در اين يادداشت، دو نگاه کلان منتشر در آثار پژوهشي دکتر محمدرضا شفيعيکدکني بررسي ميشود. آثار وي، بهجز اشعار را ميتوان در چند گروه جاي داد: تأليفها مانند رستاخيز کلمات، با چراغ و آينه، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب و...، ترجمهها مانند آفرينش و تاريخ، تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا، تصحيحها مانند مجموعه آثار منظوم و منثور عطار نيشابوري، مجموعه آثار درباره ابوسعيد ابوالخير و...، و گزيدهها مانند گزيده غزليات و قصايد سنايي، گزيده غزليات شمس که همراه است با تصحيح و گزيده اشعار سايه. به بياني ديگر ميتوان حوزههاي فعاليت شفيعي را گستره پهناور عرفان و تصوف اسلامي، تاريخ ادبيات فارسي، نقد و نظريه ادبي، شعر و شاعران معاصر ايران و جهان عرب، تصحيح متون عرفاني و غيرعرفاني و... نام برد.
در همه اين حوزهها که هر کدام دنيايي جداگانه و گستردهاند، دو نگاه را ميتوان جستوجو کرد و يافت: نخست نگاه تاريخي و دوم نگاه ساختارگرا. منظور از نگاه تاريخي، فقط بررسيهاي تاريخي يا بيان تاريخ نيست که البته آثار وي، خصوصا تصحيحها و تعليقات نوشته بر آن، سرشارند از بهترين نوع اينگونه بررسيها؛ براي نمونه توضيحات وي بر حمله غزها در تعليقات اسرارالتوحيد، بررسي تاريخ خاندان ابوسعيد و احفادش در همين کتاب، پيشينه داستان شيخ صنعان و روايتهاي مشابه و موازي آن در کتابهاي ديگر، در مقدمه منطق الطير و آشکارتر از باقي: قلندريه در تاريخ.
منظور از نگاه تاريخي اين است که از شيوه تحقيقات وي ميتوان دريافت که او معتقد است متن در خلأ نوشته نميشود، بلکه ميراث فرهنگي است که در آن پديد آمده، بيآنکه از سهم خلاقيت نويسنده بکاهد؛ بنابراين براي فهم هر متن بايد عوامل تاريخي پديدآمدن آن را ديد، و همينطور جامعهاي که در آن نوشته شده، روابطش با ديگر متون پيشين يا معاصر، و سير تاريخي جريانهاي اجتماعي و فرهنگياي که متن در بستر آن متولد شده. مقاله «نقش تاريخ و خلاقيت فردي» به بهترين شکل اين نگاه را توضيح ميدهد.
مهمترين گواه بر التزام وي به نگاه تاريخي، اين است که وي براي تصحيح تذکرهالاولياي عطار، جز گردآوري نسخههاي تذکره، کوشيد سرچشمههاي فکري و متني عطار در عرفان خراسان را بيابد: کساني مانند بايزيد بسطامي، ابوالحسن خرقاني، ابوسعيد ابوالخير، و از آنجا که هيچکس پيش از وي سراغ متون آنها نرفته بود و اگر رفته بود تصحيحش مغلوط بود، دست به تصحيح آنها زد: نوشته بر دريا، حالات و مقامات، چشيدن طعم وقت و... البته آثار منظوم عطار.
دومين نگاه حاکم بر آثار وي، رويکرد ساختارگرايانه است. ديدن يک کل، پشت جزءهاي متفاوت و گاه متناقض و به دستدادن ساختاري محکم و علمي از اجزاي پراکنده فرهنگ. اينکه وي عرفان فرهنگ 1400ساله اسلامي را به دو گروه عرفان خراسان و عرفان ابنعربي تقسيم ميکند، نشان از همين نگاه دارد. نگاهي که بايزيد و حلاج و ابوسعيد ابوالخير را از يکسو، و حسن بصري و ابراهيم ادهم و جنيد بغدادي را از ديگر سو، با وجود تفاوتهاي ظاهري و باطني در آموزهها و گفتههايشان، در نقطههاي مختلف طيف عرفان خراسان قرار ميدهد؛ نه اينکه گروهبنديهاي متفاوتي براي آنها ارائه دهد، زيرا الگوهاي تکراري و مشابه فکري پشت زبانها و جملات گونهگون آنان ميبيند. همين مساله سبب ميشود که اگر واقعا اين نگاه ساختارگرايانه را درک کرده و پذيرفته باشيم، از نظر علمي، نتوانيم آثار مولانا را با نظام فکري و زباني ابنعربي شرح دهيم. از بهترين نمونهها براي درک اين نگاه، ميتوان از مقالههاي ارزشمند «ساختار ساختارها» و «از عرفان بايزيد تا فرماليسم روسي» نام برد.
اين نوع نگاه نهفقط در حوزه عرفان، که در پژوهشهاي مرتبط با شعر معاصر فارسي نيز ديده ميشود. براي نمونه ديدن ردپاي نظام فکري و ساختار شعر غرب بر شعر معاصر فارسي، در کتاب «با چراغ و آينه» (از نيما و اخوان و شاملو گرفته تا فروغ و سهراب سپهري) که گرچه دنياهاي شعري متفاوتي دارند، اما ميتوان ساختار فکري و الگوهاي مشابهي در شعر آنها يافت.
تلفيق اين هردو نگاه را به بهترين شکل ميتوان در تصحيحات و تعليقاتش ديد. در مقدمهها همواره چشماندازي از تاريخ و جامعه متن ميدهد، و در توضيح مفاهيم، سير تاريخي آنها را به مخاطبان مينماياند و ارتباط فکري و فرهنگي عناصر سازنده متن را با ديگر اجزاي ساختار کلان متن، شرح ميدهد.
درباره تصحيحهايش، از جملهاي شگفت از اسرارالتوحيد بهره ميبرم: «خدايش بيامرزاد که هرکسي از آنجا که هست يک گام فراتر آيد» جملهاي که بارها در کلاس درس سهشنبههايش، دانشجويان و علاقهمندان را به آن فراخوانده است. بايد گفت او، خودش، تعيّن اين جمله اسرارالتوحيد است؛ چراکه تصحيحهايش گامها فراتر از تحقيقات مشابه است.