آرمان ملي» گفته است: تجرد، فروپاشي خانوادهها، طرد شدن از جامعه و... از عمده آسيبهاي اجتماعي اين موضوع ميتواند باشد، وقتي دانشجويي، مخصوصا در بخش خانمها وقتي مدرک فوق ليسانس و دکتري ميگيرند ديگر با شخصي که ليسانس دارد ازدواج نميکند و توقعات و انتظارات او از همسر و زندگي آيندهاش بالا ميرود. من نميگويم که کسي مدرک نگيرد؛ اما اين عوامل باعث شده سن ازدواج در ميان مردان به 40 سال و در خانمها از 30 سال گذشته است.وي در ادامه خاطرنشان کرد: ما به اندازه کل قاره اروپا دانشگاه داريم در حالي که خروجي اين دانشگاهها بسيار پايينتر از حد تصور است. آيا اينقدر دانشگاه علمي کاربردي، پيام نور، غيرانتفاعي، پرديسها و ... متناسب با نياز کشور است. امسال وزارت علوم نرخ مدرک دکترا در پرديسها را يکصد و 20ميليون تومان اعلام کرده در حالي که يک دانشجو بايد چند سال از عمر خود را در اين پرديسها بگذراند، با مدرکي که در دست دارد ميتواند به کدام شغل برسد. در برخي از کلاسها 30 تا 40 دانشجو حضور دارند، در کجاي دنيا اين موضوع سابقه دارد. چرا بايد کشوري که 82ميليون جمعيت دارد اين تعداد واحد دانشگاهي و رشتههاي عجيب و غريب و بيش از 5ميليون دانشجو داشته باشد، در حقيقت 8 تا 9درصد جمعيت کشور ما دانشجو هستند. متاسفانه برخي دانشگاهها رشتههايي را راهاندازي ميکنند که يک نفر عضو هيأت علمي ندارد. در گذشته اگر يک رشته در مقطع کارشناسي ميخواست راهاندازي شود، در شرايط اوليه آن حداقل بايد سه عضو هيات علمي ميداشت، اما حالا اين اتفاق نيافتاده است.