در ديماه 96 در شهرهاي مختلف کشور و در اعتراض به شرايط اقتصادي و مشکلات معيشتي مانند بيکاري، گراني، فقر و تبعيض شاهد ناآراميهايي بوديم که طبقات پايين جامعه و اقشار کمتر برخوردار به لحاظ اقتصادي را درگير خود کرد. در روزهاي اخير هم بهدنبال افزايش نرخ بنزين، التهاب و اعتراضي مشابه براساس همان دغدغهها در کشور به شکل گرفت که نشان ميدهد برخلاف انتظار، مسئولان هنوز صداي برخاسته از ديماه 96 را نشنيدهاند يا لااقل براي رفع ريشههاي مشکل فکري نکردهاند. در همان مقطع و بعد از آن اعتراضات، موسسه ايسپا نظرسنجي را منتشر کرد که مشکلات کشور و مطالبات جامعه را به روشني نشان ميداد و صورت مساله و مشکلي را که باعث ميشود علاوه بر نارضايتي مردم، دشمنان کشور هم دندان طمع خود را تيز کنند در برابر مسئولان و تحليلگران دولتي قرار ميداد. در آن نظرسنجي 69درصد از پرسششوندگان بهبود شرايط اقتصادي و 30درصد نيز رفع فساد مالي و اداري را بهعنوان خواسته اصلي خود معرفي کرده بودند. 21 درصد، از بيعدالتي شکايت داشتند و 64درصد خواهان اصلاحات جدي در روند اداره کشور بودند. جالب اينجا بود که تنها 11درصد از شرايط کنوني رضايت داشتند و بيش از 80 درصد، گراني، بيکاري و برطرف شدن گرفتاريهاي اقتصادي را بهعنوان مطالبه اصلي خود بيان کرده بودند، اما اين روزها و با نگاهي به وضعيت کشور و شرايط زندگي مردم و همچنين دلايل شکلگيري اعتراضهاي اخير، گويا نه فقط صداي مردم شنيده نشده بلکه با اصرار بر تداوم روندهاي گذشته، ظاهرا مشکلات مردم هم به رسميت شناخته نشده يا حداقل جديبودن آن براي مسئولان و مديران فوريتي ندارد. واقعيت تلخي که در ذهنها شکل ميگيرد اين سوالات را طرح ميکند که آيا مردم گرفتار، پدران بيکار، جوانان بيپناه و مشکلات، اميدها و نگرانيهايشان که برطرف کردن آن از اهداف اصلي انقلاب بوده و هست و در کلام و سيره امام خميني(ره) ولينعمتان انقلاب معرفي شدند از ذهن و نگاه مسئولان حذف شده است؟ يا اگر در کلام آنان از مردم سخني به ميان ميآيد، نمادين و سمبليک و براي خالي نبودن عريضه است؟ آنجايي که در تريبونها از شکاف طبقاتي، نابرابري و بيعدالتي سخن ميگويند آنرا فقط در دنياي عدد و رقم ميفهمند يا با پوست و استخوان خود درد مردم را درک کردهاند و براي مشکلات و بحرانهايي که مردم را پريشان کرده است چارهاي انديشيدهاند؟ واقعيت اين است که شکاف و فاصله مردم و مسئولان به حدي رسيده که مردم خود را بيپناهتر از آن تصور ميکنند که براي مشکلات آنان، فارغ از دعواها و رقابتهاي سياسي و گروهي چارهاي انديشيده شود و با توجه به رفتار فعلي مديران و مسئولان نميتوانند شعار دعوت به تحمل مشکلات را ناشي از صداقت و همدردي و همدلي مديران بدانند. گويي مسئولان حرف مردم را نميفهمند و صداي مظلوميت محرومين و صداي شکستن استخوانهايشان زير بار گراني و نابرابري را نميشنوند. به تعبير قرآن کريم «لَهُم آذانّ لَّايَسمَعُونَ بِهَا» (سوره اعراف آيه 179)، گوشهايي دارند که با آن نميشنوند. حال اين سوال اساسي را بايد مسئولان پاسخ دهند که قرار نيست صداي مستضعفان و محرومين شنيده شود؟