به تعبير دوايت گارنر منتقد نيويورکتايمز، آيريس مرداک از معدود نويسندگان بزرگ با رمانهاي جذاب بود که ميتوانست کل نظام اجتماعي را به تحرک وادارد. و «زنگ» يکي از آثاري است که چنين کاري ميکند. آنطور که پاتريک گيل هم اين رمان را به نوعي با دو رمان بزرگ «ميدل مارچ» شاهکار جرج اليوت و «هواردز اند» فورستر مقايسه ميکند. گاردين هم «زنگ» را رماني بسيار شاد و جذاب و درعينحال حزنانگيز توصيف ميکند که توام با يک تفسير اجتماعي پربار است. رمان «زنگ» مانند ديگر آثار مهم مرداک در مورد عشق و آزادي، تعامل ميان اين دو و نيروي مخرب عشق بدفرجام است... ديالوگهاي مرداک در سطحي زيرکانه و خودآگاهانه شکل ميگيرند؛ و به قول نيويورکتايمز اين رمان با تغييرات پرفرازونشيبش ميان وحشت و طنز، سطح جديدي از پيچيدگي مرداک را نشان ميدهد. در اين اثر مانند بيشتر رمانهاي مرداک، ساختگيبودن شوخيآميزي وجود دارد. از يکسو او مي داند که رمان اهميت چنداني ندارد- او براي خوانندگاني هوشمند مينويسد که احتمالا وقت خود را صرف انجام کارهايي بهتر، مانند درمان مردم يا تدريس فلسفه يونان ميکنند- و ديالوگهاي او در سطحي زيرکانه و خودآگاهانه شکل ميگيرد که حقيقي نيست، گويي شخصيتها روي صحنه تئاتر مشغول اجرا هستند.اما از سوي ديگر، موضوعاتي که او درباره آنها مينويسد، تنها موضوعات مهم در جهان هستند و او نيز با الگوگرفتن از افلاطون تلاش ميکند تا با استفاده از رسانهاي «آسان» و اغراقآميز، ما را به درکي عميقتر سوق دهد. همانطور که در بسياري از رمانهاي بعدي او ميشود ديد، عنصري جادويي وجود دارد. اتفاقاتي رخ ميدهد که فراتر از دايره درک منطق است. اما مرداک زماني اين نگاه متعال را در اختيار ما قرار ميدهد که به خاطر ميآورد بايد رمانش را بنويسد، و اجازه ميدهد تا روند طرح داستان شخصيتها را در کارهاي مربوط به خودشان به تحرک دربياورد.به بياني بهتر: «زنگ» از آثار معتبري است که از طريق معنا و مفهوم به رمان نو پيوند دارد. نگاه راست و صريح نويسنده به جامعه مذهبي، برقراري رابطه دوسره حکايت نهچندان سادهاي است که با نگاه به دشواريهاي اجتماعي سعي دارد زمينه فکري خواننده را تغيير دهد و به سمتي براند که هر جامعه براي آنکه بتواند بدون دشواري به رشد و تکوين اخلاقي برسد بايد به چنين مباني و اصولي نيز بينديشد.