بستن

دیوار خداوندی

دیوار خداوندی
مهدی معرف منتقد ادبی

«افي بريست» در همان اولين سطور، تابلويي را با تمام جزئيات پيش چشم خواننده مي‌گذارد؛ تابلويي بر سردر رمان که تاکيد دارد خانه و باغ و طبيعت، چه نقش مهمي در اين رمان ايفا مي‌کنند. همچنين آغاز روايت از بالاست که خود تاکيدي است بر اهميت جغرافيا در اين رمان. آن تصوير زيبا و با جزئياتي که رمان در آغاز نشان مي‌دهد، همچون نقشه‌اي است که شرح و طرح رمان را پي مي‌ريزد. شور و نشاط و کودکي افي با يک خواستگاري در شرف تحول است، و اين آغاز ماجراست: بلوغ و پرتاب به دنيايي ناشناخته. زنانگي در اين رمان، با قوت و تماميت، دقيق و وسواس‌گونه بازتاب مي‌يابد و زنان قدرتمند و صريح و بلندپرواز و حسابگر ظاهر مي‌شوند.

اقامت افي در کسين، او را با وحشت از روح مردي چيني، در طبقه بالاي خانه روبه‌رو مي‌سازد. ماجرايي که به سرگذشت کاپيتاني که به همراه دختر و خدمتکار چيني‌اش، در اين خانه اقامت داشته برمي‌گردد. دختر در شب عروسي و هنگام رقصيدن با مرد چيني، براي هميشه ناپديد مي‌شود. چند روز بعد هم مرد چيني مي‌ميرد. اين روايت خود نقطه‌اي مي‌شود که دايره زندگي افي، از اين پس بر آن مي‌گردد و پيش مي‌رود. ناپديدشدن دختر کاپيتان در شکلي نمادين، در زندگي افي هم ديده مي‌شود: افي پس از ازدواج، ديگر آن دختر پيشين نيست. گويي که بخشي از او هم ناپديد شده است. طبقات بالايي خانه را هم که بيشتر به انباري مي‌ماند مي‌توان وجهي از ضمير ناخودآگاه افي فرض کرد. برخلاف اتاق تزئين‌شده و مهياشده طبقه پايين که افي در آن اقامت دارد، اتاق‌هاي بالايي خالي و غيرقابل سکونت‌اند. تمثيلي که نشان مي‌دهد در کنار آن زندگي آرام و بي‌دردسر، زندگي‌اي مخفي هم جريان دارد.

«افي بريست» رماني متکي به جزييات است. داستاني که روايتش را وقف توصيف امور روزمره مي‌کند و از ورود به رخدادهاي بزرگ دوري مي‌جويد. رمان از خواستگاري اينشتتن سريع مي‌گذرد. همچنان که از عروسي و زايمان افي نيز فاصله مي‌گيرد. انگار تئودور فونتانه موچيني برداشته و با دقت همه رويدادهاي مهم و تاثيرگذار زندگي افي را درمي‌آورد. در اين ميان آنچه به‌جاي مي‌ماند، تنها روندي روزمره و کسالت‌بار است و چيزي که اهميت مي‌يابد، وقايع خُردي است که کليت زندگي را پيش مي‌برد.

مادر افي پس از عروسي و رفتن افي از هوهن-کرمن، از روايت کنار گذاشته مي‌شود. افي گاه نامه‌هايي به مادرش مي‌نويسد، اما هيچ‌گاه اشاره‌اي به جواب نامه‌ها نمي‌شود. حتي زماني هم که بچه‌دار مي‌شود‌ و چند هفته‌اي پيش خانواده برمي‌گردد، رمان به‌راحتي از توصيف و شرح بازگشت او به خانه‌اي که اين‌همه انتظار رفتن به آنجا را کشيده، مي‌گذرد و تنها به توضيحي مختصر، آن‌هم پس از بازگشتش اکتفا مي‌کند. مادر همچون شبحي، پاورچين از داستان مي‌گريزد. درست برخلاف آن رابطه آغازين که با دقت به توصيف جزئيات رابطه مادر و دختر پرداخت شده بود. انگار که نويسنده همچون اينشتتن فقط مي‌تواند يکي از آن دو زن را برگزيند: مادر جواب رد به او داد و بيست سال بعد دختر خواستگاري او را پذيرفت‌. اين سررشته را مي‌توان به ماجراي دختر کاپيتان و ناپديدشدنش در شب عروسي نيز گره زد.

در فصل شانزدهم و هفدهم، افي همراه با کرامپاس، در يک سواري پاييزي، گفت‌وگويي سرشار از داستان‌ها و شعرها انجام مي‌دهد. در اين داستان‌ها به سرهاي بريده زيادي اشاره مي‌شود. اين دو فصل، سرشار از مجاز و تمثيل است و نويسنده گوشزد مي‌کند رمان، بر پاشنه اين در است که مي‌چرخد: بدني که سر قطع‌شده‌اش را زير بغل مي‌گيرد و مي‌رود يا سر قطع‌شده شواليه‌اي که توسط سگش به محل قرار با پادشاه آورده مي‌شود و خون‌خواهي‌ طلب مي‌کند. بازگشتي که تفاوت در رفت‌وبرگشت آن، تفاوتي ميان زنده و مرده است. اين تمثيل رفت‌وبرگشت و زنده و مرده، در کليت رمان هم ديده مي‌شود: بازگشت نهايي افي به هوهن-کرمن، بازگشتي براي مُردن است.

کرامپس شعري را براي افي مي‌خواند: پيرزني دست به دعا برمي‌دارد تا خداوند ديواري دور او بسازد تا از گزند دشمنان محفوظ بماند. برفي مي‌بارد و خانه پيرزن زير برف پنهان مي‌شود. لشکر دشمن از کنار او مي‌گذرد، بي‌آنکه پيرزن را ببينند. آدم‌هاي رمان هم به اين شکل در روايت حضور و غيبت مي‌افتند: همه افرادي که در رمان نهان هستند، افرادي رهايافته از گزندند.

«افي ‌بريست» رماني است که روايتي غايب را در زيرلايه‌هاي سطورش پنهان مي‌کند؛ رماني قرن نوزدهمي که بارقه‌هاي ادبياتي مدرن را به شکلي حيرت‌آور با خود پيش مي‌کشد. از اين منظر مي‌توان گفت رمان در ساختار خود آن نظم دقيق آلماني را حفظ و قرينه‌اي بزرگ را در خودش مستتر مي‌کند. فونتانه در تابلوي اوليه‌اي که مي‌سازد، مادر و دختر را مشغول سوزن‌دوزي در باغ کنار خانه‌شان تصوير مي‌کند. رفتاري همسان که به همين شکل تا انتها امتداد مي‌يابد. مردي که روزي از مادر خواستگاري کرده بود، حالا از دختر خواستگاري مي‌کند. پسرعموي افي که او را دوست مي‌داشت، در برلين به انيشتتن مي‌گويد که به او حسادت مي‌ورزد که دختري زيبا را از آن خود کرده. حسادتي که شايد اينشتتن هم نسبت به پدرزن فعلي‌اش داشته باشد. اين قرينگي، شکلي از تکرار را هم با خود حمل مي‌کند؛ چرخه‌اي دقيق و منظم که مرتبا بازتوليد مي‌شود.

افي در اين رمان، به تمامي درحال نقش‌بازي‌کردن است: نقش دختر و نقش همسر و عاشق، همچنين نقش معشوقي قرباني. او چنان همه اين نقش‌ها را بازي مي‌کند که خواننده هم باور مي‌کند. نگاه او به روزمرگي‌اي که اطرافش در جريان است، نگاهي با فاصله است. در طول اقامت افي در کسين، چيزي از مادرش نمي‌شنويم تا زماني که به برلين مي‌رود. قرينه دوباره شکل مي‌گيرد و باز هم با مادرش در برلين ديدار مي‌کند.

دراواخر رمان، افي به خانه پدري بازمي‌گردد و روايت دوباره به نقطه شروعش رجعت مي‌کند. اين بازگشتي است که حجم زمان را در خودش هضم مي‌کند. همچون مردي که سر بريده‌اش را در دست گرفته و بازمي‌گردد، افي ديگر در جايگاه قبلي‌اش نيست. هرچند که رهاتر و آزادتر از گذشته باشد. فونتانه آشکارا و پرتاکيد، لذت روزمرگي را لذتي غريزي و اصيل مي‌داند و تن‌دادن به آن را عين آسودگي.

در چند بخش از رمان پدر و مادر افي به گفت‌وگو مي‌نشينند. پيش از ازدواج، بعد از خيانت و بعد از مرگ افي. آنان به‌عنوان نمادي از وجدان افي، در پي داوري‌اند. به‌گونه‌اي که مي‌توان رويکردي خداگونه در اين داوري‌ها يافت: قضاوتي امن و دلسوزانه. نقش مادر در اين ميان موثرتر دارد. از اين جهت عدم حضور مادر در کسين را مي‌توان رهاشدگي افي تلقي کرد؛ همچون سکوت خداوند.

«افي بريست» رماني درباره زمان است. آن حجم روزمره‌اي که حجم رمان را شکل مي‌دهد، اهميتش در همان روزمرگي است. زمان در اين رمان، نيرويي استحاله‌گر است که مي‌تواند هر چيزي را از درجه اهميتش فرو بکاهد. تنها بر اينشتتن که نمي‌تواند موثر بيفتد و او را از دوئل منصرف کند. اين‌بار سهمگين بر دوش اينشتتن مي‌ماند که آيا به آن اندازه از مساله نگذشته که مشمول زمان شود؟

«افي بريست» سر از بالين ادبيات کلاسيک برمي‌دارد و خواب‌آلوده و گيج، به ادبيات مدرن مي‌نگرد. رماني که مولفه‌هاي بسياري از ادبيات مهم پس از خود را يدک مي‌کشد. «افي بريست» پرتره‌اي از سيماي زني در گذر زمان است؛ پرتره‌اي چنان دقيق و با جزئيات که مي‌خواهد از قاب دورانش بيرون بجهد و زنده و رها در دنياي امروز ما به حرکت درآيد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی