تماشاي تصاوير و فيلم شورشهاي عراق و لبنان جالب توجه است. مداومت و خشم و اعتراض ميبيني، اما کلام و سخن و هدف و سازمان و رهبري نه. آنچه ميبيني از سنخ انقلاب نيست. بر فضاي انقلابي اين تخيل سيطره دارد که همه چيز را ميتوان از نو بنا کرد و آغازي مجدد را تجربه کرد. بنابراين همبستگي، کلام آرماني، رهبري و سازماندهي ظهور ميکند. اما شورشهايي از سنخ آنچه در عراق و لبنان جاري است، اتفاقا از فقدان اميد نشأت ميگيرد. اين اميد که بتوان چيزها را بهنحوي ديگر سازمان داد و فردايي نو آفريد. نه تنها اميد به آغازي نو پيش چشم شورشيان نيست، بلکه همه چيز از فضاي خفهکننده اميدهاي ايدئولوژيک نشأت ميگيرد. دهههاست سخنها و کلام آرماني مثل سقفي بر فساد دولتي و غارت و ويراني ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي سايه انداخته است. مفاهيم و شعارهايي که کاري جز تقدس بخشيدن به مناسبات منحط نکردهاند. مفاهيمي هست که در عرصه سياسي فراخوان ميشوند تا حفرههاي زندگي را پر کنند و به آن غنا و ارزش بيشتري ببخشند؛ به شرطي که چنين کنند. اما اگر احساس جمعي به تدريج اين مفاهيم را نوعي فريب و دغلکاري تجربه کند، اگر احساس کند اين مفاهيم بدن زندگي را پاره ميکنند آنگاه شورش ممکن است براي برداشتن سقفهاي ريا و دغل انجام پذيرد. قطع نظر از اينکه براي زندگيشان پيامدي داشته باشد يا نه. قطع نظر از اينکه بتوان روزگاري نو را تجربه کرد يا نه. مردم گاهي در جنبشهايشان، عليه خود قيام ميکنند، چراکه در فضاي دروغ و ريا، همه آلودهاند و شورشها اگر وضع زندگيشان را دگرگون نکند، دست کم خودشان را از دست خودشان رها ميکند. در فضاي منحطي که هر روز دروغ ميگويند و ريا ميکنند و ظلم. آنها از خودشان به تدريج متنفر ميشوند. شورش ميکنند تا از خودشان خالي شوند. مردم گاهي در شورشهايشان اهداف جبراني دارند. ميدوند و فرياد ميزنند، تا احساس زبوني ناشي از سکوت را جبران کنند يا از زبوني ناشي از تعظيم و تسليم ناشي از اضطرار. گاهي مردم قيام ميکنند تا همه چيز نام مناسب خود را پيدا کند، ديگر به گرسنگي نگويند مقاومت، به غارت نگويند مشارکت، به ستم نگويند تدبير، به مرگ نگويند زندگي. اينجا در فضاي خاورميانه، دوباره بايد به زندگي کردن سلام داد. با همه حفرهها و ناکاميها و ناتماميهايش. سوداي زندگي بدون هيچحفرهاي خود زندگي را به باد داده است. خصومت و کينهورزي در زمره خصوصيات بشري است. اما توليداتش در اين سوي جهان چندان فراواني گرفته که مثل آتش به جان و مال و زندگيها افتاده است. عقولمان را از کار انداخته است، فرصتها را ميسوزاند و آينده را تباه ميکند. شورشهايي از سنخ لبنان و عراق، براي يک آغاز نو صورت نميگيرد، بيشتر با قصد ناممکن کردن تداوم وضع موجود اتفاق ميافتد. اين تنها سلاح کساني است که هيچدستاويزي براي برساختن فرداي تازه ندارند. خاورميانه امروز تشنه نلسون ماندلا و مهاتما گاندي است. آنکه مرز خوديها را بگشايد، پذيرنده غيرباشد. از صلح و دوستي سخن بگويد و همه چيز را در جهت بسيج بيشترين امکانهاي موجود براي زندگي بهتر مردم به کار بندد.