از مقايسه سالهاي اخير روشن ميشود که سطح خسارات و هزينه بالا رفته و بهصورت معمول اگر راههاي قانوني و منطقي اين کار براي مردم باز نباشد، بايد همينطور منتظر افزايش هزينهها براي کشور باشيم. به هر صورت مردم دارند در اين کشور زندگي ميکنند و بعضي از سياستها را نميپسندند و به بعضي تصميمات اعتراض دارند. بايد راه اين کار را طبق قانون اساسي براي مردم باز کرد. وقتي ميگوييم مردم حق اعتراض دارند ولي هيچراهي را باز نميکنيم قضاوت مردم چه خواهد بود؟ بارها هم اين صحبت شده که بالاخره اگر بناست مردم اين حق را داشته باشند -که دارند و هيچکس هم نميتواند از آنها سلب کند- براي عملياتي کردنش بايد راه منطقي آن را به مردم نشان دهند. حق داريد اعتراض کنيد اما چگونه، کجا و چه کسي امنيت را تامين ميکند؟ مسير دموکراسي و نهادينه کردن آن با صندوق راي ممکن است، ولي مقدمات و زمينههايي لازم دارد. يقينا صندوق راي به شکلي که مقدمات و زمينههاي تاثير آن تضعيف شده باشد و مردم احساس کنند با انتخاب افراد مختلف حرکت رو به جلويي صورت نميگيرد، بيشتر باعث نااميدي ميشود. وقتي مردم اثري از صندوق نبينند، چطور ميتوان آنها را قانع کرد که به انتخابات اعتنا کنند؟ ما بايد تلاشمان را بکنيم که اين اتفاق نيفتد هرچند تمام ماجرا دست ما نيست. ما بايد تلاش کنيم به مردم بفهمانيم مسير کمهزينه براي ايجاد تغييرات صندوق راي است ولي وقتي نمايندگان کارآمد حذف شوند موجب کاهش قدرت مجلس ميشود. تلاش ما بهعنوان جريان اصلاحطلب اين است ولي شرايط طوري پيش ميرود که احساس ميکنيم قانع کردن بدنه اجتماعي روزبهروز مشکلتر ميشود. بايد توجه داشت که مسائل مهم چگونه بهم ربط مييابند. براي مثال از تنگناهاي سياسي به فشارهاي اقتصادي و بعد به شرايط خاص اجتماعي ميرسيم و در نهايت تاثير عميق فرهنگي خواهد بود و اينگونه نيست که بتوانيم اينها را از هم منفک کنيم. نگرانيهايي وجود دارد که برخي، شرايط را به سمتي ميبرند که جمع کردن مشکلات سختتر ميشود. نشانههايي در کشور ظاهر شده و اگر فکري براي حل مشکلات نکنيم، عميقتر شده و به فشارهاي سنگين تبديل خواهد شد. لذا اگر نگرانيهايي از سوي جامعهشناسان مطرح ميشود، جديد نيست و هماني است که از سالهاي قبل مرتب تکرار کردهايم. بسياري از جامعهشناسان مستقل و بررسيها و تحليلها و حتي سنجشها و تحليل سنجشهايي که همهساله حتي از طريق دولت بهصورت معمول انجام ميشده همه گوياي اين بوده که اين شکافها دارد عميق ميشود و کشور دارد به سمت مشکلات بزرگتر ميرود. البته اين موضوع به معناي از بين رفتن نظام سياسي نيست ولي به معناي اين است که عمق اين شکافها نگرانکننده است و حتي ممکن است نظام سياسي را هم به شدت تحت تاثير قرار دهد. بسياري از کارشناسان اصولگرا و اصلاحطلب خطرات اين چنيني را در حوزههاي سياست، اقتصاد و اجتماع مطرح ميکنند، چون خطر را نزديک ميبينند و حتي مرزبنديها هم خودش را رها کردهاند. ما الان با طيفي روبهرو هستيم که اصلا فکر نميکند و کارش به تندروي معروف است و جناح مبتني بر عقلانيت کشور مرزبندي خود را با اين تندروها نشان ميدهند. بعضي از مسائل خيلي روشن و شفاف به ضرر مردم است، مثل همين لوايحي که مانده و تکليفش هم معلوم نشده و گاهي تصور ميشود که فقط لجبازي است؛ لجبازي با دولت روحاني يا با مردم! والا اگر دلايل متقني وجود دارد، بايد روشن باشد که چرا مصلحت نيست. همين راه باريکههاي ارتباط با جهان با عدم تصويب اين لوايح مهم بسته خواهد شد و فشارش فقط بر دوش مردم خواهد بود و نگرانم از اينکه هيچکس هم زير بار مسئوليت نرود. اگر ميخواهيم بدانيم سطح اعتراض مردم چقدر است بايد امنيت مردم بهطور مسالمتآميز تامين شده، به احزاب اجازه تجمع داده شود و بعد از آن ميتوان ارزيابي دقيقي از اين داشت که سطح نارضايتي چقدر است. بعد از آن براي مسئولان روشن خواهد شد که آيا تحمل شنيدن اعتراض مردم را دارند يا نه. مردم عادي فقط ميخواهند اعتراضشان را به شکلي نشان دهند اما وقتي راهش بسته باشد ممکن است به روشهاي غيردموکراتيک هم متوسل شوند و باعث شود که هزينه کشور افزايش پيدا کند.