مستند «لاتاري در بيروت» نيز مانند آثاري چون «پرزيدنت؛ آکتور سينما» که به نام ميخائيل گورباچف عليه حسن روحاني، نقدها و حملات خود را سامان داد، اين بار به نام اکبر هاشمي رفسنجاني دوباره دولت يازدهم و دوازدهم را به خوبي مورد عنايت قرار داده است؛ به نام هاشمي رفسنجاني عليه حسن روحاني!
سوژهاي از دست رفته
مستند لاتاري در بيروت به نويسندگي و کارگرداني جواد موگويي است که در کارنامه خود مستندهاي ديگري مانند «پرونده ناتمام» پيرامون پاسخ به چند سوال در رابطه با جريان حامي مسعود کشميري در ترور رجايي و باهنر با محوريت طرح اتهاماتي عليه سعيد حجاريان، بهزاد نبوي و خسرو تهراني، مستند «نفوذي» در خصوص بررسي شخصيت مسعود کشميري، عامل انفجار دفتر نخست وزيري در 8 شهريور 1360، مستند «اسرار آيت» پيرامون واکاوي شخصيت سيدحسن آيت، عضو هيات رئيسه مجلس خبرگان قانون اساسي و نماينده مجلس شوراي اسلامي در دور اول که 14مرداد 1360 ترور شد، دارد. مستند لاتاري در بيروت راجع به مذاکراتي است که در سال 1369 پس از رحلت حضرت امام خميني(ره) انجام شد و به نحوي سومين مرتبه از مذاکرات با آمريکاييها در دهه60 به شمار ميرود که البته اثر با عبوري گذرا بر دو دور مذاکره پيشين، تمرکز خود را بر گفتوگوهاي دولت اول هاشمي رفسنجاني با دولت بوش پدر در رابطه با آزادسازي گروگانهاي آمريکايي دربند در لبنان گذاشته است که با واسطهگري خاوير پرز دکوئيار، دبيرکل وقت سازمان ملل متحد و جيانا دومينکوپيکو، سياستمدار کهنهکار ايتاليايي و نماينده دکوئيار براي مذاکرات انجام شد. البته مستندي با برخورداري از چنين سوژهاي گرچه در نگاه اول اثري چشمنواز جلوه ميکند، اما در عين حال نميتوان آن را مستندي چندان خوب و جدي در نظر داشت. در اين خصوص اثر تنها از يک سوژه جالب، جذاب و حساس بهره ميبرد، ولي موگويي در مقام نويسنده نتوانسته آنچنان که بايد مسير درستي را براي روايت آن اتفاقات اتخاذ کند. يکي از نقاط ضعف اثر به روايت سريع و تند مستند باز ميگردد که موجب شده که بيننده با بطن موضوع ارتباط برقرار نکند. شايد به واسطه زمان نيمه بلند مستند، موگويي مجبور به استفاده از تدوين با دور تند شده باشد، اما همين مساله، نقيصهاي جدي را در اثر شکل داده است. مستند نيمه بلند «لاتاري در بيروت» بيش از آنکه مستند استخواندار و سر و شکل گرفته باشد به يک گزارشنگاري مبهم تصويري از يک واقعه سياسي-تاريخي معاصر شبيه است که چندان قابل اتکا نيست.
بهنام گورباچف؛ عليه روحاني!
مستند لاتاري در بيروت در فرامتن خود، اثري است که به جاي پرداختن به يک سوژه تاريخ معاصر با رويکرد سياسي و ديپلماتيک، ماموريت ديگري را، نه در دل تاريخ که براي اين روزهاي کشور در سر دارد؛ ماموريتي که نقطه و محوريت آن به حسن روحاني و مذاکرات صورت گرفته دولت يازدهم و نهايتا شکلگيري برجام باز ميگردد. البته در طول سالهاي حيات دولتهاي يازدهم و دوازدهم کم نبوده است از اين دست مستندها و آثاري که حمله بيمحابايي را به جريان سياسي حامي برجام، ديپلماتهاي ارشد مذاکره و خود توافق هستهاي داشتهاند. در اين ميان برخي مستندها مانند مستند «پرزيدنت؛ آکتور سينما» روايت و حملهاي غير مستقيم به حسن روحاني را پيش گرفته است. اين مستند به نويسندگي و کارگرداني محمدرضا بوروني که داستان يک پيروزي بدون جنگ را روايت ميکند به تلاشهاي ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي در جهت ايجاد رفاه براي مردم شوروي اشاره دارد. در اين مستند اين گونه روايت ميشود که گورباچف معتقد بود تا زماني که تنشهاي شوروي با کشورهاي غربي و به خصوص ايالات متحده آمريکا ادامه داشته باشد، رسيدن به يک اقتصاد موفق ناممکن است، به همين دليل اولويت عالي خود را تنشزدايي و برقراري رابطه و مذاکره با آمريکاييها قرار داد. اما در نهايت گروباچف در سايه تلاشها و تحرکات ديپلماتيکش با رونالد ريگان، رئيسجمهوري وقت آمريکا، نه تنها به هدف و آرزوي خود نرسيد که در نهايت باعث فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نيز شد. پيرو اين نکته مستند «لاتاري در بيروت» نيز مانند «پرزيدنت؛ آکتور سينما» که به نام ميخائيل گورباچف عليه حسن روحاني، نقدها و حملات خود را سامان داد، اين بار به نام اکبر هاشمي رفسنجاني دوباره دولت يازدهم و دوازدهم را به خوبي مورد عنايت قرار داده است.
پيوند دادن مسائل بيربط!
البته در اين ميان شق دوم آثار و مستندهايي نيز وجود دارند که بيپرده و مستقيم انتقاد خود را به جريان مذاکرات هستهاي دارند؛ آثاري نظير مستند «فروشنده1» که آن هم به واکاوي تلاشهاي ديپلماتيک دولت يازدهم و مذاکرات محمد جواد ظريف با اعضاي 1+5 و مستند «فروشنده2» پيرامون نگاه غرب به توان دفاعي کشور و به تبع آن شنيده شدن زمزمه مذاکرات جديد و فشار بر صنعت موشکي ايران، البته به زعم اثر ميپردازد. در کنار آن مستند بلند و مطولي به نام «داستان اتم» به نويسندگي، تهيهکنندگي و کارگرداني جواد کشاورز در 10 قسمت نيز ساخته شده است که رسانه ملي سه قسمت پاياني آن را ناظر بر دوران بعد از روي کار آمدن حسن روحاني و گفتوگوهاي ديپلماتيک دولت يازدهم و دوازدهم با 1+5 و بعد از آن اعضاي 1+4 را روايت ميکند؛ البته روايتي کاملا خطي و جانبدارانه. در کنار آن گرچه هاشمي رفسنجاني سال 1364 و 65 با هاشمي سال 69 و70 به دليل برخي تحرکات وي، به خصوص ماجراي رابرت مک فارلين و پرونده ايران-کنترا و بعد از آن تلاشهاي وي و جريان سياسي نزديک به او در شکلگيري قطعنامه 598 و پايان جنگ تحميلي دو چهره کاملا متفاوت از خود در جامعه سياسي داخلي نشان داده است، اما بازهم تمام هموغم هاشمي، هم در دور اول و هم در دور دوم مذاکرات گرفتن امتياز به سود ايران بود. چنانکه دولت پنجم تمام حرفش در مذاکره با دولت بوش پدر به سه امتياز ناظر بر تعيين خسارت و متجاوز جنگ تحميلي ايران و رژيم بعثي، آزادي احمد متوسليان و بازگرداندن ميلياردها دلار پول بلوکه شده ايران در ايالات متحده بود که محقق نشد. اما نکته مهم اين است که مستند لاتاري در بيروت چگونه با سه شرط مطرح شده ايران براي مذاکره، به خصوص آزادي پولها و سرمايه بلوکه شدهاش در آمريکا از تمايل هاشمي رفسنجاني به ارتباط با آمريکا سر در ميآورد. البته به نظر ميرسد موگويي در مقام نويسنده اثر براي ارتباط دادن اين مسائل به مقاله همان وقت عطاءا... مهاجراني در روزنامه اطلاعات به عنوان «مذاکره مستقيم» استناد ميکند. يعني اثر، دو مساله کاملا بيربط را تنها با يک سرمقاله به هم ارتباط ميدهد. پس با اين منطق مستند ميتوان گفت که برگزاري چند دور مذاکرات مستقيم و البته محدود نمايندگان دو کشور ايران و ايالات متحده در عراق بر سر مسائل امنيتي اين کشور (عراق) توسط دولت محمود احمدي نژاد، آن هم در دوران بوش پسر که خاورميانه را به خون و آتش تبديل کرده بود، ميتواند به معناي تمايل دولت محبوب آن زمان آقايان به غرب و آمريکا تعبير و تفسير شود. حال مذاکرات بعدي هستهاي در دولت دهم بماند. البته ناگفته نماند که ايالات متحده آمريکا در طي چهار دهه گذشته به وضوح نشان داده است که کشور و بازيگري نيست که جمهوري اسلامي ايران بتواند روي حرف و سخنش حساب باز کند.