هرچه بيشتر به انتخابات نزديکتر ميشويم بازار انتقادات، ترفندها و فعل و انفعالات در عرصه سياسي تشديد ميشود. ظاهرا، بر خلاف دورههاي پيشين نظرات گوناگوني در اردوگاه اصلاحطلبان پيرامون چگونگي حضور در انتخابهاي آتي وجود دارد. در شرايط ناامن و بحراني منطقهاي و جهاني، کشور نيازمند همفکري، همکاري، مدارا، مصالحه و بهويژه عملکرد خردمندانه و دلسوزانه و نه بحث و جدل، اتهامزني، ترفندها، تخريب منافع و امنيت ملي به منظور تحقق منافع جناحي است. پر بيراه نيست اگر گفته شود، در سالهاي گذشته اصلاحطلبان مهمترين محرک و مشوق حضور پرشور شهروندان در انتخابهاي گوناگون بودهاند. از اين رو در اين موجز نکاتي پيرامون چگونگي و نقش احتمالي اصلاحطلبان در انتخابهاي آتي ارائه ميشود. انتخابات چيست؟ ذات انتخابات پرسيدن نظر مردم در مورد عملکرد، رفتار، انديشهها، طرحها و اهداف مسئولان کشوري و شهري است. به عبارتي، انتخابات سازوکار خردمندان و مدني براي حضور شهروندان (نمايندگان شهروندان) در فرايند تصميمسازي و تصميمگيري مديريت کلان سياسي کشور و شهرهاست. انتخابات مکانيسم انتقال اراده و قدرت شهروندان به مديريت کلان سياسي است. در انتخابات مسئولان و سياستمداران اهداف، انديشهها، رفتار و عملکرد خود در طول تصدي جايگاه دولتي و اجرايي را در معرض نقد شهروندان قرار ميدهند. از آنجايي که مردم، مخاطبان مستقيم انديشهها، رفتار و عملکرد سياستمداران هستند، طبيعي است که رايدهندگان و شهروندان بخواهند بنابر تاثيري که عملکرد مسئولان در طول دوران تصدي خود بر زندگي عيني و ملموس آنها گذاشته است، راي دهند. انتخابات براي برگزيدن تعدادي از متخصصان در حوزههاي گوناگون براي رفع مشکلات شهروندان از ميان خود شهروندان ميباشد و نه تقابل منافع شخصي و گروهي با منافع ملي... انتخابات به ضرورت بايد موجب کارآمدي نظام مديريت کلان سياسي شود، در غيراين صورت هدف و معني انتخابات چيست؟ کارآمدي مديريت کلان سياسي منوط به انعکاس نظر، اراده و اقتدار رايدهندگان در صندوقهاي راي است. انتخابات بايد بستر بروزرساني و کارآمد شدن مديريت کلان سياسي شود. چرا بايد در انتخابات شرکت کرد؟ به اين دليل که تغيير عناصر و کارگزاران مديريت سياسي کلان از طريق انتخابات راهکار جوامع توسعه يافته خردبنياد و عاري از انواع خرافات و انگارهاي تاريخي منسوخ براي جايگزين روشهاي سنتي و قهرآميز مديريت کلان سياسي کارآمد با مديريت ناکارآمد است. آيا انتخابات ميتواند بستر حضور عملي نمايندگان صديق و نه سوداگر، مردم را در سطوح گوناگون تصميمسازي و تصميمگيري مديريت کلان سياسي فراهم کند؟ تقريبا در دو دهه گذشته در بيشتر انتخابها، شهروندان به اصلاحطلبان راي دادهاند. شفاف و سادهترين پرسشي که بايد مطرح شود، اينکه با وجود اعتماد رايدهندگان؛ اصلاحطلبان تا چه ميزان توانستهاند شرايط اقتصادي، معيشتي، آموزشي، بهداشت و درمان، روابط خارجه و... را بهبود ببخشند؟ آيا نميتوان ادعا کرد که پيوسته ديروز شهروندان بهتر از امروز شهروندان است. بنابراين، بر اساس دستاوردهاي عيني و قابل ارزيابي، بايد پرسش شود شهروندان چرا بايد در انتخابهاي آتي به اصلاحطلبان اعتماد کنند يا به آنها راي دهند؟ بر اساس عملکرد قابل ارزيابي در سالهاي گذشته ميتوان ادعا کرد اصلاحطلبان در عرصه سياسي نه تنها خنثي بلکه مانع جدي بر سر راه تحقق مطالبات شهروندان هستند. از اين رو، اصلاحطلبان شديدا نيازمند بازبيني نه تنها در عملکرد بلکه هويت خود هستند. بر اساس عملکرد سالهاي گذشته اصلاحطلبان به ضرورت بايد تغيير هويت دهند. اينکه کاربرديترين هويت سياسي که منعکس کنند نيازها، اهداف، مطالبات و... شهروندان است، هويت مليگرايي است. عرصه سياسي نيازمند بازيگران شجاع يا به عبارتي بسيجيهاي مليگرا و نه محافظهکاران افسرده و بعضا سوداگر است. بر اساس شرايط عيني و کارنامه موجود، بد عهدي به اخلاق، تاريخ، شهروندان تحت فشار، آينده کشور و... خواهد بود اگر اصلاحطلبان تلاش کنند با ترفندهاي گوناگون اعتماد شهروندان را جلب کنند. از اينرو، معرفي کانديدا و نه حضور پر شور در انتخابات، بد عهدي به اخلاق، تاريخ، شهروندان نااميد از آينده روشن و... خواهد بود. به گواه شواهد از عرصه عملي و اجرايي سياسي، اصلاحطلبان وطندوست بايد بپذيرند که تاريخ اصلاحطلبان و نه اصلاحات، به پايان رسيده است. اصلاحطلبان صادق دو گزينه بيشتر پيش رو ندارند يا عرصه سياسي را براي نيروهاي جديد خالي کنند يا تغيير هويت داده و مليگرايي را جايگزين هويت اصلاحطلبي کنند. مليگرايي و نه اصلاحطلبي نمود عيني و کاربردي اوضاع و احوال عرصه سياسي و منعکسکننده نيازها، مطالبات، اهداف و... شهروندان است. اصلاحطلبي بهعنوان يک هويت سياسي، يک خطا و توهم مفهومي است.