بستن

مسير ناهموار ورود شايستگان به چرخه مديريتي

مسير ناهموار ورود شايستگان به چرخه مديريتي
محمدعلي مشفق فعال سياسي اصلاح‌طلب

 

 

 

در ساختارهاي متمركز كه به لحاظ هندسي، ساختي مخروطي دارند، انتظار است شايستگان و پاكان درصدر امور قرار گيرند و جايگاهي درخور و شايسته براي خود به دست آورند، البته كه انتظاري بعيد و امري به‌غايت دور است. چراكه در اينگونه ساختارهاي مخروطي، به دليل اينكه قدرت به‌صورت كانوني در يك نقطه مجتمع و انباشته‌شده است، مسير راهيابي شايستگان به چرخه قدرت، همواره سخت است. چراكه شايستگان به كساني اطلاق مي‌شود كه كنش‌هاي خود را متاثر از منويات و تمايلات ساخت قدرت دنبال كنند و هرآينه، بيشترين قرابت و نزديكي را با هرم قدرت داشته باشند. مضاف بر اينكه اين نوع شايستگي، به‌واقع بخش‌هايي از همان قدرت مرکز است كه مي‌خواهد آن را در طول منظومه قدرت خود بسط و توسعه دهد و همه اين‌ها، اجزاي كوچك و به‌ هم‌ پيوسته منظومه قدرت هستند كه استقلالي از خود ندارند و به‌اصطلاح معروف، تنها به قدرت مندان نگاه دارند. الزاماً بايد همه كنش‌ها و اعمال خود را به نمايندگي از ناحيه قدرت انجام دهند. از طرف ديگر، جايگزيني شايستگان واقعي هم به دليل اينكه فاقد خصوصيات موردنظر صاحبان قدرت هستند، امري نزديك به محال و غيرممكن است. چراكه مسير گردش نخبگان و ايضاً شايستگان در چنين ساختارهايي، مسدود است و چرخش و جابه‌جايي معنايي ندارد. بلكه جاي گرفتن در چرخه قدرت، صرفاً نيازمند اطاعت ورزيدن ازقدرت است و صدالبته كه بايد در اين نوع شايسته‌سالاري به ثبوت برسد. مهم‌تر اينكه در اين ساختارها، ملاك و ميزان هر نوع شايستگي، صرفاً درگرو نزديكي هر چه بيشتر افراد به قدرت است و در چنين فرايندي است كه شايستگي معنا و مفهوم خود را مي‌يابد؛ بنابراين، افراد در چنين ساختارهايي هويت مستقلي ندارند و هويت و شخصيت خود را از اتصال به قدرت، كسب مي‌كنند. لذا اطاعت ورزي در اين ساختارها، اصلي اجتناب‌ناپذير و به‌مثابه يك قاعده تام و تمام، از شموليت برخوردار است. به تعبير ديگر، اين نوع شايستگي و نخبگي، صرفاً درگرو اطاعت ورزيدن معنا مي‌يابد و هيچ نمونه ديگري نخواسته و نيز هيچ‌گونه سرمايه اجتماعي و معنوي نمي‌خواهد. بنابراين درفضاي مبتني بر اطاعت و پيروي، انتظار شايستگان در مناصب كليدي، تقدم داشتن افاضل امري دور از انتظار است. همان طور كه در تاريخ نيز كم‌وبيش، شاهد اين تجربه تلخ بوده و هستيم و چنين روندي، همواره تداوم داشته و تا امروز هم ادامه يافته است. هرچند كه شايد با كمي تسامح بتوان گفت كه در دوران اصلاحات، تا حدودي و البته در بعضي از مناصب، رايحه و نسيمي زودگذر از شايستگي بر آسمان مديريت اجرايي وزيدن گرفت اما عمري كوتاه داشت و پس از مدتي، نه‌تنها اين نسيم روح‌بخش به خاموشي گراييد، بلكه آن دسته از جوانه‌هاي شايستگي هم كه بر درختان روييده بود، در دولت محمود احمدي‌نژاد، از جا كنده شد و براي هميشه به دوردست‌ها و حاشيه‌ها پرتاب گرديد. هرچند بايد بپذيريم كه اين جابه‌جايي‌ها و چرخش نخبگان قدرت در ساحتي وارونه، كم‌وبيش درتاريخ ظهور و بروز داشته است. اي‌كاش ملت ايران و مديران اجرايي با پندآموزي از تجربه‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي و تاريخ سراسر عبرت آموز، گم‌شده خود را كه قانون و حاكميت قانون است و بيش از يك قرن در انتظار آن بر امور كشور بوده‌اند، بيشتر ملاك و معيار هر نوع شايستگي در ابقاي مديريت‌ها قرار مي‌گرفت و شايستگي‌ها و توانايي‌ها و قابليت‌ها، به‌جاي اينكه در ترازوي مصلحت سنجي‌ها و سليقه سنجيده شود، در ترازوي قانون مورد ارزيابي قرار مي‌گرفت و همه درعمل به طور مساوي در ذيل قانون قرار مي‌گرفتند. و بي‌قانوني همواره توليد و بازتوليد نمي‌شد. به طوري‌كه همان‌هايي كه در دولت معجزه هزاره سوم، پشت به قانون و قواعد جاري كرده بودند، امروزه هنوز كه هنوز است برخي مناصب را در قبضه خود دارند. به‌نحوي‌كه عبور دادن از اين وارونگي مديريتي و اجتماعي، هرآينه پرهزينه و شايد هم به‌راحتي قابل جبران و اصلاح نباشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی