بستن

الان وقت دوگانگی در سياست خارجی نيست

الان وقت دوگانگی در  سياست خارجی نيست

ادامه از صفحه 3 / اکنون مهم‌ترين سوال اين است که آيا اتفاقاتي از نوع حمله به تاسيسات آرامکو ادامه خواهد داشت يا خير و در صورت ادامه، آيا ترامپ همچنان از وارد شدن در جنگ اجتناب خواهد کرد يا خير. در چنين موازنه‌اي، سوال مهم ديگر اين است که سير تحول منفي در رويکرد اروپا که از جمله تحت تاثير حمله به تاسيسات آرامکو شدت يافته، طي ماه‌هاي آينده چگونه خواهد بود و آيا به خروج اروپا از برجام خواهد انجاميد يا نه.

با توجه به فشار تحريم‌ها، چه سناريوهايي را مي‌توان براي آينده پرونده هسته‌اي ايران و حتي فراتر از آن يعني روابط تهران - واشنگتن متصور بود؟ عواقب و مزيت‌هاي هر کدام از اين سناريوها چيست؟

ظاهرا تنها سناريويي که متضمن توافقي مرضي الطرفيني است، همان است که رئيس‌جمهور فرانسه پيگير آن است. اگر چه اين سناريو در بهترين فرصتي که داشت يعني در حاشيه نشست مجمع عمومي به جايي نرسيد، ولي نمي‌توان آن را کاملا مرده دانست. به نظر مي‌رسد که دولت ايران از جمله در سخنراني آقاي روحاني در مجمع عمومي با گفتن اينکه «اگر نسبت به اسم برجام حساسيت داريد به رسم آن برگرديد» و نيز برخي سخنان آقاي روحاني و سخنگوي ايشان مبني بر امکان برخي تغييرات کوچک در برجام، هنوز اين در را نيم باز نگه داشته است. اين سناريو مي‌تواند همچنان در آب نمک نگه داشته شود، تا بالاخره طرفين حاضر به دادن امتيازاتي به يکديگر شوند. شانس اين سناريو از آن جهت است که با توجه به اتفاقات چند ماه اخير در منطقه و ثبات برخي شاخص‌ها در اقتصاد، ايران اکنون اهرم‌هايي در دست دارد. سناريوي ديگر سناريوي جنگ است. اگر ايران به کاهش تعهداتش ذيل برجام ادامه دهد و حملات مشکوک به اهدافي در منطقه ادامه يابد، آنگاه مي‌توان اين سناريو را جدي گرفت. در اين که ترامپ سخت مايل به اجتناب از جنگ است، شکي نيست. اما او به همين نسبت نمي‌خواهد که «ضعيف» به نظر آيد و مسئول تضعيف متحدان منطقه‌اي و بحران در بازار نفتي جهاني شناخته شود، چرا که اين نيز به ضرر او در انتخابات تمام خواهد شد. بعلاوه، برخي نمونه‌ها در تاريخ آمريکا نشان مي‌دهد که جنگ گاه مي‌تواند به سود رئيس‌جمهور وقت تمام شود. مثلا نيکسون در اوج جنگ ويتنام دو باره در انتخابات 1971 برنده شد. جرج بوش پسر نيز به‌رغم مخالفت شديد با مداخله انساندوستانه بيل کلينتون و جنگ‌هاي او در دهه 1990، جنگ‌هاي عراق و افغانستان را آغاز کرد و با اين حال در انتخابات 2004 مجددا برنده شد. اين سناريو يک شرط ديگر هم دارد و آن اين است که اروپا نيز به نوعي در کنار آمريکا بايستد. سناريو فرضي سوم مي‌تواند اين باشد که ترامپ به برجام برگردد و تحريم‌ها را مجددا تعليق کند. اين سناريو از آن رو بعيد است که در حکم خودکشي سياسي براي ترامپ خواهد بود و موجب تمسخر او در داخل آمريکا خواهد شد.

شما کدام يک از سناريوها را به مسئولان ايراني پيشنهاد مي‌کنيد؟

طبعا واقع بينانه‌ترين حالت اين است که ايران و آمريکا به نحوي با هم کنار آيند. اروپا با توجه به خطرات يک جنگ براي آن قاره بسيار انگيزه براي پادرمياني دارد و اين فرصتي مغتنم است. در جريان تلاش‌هاي چند ماهه مکرون نيز زمينه‌اي ايجاد شده و گفت‌وگوهاي مفيدي صورت گرفته و طرفين به نظر مي‌رسد که گام‌هايي به طرف هم برداشته‌اند يا تحت شرايطي آمادگي براي برداشتن چنين گام‌هايي دارند.

سخنگوي وزارت امور خارجه ايران مي‌گويد، استفاده از مکانيسم «اسنپ بک» از سوي کشورهاي غربي وجود ندارد. ارزيابي شما از اين مسائل چيست و آيا اهرم‌هايي وجود دارند که مانع از بازگشت پرونده ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شود؟

توضيح سخنگوي محترم وزارت خارجه در اين مورد را نديده‌ام. اما «اسنپ بک» مطابق بندهاي 11 و 12 قطعنامه 2231 در شرايطي ممکن است که يکي از اعضاي برجام مدعي «نقض شديد تعهدات برجامي» توسط عضوي ديگر شود. پيچيدگي‌هاي حقوقي مطرح در اين دو بند به کنار، چنين اقدامي نهايتا مي‌تواند موجب اعاده اعتبار کليه قطعنامه‌هايي شود که توسط همين قطعنامه 2231 لغو شده بودند. هيچ گونه وتويي هم نمي‌تواند مانع شود. آمريکا چون ديگر عضو برجام نيست نمي‌تواند دست به چنين اقدامي بزند، اما فرانسه و انگليس مي‌توانند.

ايران پس از توافق سال 82 و بعدتر بر هم خوردن توافق در سال 84 گام به مسيري نهاد که انتهاي آن شوراي امنيت بود. چه تدابيري تاکنون اتخاذ شده است که دوباره اين مسير تکرار نشود؟ آيا مي‌توان گفت ايران از آن ماجرا عبرت گرفته است؟

واقعيت اين است که ايران به هر شکل از خود انعطاف نشان داد و همين انعطاف لازم و مفيد و توانايي چشمگير تيم مذاکره کننده زمينه ساز شکل‌گيري برجام شد. البته دولت اوباما هم انعطاف داشت و از جمله پذيرفت که مذاکره تنها در مورد مساله هسته‌اي انجام شود. در مورد شوراي امنيت هم عرض کنم که با وجود قطعنامه 2231 پرونده ما در شوراي امنيت هست و لازم نيست به شورا ارجاع شود.

کشورهايي نظير چين و روسيه چه نقشي مي‌توانند در اين ميان ايفا کنند؟

اين کشورها تاکنون به حمايت سياسي از ايران و رد خروج آمريکا از برجام ادامه داده‌اند. در مورد تحريم‌ها نيز شرکت‌هاي اين دو کشور عمدتا مانند ديگر شرکت‌هاي بين‌المللي و از ترس از دست دادن دسترسي به بازار آمريکا ظاهرا عمدتا تحريم‌ها را رعايت مي‌کنند. مهم‌ترين آزمايش آنها زماني خواهد بود که مثلا در همين هفته‌هاي آتي شکايتي از ايران به خاطر حمله به تاسيسات آرامکو در شوراي امنيت مطرح شود. در اين صورت، چين و روسيه به خاطر روابط نزديکشان به ايران و عربستان و نيز اسرائيل در معرض تصميم‌گيري دشواري قرار خواهند گرفت.

فشارهاي برخي جريان‌هاي داخلي به دولت را تا چه اندازه در انتخاب مسير سياست خارجي کشور موثر مي‌دانيد؟ آيا اگر اين فشارها در داخل وجود نداشت، ايران مسير ديگري را در رابطه با حل و فصل پرونده هسته‌اي مي‌پيمود؟

نقش گروه‌هاي فشار در ايران مانند هر کشور ديگري مهم است. اما تفاوت در اين است که اين گروه‌هاي فشار در اجرا نيز دستي دارند و اين موجب نوعي دوگانگي و تداخل در پيشبرد سياست خارجي شده است. البته واقف هستيد که مطابق قانون اساسي و ويژگي‌هاي نظام سياسي ما، تصميم‌گير نهايي در سياست خارجي دولت نيست. متاسفانه اين گروه‌هاي فشار گاه هم از دولت و هم از مقام معظم رهبري خيلي جلو مي‌زنند يا عقب مي‌مانند. مثلا در حالي که مقام رهبري با شرط قرار دادن بازگشت آمريکا به برجام نشان دادند که همچنان اين توافق را معتبر مي‌دانند، برخي از اين گروه‌هاي فشار خواستار دفن آن هستند. مهم اين است که ما بتوانيم در داخل به حداقلي از اجماع لازم براي تدوين يک سياست خارجي کارآمد و توسعه محور برسيم. در غير اين صورت کار بسيار دشوار خواهد بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی