روزگاري باغهاي ايراني بخشي از ساختار معماري و شهرنشيني بودند و اگر در شهري باغي بزرگ وجود نداشت حاکمان دستور احداث را ميدادند. از همين رو حفظ باغهاي شهر يکي از اولويتهاي حاکمان در ايران قديم به حساب ميآمد. ما سه مکتب باغسازي در ايران داريم که يکي از آنها «باغ ايراني» است. همچنين باغهاي «ثمرده» داريم و باغهايي که در فضاي داخلي شهرها و در ميان معماري درون شهري قرار گرفتهاند. از سويي در باغهاي ايراني منظومهاي از نظامهاي مختلف معماري،کاشت، آب و نور تلفيق شده است. قديميترين اين باغها باغ پاسارگاد است.در نيمه دوم قرن 19 ميلادي و پايان قرن 13 هجري به خاطر تغييرات و تحولاتي که در کشور شاهد آن بوديم، شيوه باغ سازيمان تغيير پيدا کرد و به سمت شيوه پارکسازي حرکت کرد. وقتي از باغ اتابک يا امين الدوله صحبت ميکنيم، در واقع همان باغ اتابک است اما با نگاه باغسازي اروپايي که رفتهرفته و به تدريج اين شيوه باغها در شهرهاي ما جايگزين باغهاي قديمي شدند.اين تغيير و تحولات و حتي به عبارتي تخريبها يک روند طبيعي داشتند اما از دهه 40 شمسي به اين طرف به خاطر تغيير و تحولات زياد اجتماعي که در کشور رخ داد، تحولات مهمي نيز در شکل ظاهري شهرها اتفاق افتاد که طي آن نوعي نگاه غيربومي و غيرايراني در ساخت و سازها و طراحيها حکمفرما شد.اين مساله باعث شد مفهوم توسعه شهري به نوعي دگرگون شود و توسعه بر مبناي ويژگيهاي غيربومي در ايران مورد توجه قرار گيرد. در اين شکل جديد، در يک روند تصاعدي، ما شاهد تخريب وضعيت تاريخي شهرها، جا به جاييهاي اجتماعي، توسعه حاشيهنشيني، گسترش دو قطبي شدن شهرها و غيره بوديم. در اين تغييرات همچنين شاهد از بين رفتن باغها، به خصوص باغهاي شهرهاي بزرگ نيز، بودهايم که امروزه ديگر اثراتي از آن در شهرهاي بزرگي همچون اصفهان و تهران و ... وجود ندارد. اين امر به خصوص بعد از پايان جنگ ايران و عراق شکل شتابانتري در دپارتمان توسعه و ساخت و ساز کشور به خود گرفت، طوري که به روشني و وضوح شاهد اين معضلات و مشکلات بوديم.حقيقت اين است که تخريب تدريجي باغها فقط به منزله اين نيست که يک باغ خراب شده است، بلکه خرابي باغ اگر درست نگاه کنيم، به معناي تخريب نوعي نظام اکولوژيک شهري ما بوده است. تخريبي تدريجي که شهر ناپايدار ما را ناپايدارتر کرده است.