الف. يک نماينده مجلس که عضو کميسيون فرهنگي مجلس هم هست به مناسبت روز دانشآموز رفته بود دانشگاه شهيدبهشتي سخنراني کند.
ب. حالا چرا يک عضو کميسيون فرهنگي نبايد به مناسبت روز دانشآموز برود در يک دبيرستاني جايي سخنراني کند؟ مثل اين که به مناسبت افتتاح خط توليد «فيات» بروي براي کارکنان «بنز »سخنراني کني.
الف. اين هم حرفي است. شايد تشخيص داده دانشآموزان سياسي نيستند و نبايد يک فرد سياسي...
ب.بيا باز هم قاطي شد. وقتي يک فرد سياسي برود براي يک روز فرهنگي سخنراني کند يک جاي کار ايراد دارد. تازه اگر دانشآموزان سياسي نبودند که روز دانشآموز نداشتيم.
الف. خب شايد هم ميدانسته چه ميخواهد بگويد و فکر کرده شنيدن اين حرفها براي دانشآموزان که زير 18 سال هستند خوب نيست.
ب. مگر چه گفته؟ در مورد ازدواج و اين جور چيزها حرف زده؟
الف. بگذار برايت تعريف کنم. ايشان ميگويد« در آنجلسه هر سؤالي که ميشد،دانشجويان شروع ميکردند به فرياد زدن، در آخر جلسه پسري داد زد که شما بايد قرص ضد فراموشي بخوريد، من هم از باب مزاح و شوخي گفتم من انواع و اقسام قرصها را دارم، قرص ضدبارداري هم براي شما دارم. همه خنديدند و به عنوان يک شوخي تلقي کردند »
ب. خب آن پسر درست گفته. ايشان به قرص ضد فراموشي نياز دارد. نه براي به يادآوردن وعدههايي که داده. براي اين که انگار يادش رفته در يک محيط فرهنگي سخنراني ميکند .
الف. باباجان خودش گفته شوخي کرده.
ب. با قرص ضدبارداري ؟ خوب شد جلسه زود جمع شده وگرنه لابد بعدش ميخواسته با پتو و شلوارک ماماندوز شوخي کند.
الف. من اما نگرانم از فردا بگويند خانم ها حق ورود به دانشگاهها را هم ندارند. چون تا جايي که من ميدانم در ورزشگاهها هم تا حد قرص ضدبارداري با تيم حريف شوخي نميکنند.وقتي خانمها به خاطر جو ورزشگاه از حضور در آن منع شدهاند لابد در دانشگاه هم...
ب. چه ربطي به خانمها داره؟ مگر نگفتي به دانشجوي پسر گفته اين قرص را براي شما دارم؟
الف. ايشان گفته اما خبرگزاري ها گفته اند در جواب صداي دختر خانمي اين حرف را زده نه يک آقا پسر.
ب. حالا اصلا گيريم پسر بوده. قرص ضدبارداري داشتن پسرها شوخي است؟ خنده دار است؟ من اين شوخي را تو خانه با برادرم کنم بابام از ارث محرومم ميکند.
الف.خب پدرت بايد سعه صدر بيش تري داشته باشد. همان طور که خبرنگار به اين نماينده مجلس توصيه کرده وقتي در مراسم دانشجويي شرکت ميکنيد، بايد سعهصدر بالايي داشته باشيد و خود را آماده انتقادات تند کنيد.
ب. بعد ايشان چه جوابي داده؟ چون مطمئنم پدرم هم همان جوابي را مي دهد که ايشان داده.
الف. اين نماينده جواب داده « بايد به دانشجوي گستاخ، پاسخ درخور داد.»
ب. آخ چه جوابي. معلوم شد به حق عضو کميسيون فرهنگي مجلس است. برخورد از اين فرهنگيتر سراغ داري؟
الف. بالاخره ما نفهميديم پاسخ در خور به يک دانشجوي گستاخ داده يا شوخي کرده؟
ب. کاش خودش يک قرص «کاربامازپين» ميخورد. الان فهميدم با اين همه کميته و کارگروه تخصصي فرهنگي در حوزه ورزش، چرا اوضاع فرهنگي ورزشگاهها روز به روز بدتر ميشود. احتمالا اعضاي آن کارگروهها هم آدمهاي سياسي هستند که فکر ميکنند بايد پاسخي درخور به تماشاچي گستاخ داد.
الف. سخت ميگيري. اتفاقا وجود آدم هاي سياسي براي آموزش فرهنگي لازم است. اگر به اين اصل فرهنگي اعتقاد داشته باشي که « ادب از که آموختي؟ از بي ادبان!»