احمد بخشايش اردستاني در گفتوگو با «آرمان ملي»:
آمريکا مجبور به پذيرش ايران است
بازي موش و گربه آمريکاييها سرانجامي ندارد
آرمان ملي: طي روزهاي گذشته برايان هوک، نماينده ويژه آمريکا در امور ايران در گفتوگو با روزنامه الشرق الاوسط در پاسخ به سوالي در رابطه با از سرگيري غنيسازي اورانيوم ايران در فردو ضمن تکرار ادعاهاي بياساسي عليه کشورمان گفت: «همه کشورهاي دنيا بايد نسبت به اين مساله نگران باشند زيرا ايران بازي موش و گربه را با آژانس بينالمللي انرژي اتمي بازي ميکند.» در حالي برايان هوک به عنوان نماينده ويژه آمريکا در امور ايران در وزارت خارجه ايالات متحده مدعي بازي موش و گربه ايران است که بسياري از کارشناسان خروج يکجانبه و بدون هيچ گونه دليل موجه اين کشور از توافق هستهاي و در پي آن وضع تحريمهاي ظالمانه بر عليه مردم ايران و همچنين اعمال فشار به ساير کشورهاي دنيا به منظور سنگ اندازي در راه تجارت ايران را در راستاي يکجانبهگرايي و بازي موش و گربه آمريکاييها نه تنها با ايران بلکه با دنيا ميدانند. بنابراين به منظور بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي با احمد بخشايش اردستاني استاد دانشگاه انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
با توجه به صبر استراتژيک ايران و از آنجايي که حداقل طي يک سال و نيم گذشته کشورهاي اروپايي به هيچ يک از تعهدات خودشان در چارچوب برجام عمل نکردهاند تهران چگونه ميتواند حق خود را استيفا نمايد؟
وقتي در نظام بينالملل سخن از بازي برد-برد گفته ميشود ترتيبات سازمانهاي بينالمللي به گونهاي چيده شده است که موافق طرف پيروز باشند و برد آنها مسجل باشد. بنابراين آن کشوري که مخاطب آنها قرار ميگيرد به گونهاي در پازل آنها بازي کند که به هنجارهايشان اصطلاحا بر نخورد. بنابراين چون آمريکاييها خود را پيروز ميدان جنگ جهاني دوم ميدانند در نتيجه اين آنها بودهاند که سازمان ملل متحد و شوراي امنيت را شکل داده تا جنگ سوم جهاني بهوجود نيايد. بنابراين آنها خودشان را ناظم و يا ژاندارم نظام بينالملل ميدانند. در نتيجه برد طرف غربي حداقل از نظر خودشان ميبايستي تثبيت شده باشد. زماني که برجام به سرانجام رسيد در چارچوب نگاه انتقادي شايد ما تاکيدمان بر سياست خارجي زياد بود. شايد در همان زمان امضاي برجام ميبايستي قاعده تنازع را دنبال ميکرديم. يعني به گونهاي ميبايستي توازن در عمل به تعهدات بهصورت برابر ميان دو طرف صورت ميگرفت. در نتيجه غربيها بازي موش و گربه را در پيش گرفتهاند. آنها خود را در جايگاه طلبکار قرار دادهاند اين در حالي است که اين ما هستيم که از آنها طلب در انجام تعهدات داريم. اين طرف غربي است که به دنبال باج خواهي از ايران است. اولين ناقض برجام آمريکا و در همان زمان اوباما بود. ايران بيش از يک سال به ديپلماسي فرصت داد پس از آن نيز ايران گامهاي کاهش تعهدات برجامياش را بهصورت دو ماهه برداشته است. ايران هيچ اقدامي در جهت نقض برجام انجام نداده است. برايان هوک بايد به اين پرسش پاسخ دهد که کدام طرف از برجام خارج شد؟ مگر ترامپ ضمن خروج از برجام نگفت که اين توافق بسيار بدي است و ما از آن خارج ميشويم. در نتيجه دونالد ترامپ نيز بايد به اين پرسش پاسخ دهد که اگر اين توافق بد است پس چرا در حال حاضر اصرار دارد تا ايران نسبت به توافق هستهاي پايبند بماند. متاسفانه اروپا از پايان جنگ جهاني دوم يعني از سال 1945 تاکنون يار ابر قدرت شده است. حتي در سه دور مذاکرهاي که داشتهايم اروپاييها در سال 1382 در سعدآباد اساسا نقش آمريکا را ايفا مينمودند. به گونهاي که آنها حتي حاضر نبودند ايران چند سانتريفيوژ محدود در آزمايشگاه داشته باشد. بعد اروپاييها در کنار آمريکاييها قرار گرفتند و نقش پليس خوب و بد را بازي کردند. در حال حاضر نيز اروپاييها به دنبال آنند تا هيچ گونه امتيازي ندهند اما در عين حال در معادلات جهاني ايفاي نقش کنند. طرف اروپايي بايد به تعهداتش در چارچوب برجام در قبال ايران عمل نمايد.
سناريوي تحريمهاي ظالمانهاي که ايالات متحده آمريکا بر عليه مردم ايران به کار گرفته است تا کي و کجا ميتواند به چنين رويکردي ادامه دهد؟
هر کشوري بايد يک پشتوانه پولي داشته باشد. از سال 1963 به بعد آمريکاييها سعي کردند تا پشتوانه پولي در دنيا را بر مبناي دلار قرار دهند. همچنين پشتوانه پولي آمريکا نيز بايد طلا باشد. يعني معادل مقدار دلاري که آمريکا چاپ ميکرد طلا ذخيره ميکرد. اما بعد از گذشت مدت زماني حدود 10 سال آمريکا اعلام کرد که ديگر نياز ندارد تا طلا هم ذخيره نمايد. بلکه خود دلار پشتوانه خودش است. حدود يک هزار تريليون دلار آمريکا بدهي خارجي دارد. از آن به بعد آمريکا وارد هر منازعهاي ميشود اين منازعات پنجگانه است. بدين ترتيب که آمريکا در عرصههاي مختلف اقتصادي، سياسي، رسانهاي و... وارد جنگ ميشود که در پايان در صورت امکان وارد جنگ نظامي ميشود به عنوان نمونه ميتوان از عراق در سال 2003 و ليبي نام برد. اما با ايران وارد چنين جنگي نشده است. آمريکا معمولا با کشورهاي دنيا همچون روسيه، ترکيه و چين جنگهاي تجاري و تحريمي براه انداخته است. آمريکا از ابزار جنگ تحريمي بر عليه چين، ايران و ترکيه استفاده مينمايد. راهکار مبارزه با چنين جنگي اين است که برخي از کشورهايي که در قطب مخالف قرار دارند روابط تجاري دو و يا چندجانبه ميان خودشان راه بيندازند و خودشان را از بند دلار رها نمايند. به عنوان نمونه روسيه با کشورهاي مشترک المنافع، ترکيه با ايران و يا ايران و عراق وارد چنين چارچوبي شدهاند. تحريمهاي کنوني آمريکا بيشتر جنگ رواني به منظو تاثيرگذاري بر روي افکار عمومي است. آمريکا به عنوان نمونه از مدتها قبل بانک مرکزي ايران را تحريم کردهاند اما سعي ميکند بهصورت تدريجي افراد مختلف را تحت چنين ادعايي در ليست تحريمهاي خود قرار دهد. اين در حالي است که آمريکاييها از مدتها پيش تحريمهاي خودشان را اعمال داشتهاند اما در حال حاضر به منظور تاثيرگذاري بر روي افکار عمومي با هدف جنگ رواني چنين مسالهاي را رسانهاي ميکند. ايران پشتوانه زيادي براي برون رفت از شرايط کنوني دارد. بايد نگاهها را از برون به درون معطوف داشته باشيم تا شرايط کنوني را پشت سر بگذاريم. چون آمريکاييها نميتوانند روند کنوني فشار حداکثري را ادامه دهند و مجبور خواهند شد تا ايران را به عنوان يک بازيگر بزرگ منطقهاي بپذيرند.