بستن

درد را از هر طرف بنويسي، همان درد است

درد را از هر طرف بنويسي، همان درد است
علی ربیعی سخنگوی دولت

 

 

 

درد را از هر طرف بنويسي، همان درد است؛ مثل درد من، مثل درد تو، مثل درد همسايه که دلش گرفته است و چراغ خانه‌اش را خاموش کرده است... روز چهارشنبه، در نشست سخنگويي گفتم: امروز همه ما درد داريم و اين درد، درد همه ماست. در آبان‌ماه 98 در سرزمين‌مان ماجرايي تلخ رخ داد. امروز وقتي به اين موضوع مي‌انديشم متاسف مي‌شوم که عده‌اي هنوز اين درد را حس نکرده‌اند، شايد دچار بي‌حسي شده‌اند. عده‌اي بي‌درد در خارج نشسته با عشق رؤياي چهل‌ساله فروپاشي ايران روي تلي از درد و رنج ايرانيان، شادمانه پايکوبي مي‌کنند که: «ديديد اين تحريم چه دردي به جان جامعه افکنده است.» تعدادي ديگر هم انگار نه انگار، آنچنان در شيريني رؤياي سقوط دولت و نشستن بر مسند قدرت و خط و خط بازي به سر مي‌برند که تلخي‌هاي جامعه را احساس نمي‌کنند. آنها هم با شادماني بر طبل جنگ سياسي مي‌کوبند. کافي است نگاه کنيد به تيترها، گفته‌ها و توليدات خبري و تحليلي و تصويري‌شان که چگونه با لذت فرياد مي‌کشند. فارغ از اين موارد ما امروز نيازمند يک تبيين براي افق‌گشايي، ترميم جامعه و اميد به آينده بهتر و درمان زخم‌ها هستيم. به اعتقاد من اتفاقي که رخ داد وراي وقوع در يک زمان و برهه خاص تا اندازه‌اي قابل پيش‌بيني بود. چندي پيش، در سالنامه «ايران» براي سال 98، تحليلي در مورد تحولات اجتماعي ايران مبتني بر جامعه شناسي سياسي نوشتم. سال 97 را تازه پشت سر گذاشته بوديم. آنجا با اين عنوان نوشتم «سال 98 فقط يک سال نيست». آن روز هم عده‌اي با عينک‌هاي سياست زده، اين نوشته را خوانش ديگري کرده و من را نيز متهم کردند. در آن مقاله نوشته بودم: «ما در اسفند 97 با تورم بالا، کوچک شدن کيک اقتصاد کشور به‌دليل رشد منفي اقتصادي و کاهش قدرت خريد مردم در آستانه ورود به سال نو هستيم. ديدگاه و نگرش مردم و انگاره عمومي آنها حال خوشي ندارد. جامعه بي‌پناه امروزي ما با ذهنيت تزريق شده‌اي از يأس، نااميدي از فرداي بهتر و حتي شايد ترس از سالي بدتر از امسال روبه‌روست. به‌نظر من سه عامل ناملايمات در روابط خارجي، زيرساخت‌هاي اصلاح نشده اقتصادي و برخي تصميمات نادرست سياستي و در کنار آن اقداماتي براي تضعيف دولت، در اميدزدايي و پمپاژ نااميدي در جامعه تاثير زيادي داشته است. ما در حالي وارد سال 98 مي‌شويم که آثار باقي مانده از تمامي تحولات سال 97 به همراه شدت يافتن فشارهاي خارجي و افزايش تنش‌هاي ساختاري داخلي و نزاع‌هاي ناشي از در پيش رو‌بودن انتخابات مجلس قابل پيش‌بيني است. متاسفانه از نيمه دوم سال 97 روندي در رسانه‌هاي منتقد دولت به‌خصوص صدا‌وسيما ديده مي‌شد که به‌نظر من بازي با اعصاب مردم بوده و امتداد دادن آن به سال 98 به صلاح هيچيک از مردم کشور نيست. فکر مي‌کنم اگر بر همين سياق سال 98 را ادامه دهيم چشم‌انداز روشني در پيش نخواهيم داشت و براي جامعه امکان بروز تحرکات اجتماعي و انتقال ناآرامي‌هاي ذهني به ناآرامي‌هاي فيزيکي را کاملا متصورم.» همانگونه که نوشته بودم اين ناآرامي‌ها در آبان‌ماه 98 با خساراتي تاسف انگيز رخ داد. به خاطر داشته باشيم ناآرامي‌ها و شورش‌ها و اعتراضات اجتماعي در ابتدا طراحي و برنامه‌ريزي شده به وجود نمي‌آيند بلکه در اثر عوامل متعدد، پيچيده و به هم پيوسته ابتدا در لايه‌هاي پايين اجتماعي شکل گرفته و در آستانه تحمل جامعه با يک اثر پروانه‌اي يا ماشه‌اي مثل ماجراي بنزين به سطح کشيده مي‌شوند. البته همانگونه که در مقاله هفته پيش خود تحت عنوان «چهار روايت و سه گروه در يک مساله» آورده‌ام، در اين ناآرامي‌ها سه گروه کنشگري مي‌کنند. «گروه اول دست يافتن به آرزوهاي متداول انساني و برخورداري از زندگي در سطح متوسط را براي خود دشوار مي‌بيند. در حالي که انتظار آنها به علت فرآيندهاي ارتباطي فاصله زيادي با واقعيت زندگي‌شان دارد. گروه دوم، جرياني شبه طبقه است که در دهه‌هاي اخير در حاشيه شهرها شکل گرفته و ناشي از مهاجرت‌هاي صورت گرفته‌اي است که من آن را جريان حاشيه‌نشيني نوع سوم و چهارم ناميده‌ام. همواره فقر و ناکامي حاشيه نشين خشن‌تر از فقر و ناکامي روستايي است. اينان هر روزه فاصله طبقاتي را ادراک و مقايسه و احساس عدم عدالت عميقي را تجربه مي‌کنند. به تعبير فوکو جنگ حاشيه عليه متن نتيجه چنين شرايطي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی