در گذشته دانشآموزان با استفاده از دوچرخه يا پياده به مدرسه ميرفتند. اين در حالي است که هماکنون در برخي از مناطق شهري امکان استفاده از دوچرخه وجود ندارد. همچنين در فرهنگ عمومي هم استفاده از دوچرخه حذف شده است. از سوي ديگر شلوغي و ناامني خيابانها باعث شده تا حملونقل به سمت تردد با خودرو سوق پيدا کند. در اصل بهدليل زيرساختهاي موجود در شهرها و کلانشهرها والدين ترجيح ميدهند، با استفاده از خودروي شخصي فرزندشان را به مدرسه بفرستند. اغلب پدران ايراني تجربه رفتن به مدرسه با دوچرخه را دارند، طبيعتا اين اقدامات نيز بار ترافيکي شهر را کاهش ميدهد. هماکنون فرهنگ ترافيکي مردم بهدليل گسترش شهرها و افزايش خطرات براي تردد دانشآموزان تغيير کرده است. اين مسائل باعث شده که ديگر دانشآموزان پياده به مدرسه نروند، چون فاصله مدارس با محل زندگي دانشآموزان افزايش يافته است. بخش عمومي و دولت بهدليل تغيير فرهنگي جامعه بايد تغييرات را در برنامههايش قرار دهد. براي مثال در بسياري از کشورها از اتوبوس مدرسه براي حملونقل دانشآموزان استفاده ميشود. همچنين در کشورهاي پيشرفته همچون هلند دانش آموزان با دوچرخههاي چند نفره تردد ميکنند که اين اقدام پيامدهاي مناسب را براي افراد و جامعه بهدنبال دارد. بايد دانست که اقدامات در زمينه حملونقل در کشور ما با فعاليتهاي خلاقانه فاصله دارد. از سوي ديگر زيرساختهاي مناسب که وظيفه دولت است، نيز مورد توجه دستاندرکاران قرار نميگيرد. در اين شرايط خانوادهها در قالب شرکتي يک تاکسي به شکل سالانه کرايه ميکنند تا فرزندانشان در مسير خانه تا مدرسه راحت باشند. همچنين بهدليل تغيير فرهنگي در ساعات آغاز به کار و اتمام فعاليت سازمانهاي دولتي و بانکها شاهد افزايش ترافيک در خيابانها و اتوبانهاي کلانشهرها بهويژه پايتخت هستيم. در اين وضعيت بايد با استفاده از حملونقل عمومي پاک بتوان اقدامات مناسب انجام داد. در حالي که بايد در چند دهه اخير اين اقدامات انجام ميشد. جامعه مدني، سازمانهاي مردم نهاد و ... نيز اقداماتي همچون سهشنبههاي بدون خودرو انجام دادهاند، اما موفق نبوده است، چون مشارکت در سطح کلان در کشور ما امکانپذير نيست و اين مساله از موانع مختلف برخوردار است. روزگذشته (يک مهر) با آغاز و اتمام کار مدارس برخي از خيابانهاي کشور از ترافيک سنگين برخوردار بودند. از سوي ديگر سيستم ناوگان حملونقل عمومي نيز پاسخگوي نياز شهروندان نيست. بايد دانست جدا از اينکه ناوگان حملونقل عمومي جوابگو نيست، استقبال از حملونقل عمومي نيز اندک است. اين مسائل ميتواند بهدليل مسائل خرد فرهنگي باشد. براي مثال ممکن است، در اتوبوس به حريم خصوصي افراد تعدي شود، افراد تحمل پذيرش يکديگر را نداشته باشند. همچنين تميز نبودن ناوگان عمومي نيز از ديگر دلايل نبود تمايل در بين شهروندان براي استفاده از اين وسايل است. از سوي ديگر برخي از افراد استفاده از سيستم ناوگان حملونقل عمومي را وسيلهاي براي استفاده افراد در دهکهاي پايين جامعه تلقي ميکنند. اين مسائل بخش فرهنگي ماجراست. وقتي در يک جامعه در زمينه استفاده از وسايل حملونقل عمومي فرهنگسازي ضعيف عمل کند، طبيعتا ميزان استفاده از آن نيز کاهش مييابد. در نتيجه شهروندان نيز ترجيح ميدهند، زمان خود را در ترافيک صرف کنند تا اينکه از حملونقل عمومي استفاده کنند.