شايد با توجه به انواع چالشهاي معيشتي، اقتصادي، روابط خارجه، مديريتي و... و فقدان چشم اندازي براي حل و فصل اين چالشها طرح برخي پرسشها پر بيراه نباشد. کشتي مديريت به کجا ميرود؟ مقصد مديريت کجاست؟ آيا مديران نقشه راه مبتني بر تامين منافع و امنيت ملي دارند؟ و... آيا مسئولان درکي کاربردي و واقعبينانه از آينده کشور با اين همه چالش دارند؟ آيا کارگزاران مديريت طرحي واقعبينانه براي درمان تخريب اخلاق اجتماعي دارند؟ آيا طرحي عملي و واقعبينانه براي برطرف کردن فقر مطلق بخش قابل توجهاي از شهروندان دارند؟ يا طرحي براي اينکه مستضعفان جامعه چگونه قرار است زيست مناسب داشته باشند، وجود دارد؟ و... شايد با در نظر گرفتن چالشهاي اجتماعي و ملي در عرصههاي گوناگون، که در صورت حل و فصل نشدن ميتوانند نه تنها بنيادهاي مديريت کلان سياسي، بلکه بنياد زيست اجتماعي را از بين ببرد، ميتوان ادعا کرد مديران بايد راهکارها و راهبردهاي کاربردي و جديدي را توليد کنند. اينکه راهکارها و راهبردهاي کمهزينه، عيني و قابل اجرا برآيند مستقيم درک عميق و گسترده بستر تحليلهاست. شايد بزرگترين چالش و مانع همکاري ميان مسئولان وجود برخي تمايلات فردي و گروهي شديد و نگرانيها که همچنين بستري براي نفوذ عوامل بيگانگان در مديريت کلان است، باشد. شايد کاربردي و سودمندتر باشد تا دلسوزان وطن و نظام که معتقدند، با وجود انواع چالشهاي اجتماعي و ملي بهويژه فقر بيسابقه بخش قابل توجهي از شهروندان که موجب پديدار شدن انبوهي از مستضعفان شده، ميتوان از طريق راهبرد عمق استراتژيک يا گسترش جغرافياي مقاومت، امنيت ملي و نظام را تامين کنند، افقهاي ديد را گسترده و عميقتر کنند. چرا که شايد راهکارها و راهبردهاي کمهزينهتري براي تامين امنيت نظام و کشور وجود داشته باشد. هيچوطن دوستي نميتواند مخالف تقويت نامحدود توان دفاعي کشور باشد. به اين دليل بسيار ساده و بديهي که ما در جهاني زيست ميکنيم که رفاه، آرامش، توسعه و امنيت تابع اقتدار ملي است. به عبارتي، رفاه، آرامش، توسعه و امنيت منهاي توان دفاعي مطلوب يک روياي ايدهآليستي و توهمي ناشي از اذهان آشفته است. بنابراين، موضوع و دغدغه تنها پيرامون راهکارها و راهبردهاي کم هزينه و کارآمدي مديريت سياسي و نه تقويت نامحدود و مطلوب توان دفاعي است. شايد پيش نياز توليد راهکارها و راهبردهاي کمهزينه براي صيانت از امنيت کشور و نظام، اجماع همه نخبگان وطن دوست پيرامون منافع ملي باشد. سادهترين پيامد اجماع همه نخبگان سياسي، دفاعي، اقتصادي، فرهنگي، روابط خارجه و... پيرامون منافع ملي اين است که راهکارها و راهبردهاي مديريت سياسي برآمده از ارزيابي و فهم چند وجهي يا چند سطحي امور گوناگون اجتماعي و ملي ميشود. هر چه حلقه مديريت محدودتر باشد، غيرکاربردي، پرهزينهبودن و بعضا ناکام ماندن راهکارها و راهبردهاي مديريتي اجتناب ناپذير خواهد بود. بهعنوان مثال، آيا بهنظر غيرممکن ميرسد که موسسه صلح در تهران ايجاد شود؟ آيا مغاير منافع ملي و نظام است اگر صلح با همسايگان و جهان را مبناي راهبرد روابط خارجه قرار دهيم؟ آيا مغاير منافع و امنيت ملي و نظام است، اگر براي پيشگيري و خنثي کردن عوامل نفوذي بيگانگان در سطوح گوناگون مديريتي، وطن دوستي را ميان شهروندان، کارگزاران دفاعي و نخبگان ترويج و برجسته کنيم؟ و... پر بيراه نيست اگر گفته شود بيشتر نقدها و تحليلهاي حاشيهنشينان قدرت همانند بيان دلانگيز و شيرين طوطي ميباشد. بدين معني که نقدها و تحليلهاي برخي فعالان عرصه سياسي، صرفا بازگو کردن وقايع و نه ارائه راهکارها و راهبردهاي عيني و اجرايي است. برخي مصاديق بازگوکردن وقايع؛ چرا عمرانخان به ايران آمد؟ دستاوردهاي احتمالي اين سفر چيست؟ نفتکش ايراني در درياي سرخ مورد حمله قرار گرفت. عاملان احتمالي چه کشور يا گروهايي بودند يا چه اهدافي داشتند؟ چرا بايد زائران اربعين سفر خود را کوتاه و سريعتر کرده و به کشور باز گردند؟ شرايط حضور در انتخابات بايد چنين و چنان باشد، عملکرد مسئولان نظارتي بايد چنين و چنان باشد، ريشه فساد اين است يا آن است و... اينگونه تحليلها مبتني بر افقهاي عميق و گسترده از شرايط عيني نيستند. شايد همانند هميشه بايد پرسش شود، مشکل کجاست؟ يا چه بايد کرد؟ به منظور تبيين شفافتر ميتوان فعلان عرصه سياسي را به سه دسته تقسيم کرد: 1- وطن دوستان پيگير منافع ملي (جمعي). 2- منفعتطلبان وطندوست. 3- دسته سوم آنهايي هستند که مقام معظم رهبري به درستي آنها را معرفي کردند، يعني افرادي که در جايگاها و سطوح گوناگون در زمين دشمن بازي ميکنند. تنها راهکار کمهزينه و ممکن صيانت از منافع و امنيت ملي، نظام و برون رفت از انواع چالش اجتماعي و ملي اتحاد گروهها و جناحهايي است که بقاي خود را در گرو امنيت، توسعه، اقتدار و سربلندي ايران ميبينند، است. راهکارها و راهبردهاي لازم براي حل و فصل انواع چالشهاي اجتماعي و ملي خلق نميشوند بلکه کشف ميشوند. اينکه بستر کشف راهکارهاي کمهزينه و ملي انواع چالشها مراجعه به منطق فعل علمي است. به بيان بسيار سطحي و ساده ميتوان ادعا کرد که وظيفه علوم تشخيص، تبيين، پيشبيني و کنترل روند امور گوناگون انساني و اجتماعي است. ايجاد شوراي عالي منافع ملي ميتواند بازکننده راه باشد.