آرمان ملي- امير داداشي: با اينکه در دور جديد تحريمها عليه ايران، آمريکا ديگر بهظاهر از حمايت اروپا برخوردار نيست، اما به نظر ميرسد کينه دونالد ترامپ چنان ريشهدار است که برخي از مسئولان و تحليلگران فشار کنوني به اقتصاد ايران را بهمراتب سختتر از شرايط جنگ تحميلي قلمداد کنند. «جنگ تحريمهاي آمريکا از جنگ تحميلي سختتر است»؛ اين بخشي از صحبتهاي کنفرانس خبري وزير نفت، حدود سه ماه پس از تحريم صنعت نفت ايران است. با اين حال رفتهرفته با ايستادگي دولت و ملت در برابر اين فشارها، به نظر ميرسد در سال 98 شرايط کشور، بهويژه در حوزه توليد رو به بهبود است و بازارها در مسير ثبات قرار گرفتهاند. طوريکه روز گذشته رئيس کل بانک مرکزي در صفحه اينستاگرام خود از رشد 2/1 درصدي توليدي صنعتي در شهريور نسبت به مرداد سال جاري خبر داد. در اين زمينه «آرمان ملي» گفتوگويي با عزتا... يوسفيانملا، عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس، انجام داده است که در ادامه ميخوانيد.
برخي از مسئولان و کارشناسان، شرايط جنگ اقتصادي را که در حال حاضر درون آن قرار گرفتهايم را بهمراتب سختتر از جنگ تحميلي ميدانند و يا حداقل اين دو دوره را به يکديگر تشبيه ميکنند. وجه تشبيه اين دو دوره چيست؟
اگر نگاهي به تاريخ جنگ تحميلي داشته باشيم، متوجه ميشويم که مشکل چنداني در فروش نفت نداشتيم و بسيار راحتتر خريد و فروش نفت صورت ميگرفت. البته درگيريهاي کوتاهمدتي که در خليج فارس با آمريکا به وجود آمد چند دکل نفتي آسيب ديدند، اما در بعد بازار به هيچ وجه مشکلي در معاملات ايران وجود نداشت و بسته به توانايي خود اقدام به فروش نفت ميکرديم. نياز به يادآوري است که در آن دوره جنگ از حوزه دريايي خارج شده بود و عراقيها هم اصلا توان نزديکشدن به کشتيهاي تجاري ايران را نداشتند. در ساير صنايع هم وضعيت به همين شکل پيش ميرفت و جنگ بهمعناي عام کلمه فقط در بعد نظامي بين دو کشور جريان داشت. دولت وقت هم ميدانست که در کدام قسمت بايد متمرکز باشد. اما از لحاظ اقتصادي قطعا فشارهاي کنوني دشمن بهمراتب بدتر از شرايط جنگ تحميلي است، چراکه مديران کاخ سفيد عزم خود را جزم کردهاند که جلوي ورود و خروج کليه کالاها از مرزهاي ايران را بگيرند. به همين دليل از پيش از تحريمها و در واقع از زمان روي کار آمدن ترامپ مذاکرات خود را با شرکاي تجاري ايران آغاز کردهاند و با حربههايي نظير تهديد و تطميع درصدد خارجکردن آنها از معاهداتي هستند که با ايران منعقد کردهاند.
آيا اکنون که در شرايط تحريم قرار داريم ماجراجوييهاي آمريکاييها کاهش يافته يا همچنان آنها درصدد ايجاد يک جبهه جهاني عليه ايران هستند؟
خير، همانطور که مشاهده ميکنيم آنها هر اتفاق ناخوشايندي که در جهان رخ ميدهد را به ايران نسبت ميدهند و با بزرگنمايي اقداماتي که ممکن است خود آن را انجام داده باشند، ميخواهند سرانجام حمايت اروپا و سازمان ملل را به خود جلب کنند. اکنون که تحريمها به اجرا گذاشته شده سران ايالات متحده به طرق مختلف ميخواهند کشتيهاي ايران را در خليج فارس دنبال کنند تا ببينند در چه مقاصدي پهلو ميگيرند. برخوردشان با کشورهايي که با ايران مراوده دارند نيز عمق دشمني آنها را نشان ميدهد. چنانکه آمريکا با قيممآبي برخي کشورها معافيت آنها از تحريم خريد نفت ايران را برداشته و با خط و نشان کشيدن براي اين کشورها خريد و فروش نفت ايران را با مشکل مواجه ساخته است. اين ديگر حد نهايي تحريم است و بعيد به نظر ميرسد که تحريمي بيش از اين را بتوان در نظر گرفت.
رفتار اروپا را چطور تحليل ميکنيد؟ برخي ميگويند در اين ماجرا اروپا نقش پليس خوب را بازي ميکند تا شايد بتواند ايران را به پذيرش آنچه آمريکا ميخواهد وادار سازد. آيا چنين نظري را قبول داريد؟
گرچه اروپا بهظاهر با آمريکا همکاري نکرد، اما در عمل دولتهاي اروپايي تسلطي بر شرکتها فعال در کشور خود ندارند که بخواهند تاثيري بر تصميمگيري آنان داشته باشند. اين دولتها صرفا از لحاظ سياسي ميتوانند از ايران حمايت کنند، اما از آنجايي که بيشتر شرکتهاي بزرگ اروپايي، خصوصي و چندمليتي هستند ديگر از مرکل و ماکرون نميتوان انتظار داشت که تاثيري بر تجارت شرکتهاي اروپايي با ايران داشته باشند. به هر حال اين شرکتها اقتصادي هستند و اصل اول ادامه حيات در اقتصاد سوددهي است. بهعنوان مثال شرکتهاي فرانسوي رنو و پژو در صنعت خودروسازي ايران فعال بودند، اما با اينکه فرانسويها بارها حمايت خود را از ايران نشان دادهاند، نتوانستهاند جلو خروج اين شرکتها را از ايران بگيرند. يا در ماجراي توتال و ايرباس هم شاهد چنين ماجرايي بوديم. بسياري از اين شرکتها با ايران قرارداد داشتند، اما به خاطر منافعي از مشارکت با آمريکا، با کوچکترين تحريمي خاک ايران را ترک کردند. البته اين امر را ميتوان به ضعف قراردادهايي هم که منعقد شده ارتباط داد. همصدايي با ايران نبايد محدود به حرف و سخنراني باشد، آنچه امروز براي ملت اهميت دارد، عملکرد اروپاست. در اين مدت که اروپا بر حفظ برجام تاکيد کرده، مگر چه کاري براي ايران انجام داده که اصرار بر ماندگاري ايران در اين معاهده بينالمللي دارد؟ بهعنوان مثال هنوز اينها نتوانستهاند سوئيفت را براي ايران بازگشايي کنند. شايد در حرف بگويند اين خط اعتباري براي بانک مرکزي ايران باز شده، اما در عمل حتي يک يورو هم در آن جا به جا نشده است. زماني هم که نقل و انتقال دارايي براي کشوري امکانپذير نباشد، ديگر نميتوان تجارتي مناسب انجام داد. فقط شايد بتوان به جاي صادرات، کالاي جديدي وارد کرد که اين امر هميشه امکانپذير و بهصرفه نيست. متاسفانه به همين دليل همان اتفاقي که آمريکا در سر داشت رخ داد و اگر اين ادعا را بپذيريم که اروپاييها با اين کشور همراه نبودند، اما مانعي هم بر سر راه ايالات متحده ايجاد نکردند که ترامپ بخواهد راه خود را پس بکشد. با اين حال عزمي که مردم ايران از خود نشان دادند، در کنار بهبود سياستگذاريها، سال 98 را براي اقتصاد ايران راحتتر از سال گذشته کرد. اگر برخي مديران، بهويژه در بخش خودروسازي، به جاي جيب خود، در راستاي تامين منافع ملي و عمومي تلاش ميکردند ديگر برخي نارضايتيها هم شکل نميگرفت. البته اکنون دولت و دستگاه قضا بهخوبي به اين فسادها هم ورود پيدا کردهاند که اميد ميرود بتوانند آن را ريشهکن کنند.