حضور بانوان در ورزشگاهها قبل از اينکه مطالبه مدني باشد، يک بازي سياسي است. با توجه به نزديکي به انتخابات گروهي اين بحث را راه انداختهاند و ميخواهند با اين حرکت فمنيستي کاري انجام دهند که در انتخابات به سودشان باشد. هر کار اجتماعي که قرار است انجام شود، بايد بستر آن مهيا باشد. نياز به کار فرهنگي دارد چون در هر سازمان و جامعهاي اگر قرار است رويهاي جديد ايجاد شود، بايد پيش از انجام آن هماهنگيهاي لازم صورت پذيرد. تحليل و برداشت من اين است که اين افراد که خواهان حضور بانوان در استاديوم هستند ميخواهند با انجام اين بازي سياسي براي خود نامي دستوپا کنند.برخي اعلام کردهاند که حضور بانوان در ورزشگاهها در درجه اول بهخاطر فشار فيفا بوده است، در صورتي که اينگونه نبوده است. آنهايي که حرف از فيفا ميزنند اغراض سياسي دارند. اگر اساسنامه فيفا را مطالعه کنيد، چيزي به نام تضاد جنسيتي وجود ندارد. مادهاي به نام تبعيض است که منظور آن به تبعيض نژادي اشاره دارد. اگر مصاحبههاي مسئولان فيفا را بشنويد و بخوانيد متوجه ميشويد که آنها ابراز اميدواري کردهاند که بانوان در ايران به ورزشگاه بروند. وقتي اينگونه صحبت ميکنند يعني اجازه ندارند کاري انجام بدهند که براساس قانون است و ورود بانوان به ورزشگاهها يک هجمه بزرگ است که عدهاي کاسبان سياسي به راه انداختهاند و متاسفانه بخش عمدهاي از عوام جامعه آن را باور کردهاند. چه زن و چه مرد وقتي وارد ورزشگاه ميشوند ما تعاريف مشخصي براي هنجارشکني آنها نداريم و ميتوان اين ايراد را به وزارت ورزش و جوانان گرفت که نتوانسته براي برخورد با هنجارشکنيها قوانيني را تعريف کند. برخي ميگويند چرا در مسابقات واليبال و بسکتبال شاهد حضور بانوان در سالن برگزاري مسابقات هستيم. اولا که در آن مسابقات فقط براي بازيهاي ملي شاهد حضور بانوان هستيم و مساله دوم اينکه در يک سالن بسته نهايتا 12هزار نفر حضور دارند شرايط با ورزشگاهي که بالغ بر 70 هزار نفر گنجايش دارد، کاملا متفاوت است. براي آنکه بانوان ما بتوانند وارد ورزشگاه شوند، نيازمند قوانين تعريف شده هستيم. هر فردي که به ورزشگاه ميرود بايد بداند قوانين سختگيرانهاي وجود دارد که اجازه هنجارشکني را از وي گرفته است. امروز خانوادهها از فرستادن فرزندان خود به ورزشگاه پرهيز ميکنند چون اتفاقات ناگواري رخ ميدهد که در تربيت آن فرزند تاثير بدي دارد. اينکه در دنيا تماشاگران زن و مرد بهسادگي وارد ورزشگاه ميشوند، ظاهر قضيه است و در حقيقت قوانين بسيار مشخصي وجود دارد که افراد قانونشکن به خود جرأت نميدهند دست به هنجارشکني بزنند. براي همين بازيکنان در زمان زدن گل حتي دست تماشاگران را لمس ميکنند ولي در ايران قوانيني نداريم که برخورد لازم با هنجارشکنان صورت پذيرد. بهتر است فضا را تلطيف کنيم. اگر بناست بانوان در محيط ورزش باشند بايد در مسابقات ملي باشد چون در رقابتهاي ملي همه يکصدا تيم ايران را تشويق ميکنند؛ اما در رقابتهاي باشگاهي هواداران به دو دسته تقسيم ميشوند و اين اتفاق آغاز هنجارشکنيهاي نامتعارف است. بايد به تماشاگران با تعريف قوانين مشخص بفهمانيم هيچکس اجازه شکستن قانون را ندارد و تا زماني که فضا مهيا نشده و اين قوانين در اختيار عموم قرار نگرفته با چالش جدي ورود بانوان به ورزشگاهها مواجه هستيم و مسالهاي لاينحل پيش رويمان قرار دارد.