امروزه، جهت تحقق عدالت اجتماعي و تسريع فرايند توسعه در همه ابعاد آن، چنانچه به زن به عنوان نيروي فعال و سازنده نگريسته شود، قطعاً تأثير بسياري در روند توسعه و افزايش کمّي و کيفي نيروي انساني آن جامعه خواهد داشت. زنان از يک سو تأثيرگذار در روند تغيير و رشد جامعهاند و از سوي ديگر، خود، متأثر از شرايط اجتماعي هستند که در آن زندگي ميکنند. در جامعه، به رغم افزايش سطح سواد دختران و تحصيلات دانشگاهي هنوز براي حضور پر رنگ آنها فاصله است. عوامل متعددي سبب دوري زنان از مشارکت فعال بوده كه از جمله ميتوان به موارد ذيل اشاره نمود: اوضاع فرهنگي حاکم بر جامعه و اينکه صرفا مرد را نانآور تلقي و بار اقتصادي خانواده را بر دوش او ميگذارد و ديگر اينکه کارهاي خانه را وظيفه ذاتي زن دانسته و مردان تمايلي بر تقسيم وظيفه و انجام حتي بخشي از آن را هم ندارند. در بررسي موانع مشارکت زنان، جنبههاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي آن را نميتوان کاملاً از هم تفکيک کرد اما در هر حال مهمترين راه دستيابي به توسعه آموزش است. اين آموزش بايد هم براي زنان و هم مردان انجام گيرد. ناکافي بودن آموزش در اين خصوص، فرصت رشد و ارتقاي شخصيت وجودي زنان را دچار مشکل مينمايد و شرايط سختي براي مشارکت ايشان در فرايند تصميمسازي ايجاد مينمايد که باعث ميشود زنان در زمينههاي شغلي، يا شرايط مساوي با مردان را نداشته و اگر هم در شرايط مساوي با آنان باشند، کارفرمايان و مديران و حتي خود زنان با ابهاماتي که ناشي از ناآگاهي و نبود آموزش است با تصورات و پيش داوريهاي منفي نسبت به کار زنان، مردان را بر آنان ترجيح خواهند داد. اين در حالي است كه در سالهاي اخير به نظر ميرسد گامهاي آهستهاي براي ايجاد فرصتهاي شغلي بيشتر براي زنان برداشته شده است، اگرچه هنوز راه زيادي پيش روست تا زنان به عنوان بازوهايي قدرتمند در عرصههاي مختلف حضور يابند. متاسفانه، در بعضي موارد هنوز، زنان توانمندي که مايل به ارتقا و پيشرفت شغلي هستند، مجالي براي رشد و بهکارگيري جدي در پستهاي کليدي، ندارند. همچنين با توجه به سطح سواد و مهارت زنان، برنامهريزي مناسب براي آنها وجود ندارد. اين حوزه، همچنان نيازمند فرهنگسازي است تا نقش زنان در هر جايگاهي چه داخل خانواده و چه خارج از آن، به عنوان افراد انساني توانمند و تصميمساز پذيرفته شود. استفاده از زنان درپستهاي مديريتي، موجب افزايش سرمايه اجتماعي و گسترش اعتماد ميان مردم و حاکميت ميشود. براي رسيدن به تعادل، رفع تبعيض و در نتيجه توسعه بهتر و کاملتر، نياز است که زنان بتوانند در فرآيند تصميمگيري در سطوح مختلف جامعه شرکت نمايند. از طرف ديگر، زنان نيز ميبايست جهت حفظ جايگاهشان و همچنين جهت تقويت حضور در جامعه، تلاش خود را به کار گيرند و هراسي از پذيرش مسئوليت به خود راه ندهند.