دريا؛دريا
«دريا؛ دريا» نوزدهمين رمان آيريس مرداک است که در سال 1978 منتشر شد و در همان سال نيز جايزه بوکر را تصاحب کرد. ديليميل آن را يکي از جاهطلبانهترين رمانهاي سالهاي اخير معرفي کرد؛ رماني قدرتمند با تصويري هنرمندانه از رويدادها. به روايت نيويورکتايمز هم مرداک يکي از مهمترين نويسندگان انگليسيزبان جهان است که تخيلات قدرتمند و نبوغ و احاطهاش بر حقيقت وجودي انسان، همچنين روشنگريهاي او ستودني است. در اين رمان درخواهيم يافت که با نويسندهاي جدي روبهرو هستيم. با نثري هوشمندانه که اشتياق پيگيري متن را در ما برميانگيزد. اين دانشآموخته فلسفه، خلاقيتي فوقالعاده دارد. داستانهايش، آغشته بهنوعي پيچيدگي غيرمعمول از سلسله وقايع است که پيوسته خواننده را با ظهور ناگهاني، غيبت و حضور مجدد شخصيتها، تغييرات غيرمنتظره و ترکيب و تفکيک اتفاقات غافلگير ميکند.آميزهاي هنرمندانه از فلسفه و ادبيات، تقابل خيروشر و ترديدهايي که باورها را به چالش ميکشند. تا آنجا که راوي کتاب پس از افتوخيز بسيار مينويسد: «شياطين ساخته دست بشرند و هريک از ما ميتواند اهريمني بالقوه در بطن خود داشته باشد.»
رمان با پروژهاي عجيب آغاز ميشود: تمرين انسانيت، آنهم بعد از عمري زندگي خودمحور و مستبدانه. آروبي کارگردان، فيلمنامهنويس و طراح صحنه مقتدر و مشهور انگليسي است که عاشق ستارگان سينماست. اکنون در هفتمين دهه زندگي همهچيز را رها کرده و دوران بازنشستگي را در انزوا و خانهاي ساحلي سپري ميکند و هرروز خود را به امواج سرد دريا ميسپارد تا تعميد شود. حرفه پيشين او سرشار از تخيل و شگفتي بوده و خودش شخصيتي خودکامه دارد که بيشباهت به پراسپرو در نمايشنامه «توفان» شکسپير نيست. او به قصد ثبت خاطرات، در قالب يک زندگينامه، عزلت اختيار کرده؛ سرگذشتي که به تعبير او گذاري است از سحر به سرمستي. اما اطرافيانش اين انزوا را تاييد نميکنند و او ناگهان با سيلي از ملاقاتکنندگان روبهرو ميشود که برخي از آنها را حتي بهخاطر نميآورد. غرور آروبي براي کسي که تصميم به کشف رياکاريهاي پشتپرده هنر دارد بيش از حد است. به زعم او تئاتر مکاني است که به حساسيتها دامن ميزند؛ اما گريزش هم از فضاي هنر در او وسواسهايي جديد پديد ميآورد؛ زيرا ايدهآليسمي افراطي در زندگياش جاري است.
او براي بازيافتن جواني، سعي در احياي زندگياش دارد؛ هارتلي که در 20سالگي ترکش کرده. اکنون، چهل سال سپري شده و او را در دهکده همجوار مييابد. هارتلي پريشان از زندگي زناشويي درگير روزمرگيهاي معمول است؛ همان دامي که آروبي تمام عمر از آن پرهيز کرده. او همواره اشتياق ديدار و معاشرت را به پيمان ابدي ازدواج ترجيح داده است. با ديدن دوباره هارتلي تصور ميکند که خودش چگونه همسري ميتوانست باشد. پس نقش پدري را با گرفتن کودکي به فرزندخواندگي تجربه ميکند و ياد ميگيرد چگونه بهجاي دروغگويي قلدرمآب، مردي شريف و آرام باشد.
هنري و کيتو
«رماني باشکوه از داستاننويسي زبردست»؛ اين توصيف گاردين از هجدهمين رمان آيريس مرداک است. نيويورک تايمز نيز آن را رماني چندوجهي و عميق از ملاقات دوستان کودکي و مواجهه آنها با آرزوها و شکستهايشان توصيف ميکند؛ نمايشي گيجکننده از پيرنگي پيچيده. جويس کرول اوتس، نويسنده نامآور آمريکايي، «هنري و کيتو» را بهعنوان بهترين رمان مرداک برميگزيند، ترکيبي خواندني از رويدادهاي هيجانانگيز و فلسفه اخلاقي که خواننده را افسون طلسم خود ميکند.
«هنري و کيتو» شايد ادبيترين کتاب مرداک نباشد اما محبوبترين آنهاست. نوعي تريلر که در آن شاهد هيجانات و تعليق بسيارو رفتارهاي خشونتآميز متعدد هستيم. با شخصيتهايي سترون و منزوي و درعينحال چندلايه که به تحقيرها و ناسزاگويي، خو کردهاند. انتظارات اخلاقي، تعارضات معنوي، هياهو و خطاهاي کوچک اما غريب، همهوهمه در داستان به چشم ميخورند و در اين ميان انتظار مواجهه با رويدادهايي غيرقابل پيشبيني براي مخاطب در راس همه قرار ميگيرد. مسير زندگي دو دوست که پيشتر به جدايي انجاميده بود، تلاقي پيدا ميکند. يکي از آنها کيتو است. او اکنون يک کشيش کاتوليک است و بهخاطر دوستي با جواني به نام جو در معرض لغزش قرارگرفته. و ديگري هنري، که بهعنوان وارث برادر تازه درگذشتهاش به آمريکا بازگشته درحاليکه ميتوانست در گمنامي و از راه دور مسائل را حلوفصل کند. بهتدريج کوليت خواهر کيتو وارد داستان ميشود. او تنها شخصيت سرزنده بين کاراکترهاست و آرزوي ازدواج با هنري را در سر ميپروراندو...
در اين کتاب نيز مرداک مانند هميشه تيزهوشي و قريحه خاص خودش را در واکاوي دقيق شخصيتها به کار بسته است. او با بيپروايي سعي در انکار همهچيز و حفظ شادکامي دارد؛ اما کاراکترها هريک غرق در محروميتهاي خويش و قرباني رنجهايي متفاوتاند، جاييکه ما شاهد ناکاميها و تنزل روياهاي آيندهشان هستيم.