اخلاقيزيستن کمابيش هزينههايي دارد، ولي آيا فايدهاي هم از اين اخلاقيزيستن حاصل ميآيد تا آنکه عقلانيت و اخلاقيت، با همديگر عجين شوند؟ نميخواهيم متمسک و متوسل شويم به اينکه «زندگي پس از مرگ وجود دارد، خدايي هم وجود دارد» و نميخواهيم بگوييم «حُسن اخلاقيزيستن را به اين بگيريم که عوضش در زندگي اخروي و پس از مرگ پاداش بينهايت حاصل خواهد آمد.» حالا ميخواهيم ببينيم آيا با صرفنظر از اين پيشفرضها، باز هم ميتوانيم راهي در پيش بگيريم که معين کند اخلاقيزيستن، فايدهاش از هزينهاش بيشتر است؟ به عبارت ديگر عقلاني باشد که اخلاقي زندگي کنيم؟
چهار راهکار براي اين سوال پيشنهاد شده که هريک براي خودش پيشفرضهايي دارد و لزومي ندارد که فرد، هر چهار راه را بپذيرد. همين که يکي از راهها را بپذيرد کفايت ميکند. هريک از اين چهار راه، براي خودش ورژنهاي مختلفي دارد و بنابراين در ظاهر، چهار راه هستند ولي با دقت نظر معلوم ميشود، بيش از اين چهار مورد هستند. راه اول: ما با اخلاقيزيستن، در همين زندگي جسماني، منافع اجتماعي فردي ميبريم (يعني منافعي که از طريق زندگي اجتماعي حاصل ميشوند و منافعش فقط اختصاص به خود من دارد) اين منافع، هفتمورد هستند: سعادت، شهرت، قدرت، احترام، آبرو، محبوبيت و علم آکادميک. اينها همه در زندگي اجتماعي حاصل ميآيند و به خود شخص اختصاص مييابند خواه يکي از آنها خواه بيشتر. گروهي ميگويند ما از طريق اخلاقيزيستن، به يک يا دو يا سه و... از اين هفت مورد ميرسيم. مثال: اگر من در کسبوکاري که دارم، کمفروشي نکنم، گرانفروشي نکنم، احتکار، اختلاس، دزدي، رشوهخواري، تقلب، کلاهبرداري و... نکنم، آيا قبول داريد که اگر من اينجوري رفتار کنم، محبوبيتي پيش مشتريانم به دست ميآورم؟ احترامي کسب ميکنم؟ آبرويي برايم حاصل ميآيد؟ همه اينها سود اجتماعي فردي حاصل آوردند. اينها را فايده اخلاقيزيستن به شمار بياوريم و براي حصولشان، راهي جز اخلاقيزيستن وجود ندارد. بهنظر ميرسد اين راهکار مورد قبول نيست و دو نقد ميشود بر آن وارد کرد: الف- نقد اول: درست است در مثالي که زديد، آن فرد آبرو و احترامي به دست ميآورد ولي آيا درآمد و ثروت همين فرد به اندازه کسي که اخلاقي عمل نميکند هست يا نيست؟ کسي که اخلاقي عمل نميکند، ثروتش 100برابر بيشتر از اين فرد است. اگر من کسي باشم که براي «ثروت»، مقامي بالاتر از احترام و آبرو و محبوبيت قائل باشم، در آن صورت من که سودي نبردهام من در برابر کسي که اخلاقي عمل نميکند، قدرت سياسي بيشتري به دست نميآورم؛ بعضا در نردبان سياست هرچه اخلاق را بيشتر زير پا بگذاري، قدرت بالاتر و بيشتري به دست ميآوري. پس من بازنده هستم نه برنده. در اين راهکاري، بيان کرديد و اشاره کرديد به اينکه آن فردي که اخلاقي عمل ميکند، چه چيزهايي به دست ميآورد ولي به چيزهايي که از دست ميدهد اشارهاي نکرديد. اگر کساني باشند که آن مواردي که از راه اخلاقيزيستن به دست ميآيند برايشان به اندازه چيزهايي که از دست ميدهند، ارزش نداشته باشد، آن وقت بايد بگوييم که روي هم رفته زيان کرده و نه سود. ب- نقد دوم: تا وقتي که اخلاقيزيستن حاکم باشد، درخصوص مثالهايي که زديد درست است که تنها هزينهاش اين بود که ثروت بيشتري حاصل نميآيد ولي محبوبيت، شهرت، آبرو و احترام به دست ميآيد اينها فقط در زندگي آرام و بيدغدغه هستند ولي اخلاقيزيستن به اين کمخرجيها هم نيست و اگر بخواهيم اخلاقي زندگي کنيم، گاهي بايد در برابر قدرت سياسي بايستيم و آنوقت است که فقط ثروت يا قدرت را از دست نميدهيم بلکه حتي ممکن است جانمان را هم از دست بدهيم و زندان بيفتيم و شکنجه شويم و متحمل آزار روحي و جسمي هم شويم. خيلي وقتها بايد با ستمگران دربيفتيد و اگر کسي بخواهد بهخاطر اخلاقيزيستن، از حقوق مظلومان دفاع کند، آن موقع هزينههاي اخلاقيزيستن آنقدر بالا ميرود که اصلا نميشود بهراحتي گفت که به جايش احترام به دست آوردهايد، بهويژه که در دنياي جديد و مدرن دو پديده به وجود آمده که هزينههاي اخلاقيزيستن را خيلي بالاتر برده که عبارتند از:
1- پيدايش حکومتهاي توتاليتر که بر همه جوانب زندگي شهروندان چنگ مياندازند مثل حکومت هيتلر، استالين، پولپت، صدام و... اگر شما ذرهاي سوداي اخلاقيبودن داشته باشي، بايد با اين حکومتها دربيفتي که خطر از دست دادن جان هم هست و آزادي و امنيت انسان به خطر ميافتد.
2- سرمايهداري: پديده سرمايهداري يک نوع بيرحمي عجيبي از قِبَل سرمايهداران به انسانها تحميل ميکند. شکي نيست که سرمايهداري منافعي دارد ولي مضار و خساراتي بزرگ هم بر بشر وارد ميکند.