بستن

کشف خود و دیگری

کشف خود و دیگری
نیلوفر اجری منتقد و داستان‌نویس

مجموعه‌داستان «برف سرخ» نوشته طيبه گوهري شامل سي‌ويک داستان کوتاه است. داستان‌هاي اين مجموعه هم از نظر فرم و هم از نظر مضمون، بسيار متنوع هستند که اين ويژگي نشان از جهان‌بيني گسترده نويسنده‌اي با دغدغه‌هاي فردي و اجتماعي گوناگون دارد. زبان نويسنده در اکثر داستان‌ها، زباني ساده و روان است؛ که اين زبان يک‌دست در روايت داستان يک مزيت محسوب مي‌شود. ولي اگر همين زبان «يک‌دست» در ديالوگ‌ها و براي کل شخصيت‌ها به کار گرفته شود، بار دراماتيک داستان را کم مي‌کند. به اين معنا که «گونه زباني» يک «راوي تحصيل‌کرده» با يک «راوي سالخورده» يا «راوي نوجوان» تفاوت‌هاي زيادي دارد که نويسنده کمتر به آن پرداخته است. بااين‌حال، ديالوگ‌ها از نظر دادن اطلاعات به خواننده کاملا مهندسي‌شده نوشته شده‌اند.

اکثر داستان‌هاي اين مجموعه، «تلويحي» هستند؛ يعني معنا و مفهومي در لايه‌هاي زيرين خود دارند که نويسنده، به‌طور عمد آن را بيان نمي‌کند و با اشاره، خواننده را به سمت کشف مفاهيم پنهان در داستان هدايت مي‌کند. البته داستان‌هاي «دلتاي روشن» و «لرزهاي خيس» در دسته «تصريحي» قرار مي‌گيرند و آنچه را قرار است خواننده بداند، به صراحت و آشکار بيان مي‌کند. بايد گفت، تلويحي‌بودن داستان‌هاي اين کتاب براي مخاطب خاص خود، کشف و مکاشفه‌اي به همراه دارد که لذت خوانش را دوچندان مي‌کند.

در بخش فرم و تکنيک، اولين داستان از کتاب، يعني «تا وقتش برسد» را مي‌توان بارزترين نمونه دانست که در آن از ساختار «داستان در داستان» استفاده شده است. داستان اول به‌ظاهر، قصه يک پسر و دختر دانشجو است که نشسته‌اند کنار زاينده‌رود و از يک مجله، داستان مي‌خوانند و از دل اين داستان، به داستان توي مجله مي‌رسيم که ماجراي غرق‌شدن يک زن در زاينده‌رود است. همچنين تکنيک «فراداستان»، «چند راوي»، «راوي شگفت» و «راوي غيرقابل اعتماد» را در اين داستان مي‌بينيم، که آن را تبديل به يک داستان پُست‌مدرن مي‌کند. داستان «رستاخيز» را هم مي‌توان يک داستان «پست مدرن» دانست. پاراگراف اول و آخر اين داستان، گزارشي بيان مي‌شود و مابقي متن، اپيزودهايي با تقسيم‌بندي زماني است که در آن از «قاب يادداشت‌ها» استفاده شده. پايان‌بندي داستان هم، از نظر محتوا، با داستان‌هاي سنتي فاصله دارد.

استفاده از قاب را در داستان «خانه بليطي» هم مي‌بينيم که تمام داستان در قاب يک نامه تقريبا طولاني نوشته شده. در داستان «هزارويک‌بار» هم از «قاب» استفاده شده، با اين تفاوت که کل داستان يک «مونولوگ بيروني» است که در خلال آن از «قاب نامه‌ها» استفاده شده. از اين نوع «مونولوگ» يا «تک‌گويي بيروني» در داستان «صدا روي صدا» هم استفاده شده که در آنجا «مخاطب خاموش» مشاوري است که راوي با او صحبت مي‌کند.

در داستان «تا صبح» نويسنده دست به يک بازي پست‌مدرن ديگر مي‌زند و کل داستان را در قالب يک «اسکاز» براي خواننده تعريف مي‌کند؛ يعني مستقيم به خواننده مي‌گويد «ماجرايي که روايت مي‌کند يک داستان است». در رابطه با «راوي» هم در داستان‌ها تنوع و خلاقيت زيادي وجود دارد. مثل راوي سوم‌شخص از نقطه‌نظر شخصيت اصلي در داستان «نشان‌هاي مفرغي». ديد نمايشي در داستان «پل» که راوي داناي کل، بدون قضاوت يا واردشدن به ذهن شخصيت‌ها، فقط برشي از زندگي آنها را مثل يک دوربين فيلمبرداري نشان مي‌دهد.

راوي دوم‌شخص مفرد (تو) در داستان «قرار بي‌قراري» و داستان «و حالا عصر است» که از اين نوع راوي، در ادبيات کمتر استفاده شده. کاربرد آن معمولا براي نزديکي بيشتر با شخصيت اصلي است. درعين‌حال که نويسنده نمي‌خواهد از راوي ‌اول‌شخص (من) استفاده کند تا به دام واگويه‌هاي ذهني شخصيت نيفتد. داستان‌هاي «همديگر» و «پشت شيشه‌هاي دودي» هم نمونه‌هايي از راوي شاهد هستند. يعني، شخصيت فرعي جهان داستان، ماجراي شخصيت اصلي را روايت مي‌کند. استفاده از راوي غير‌هم‌جنس را هم در داستان‌هاي «آهه» و «خط خيس» داريم که راوي اول‌شخص مرد است و جنسيت مخالف با نويسنده دارد. راوي داستان‌هاي «صدا روي صدا» و «چشم‌هاي فرضي» هريک به نوعي در دسته راوي روان‌پريش قرار مي‌گيرند. در داستان «برف سرخ» ، با يک راوي داناي کل طرفيم که «همه‌چيزدان» است. منتها با رويکردي مدرن که به اين شيوه روايت در داستان‌هاي سنتي، طعنه مي‌زند.

اين مجموعه از نظر سبک، هم داستان‌هاي رئال دارد و هم سوررئال. و اگر سوررئال را همان داستان واقع‌گرا بدانيم که معطوف به ذهنياتي مثل کابوس‌ها، روياها و اوهام شده، پس مي‌توان گفت داستان‌هايي مثل «تا وقتش برسد»، «اينجا همه خوابيدند»، «همسايه‌هاي ساحلي»، «رستاخيز» و «مهمان آخر» در اين دسته‌بندي قرار مي‌گيرند. از نظر مضمون هم، نويسنده هم دغدغه‌هاي زنانه دارد و هم دغدغه‌هاي اجتماعي و سياسي. همچنان که در داستان‌هاي «بگو که نگفتي»، «دلتاي روشن»، «دست‌هاي چسبناک»، «قرار بي‌قراري»، «لرزه‌هاي خيس»، «پاگير» و «حلقه داغ» مسائل زنان، در قالب موقعيت‌هاي داستاني به خوبي بيان مي‌شود.

نويسنده همچنين به ادبيات جنگ اشاره دارد. جنگي که تمام شده و آثار آن هنوز ادامه دارد: در رنج مادري که سال‌ها انتظار کشيده و شهادت فرزندش را باور ندارد (داستان پلاتين) و برادري که در داستان «خط خيس» گم مي‌شود و البته فضاسازي تاثيربرانگيزي که نويسنده در اين داستان از جبهه‌ها مي‌کند و عذاب وجدان مردي که در جنگ موجي شده و کتک‌هايي که زنش از او مي‌خورد (داستان آهه) همه و همه نشان از جهان‌بيني نويسنده نسبت به جنگ دارد.

در «نشان‌هاي مفرغي» و «برف سرخ» هم گرايش نويسنده به ريشه‌ها و اصالت ملي در قالب موقعيت‌هاي انساني بيان مي‌شود و براي درک اين تفکر و تعميق، نويسنده از نمادها استفاده مي‌کند. مثل «درخت گيلاسي» که در «نشان‌هاي مفرغي»، «بدرالزمان» با خودش به خارج از کشور مي‌برد و متوجه مي‌شود، درخت به تنهايي بار نمي‌دهد و نمادي از ايراني‌هاي جداافتاده از وطن است. يا «تکه‌چوب» کنده‌شده از در مسجد جامع يزد که بايد مثل آوا در داستان «برف سرخ» به جايي بازگردد که به آن تعلق دارد. نحوه روايت هم در داستان‌هاي مجموعه «برف سرخ» مثل سختار و محتوا، گوناگون است و نويسنده از روايت خطي، غيرخطي و سيال ذهن به فراخور نياز داستان‌هايش استفاده برده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی