آرمان ملي- مرتضي رفيعي: حسن روحاني در جلسه هيات دولت روند مذاکرات ميان ايران با طرفهاي برجام را رو به جلو خواند و با بيان اينکه بهرغم حل بخش مهمي از اختلافات در مذاکرات با اروپا، هنوز به نقطه توافق نهايي نرسيدهايم، تاکيد کرد: «تندروهاي درون آمريکا، رژيم نژادپرست صهيونيستي و برخي سران ارتجاع در منطقه سه گروهي هستند که نميخواهند بين ايران و آمريکا رابطهاي عادلانه، صحيح و درست برقرار باشد.» به منظور بررسي اين موضوع، «آرمان ملي» گفتوگويي با نصرتا... تاجيک ديپلمات پيشين انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
آيا درشرايط کنوني به نفع مصالح کشور است که ايران وارد گفتوگو با طرف آمريکايي شود؟
مذاکره و گفتوگو يک اصل شناخته شده در ديپلماسي است و ايران هم ميتواند با هر کشوري دريچه ديپلماسي را باز نگه دارد. اگر تهران اعلام ميدارد که ايران با آمريکاي ترامپ به نتيجه نميرسد مفهوم آن اين است که رئيسجمهور آمريکا به دليل اهداف غير شفافش و اينکه معلوم نيست که چه اغراضي را پشت اين مذاکرات احتمالي دنبال ميکند و اينکه ترامپ نتيجه يک مذاکرات طولاني را که همانا توافق هستهاي باشد کنار گذاشته لذا در حال حاضر هيچ گونه اعتمادي به ترامپ وجود ندارد. بنابراين از اين منظر مذاکرات دوجانبه معنا ندارد. اگر زماني هم ايران بخواهد با آمريکا مذاکره کند بايد يک سيستمي همانند کنگره به ايران ضمانت اجرايي دهد. ترامپ با بيرون رفتن از برجام فقط به منافع آمريکا لطمه نزده بلکه وي به اميد مردم دنيا لطمه وارد کرده است. حداقل براي آن بخش از افکار عمومي دنيا که براي آنها مهم است دنيا در صلح و ثبات و آرامش باشد آنها هم اکنون اميدشان دچار خسران شده است. ايران ميبايستي مکانيسمهايي را دنبال کند تا نتيجه مذاکرات احتمالي را تضمين کند. با خروج ترامپ از برجام ديوار بياعتمادي ميان ايران و آمريکا بلندتر شده است. ايران با ترامپ به نتيجه نميرسد مگر آنکه يک سيستم وجود داشته باشد تا اين مذاکرات را تضمين کند. 12 سال مذاکرات صورت گرفت تا نتيجه آن برجام شد. بنابراين هر گونه مذاکرات احتمالي ميان ايران و آمريکا ميبايستي در بستر برجام بوده تا بدين ترتيب تضميني براي تعهدات طرفين باشد.
با توجه به سفر معاون وزير خارجه کشورمان به پاريس، آيا فرانسه ميتواند به کاهش تنش در منطقه و از سوي ديگر ميان تهران واشنگتن کمک کند؟
اين انتقاد به دستگاه سياست خارجي کشورمان وارد است چون اطلاعرساني خوب صورت نميگيرد. نتايج سفرهاي ديپلماتيک ميبايستي براي افکارعمومي بازگو شود. کانالهاي ديپلماتيک ميبايستي بستر را براي فعاليتهاي تخصصي آماده کند. بنابراين افکار عمومي ميبايستي در معرض اطلاع از جزئيات مذاکرات قرار گيرند. فرانسه به نيابت از کشورهاي اروپايي حساسيت مساله را به دليل آنکه تنشهاي خاورميانه تاثيرگذار بر تحولات اروپا است درک کرده و علاقهمند است تا سازه برجام باقي بماند. از سوي ديگر ايران نيز به دنبال حفظ برجام در صورت استفاده از منافع آن است. به نظر ميرسد در اين قسمت اشتراکاتي ميان تهران-پاريس وجود دارد. ايران به دليل آنکه نتوانسته با تحولات مالي دنيا همتراز شود ميبايستي در اين مذاکرات تخصصي نه تنها اين مشکلات را حل نمايد بلکه عقب ماندگيهايش را در صحنه بينالمللي جبران نمايد. به دليل چند اتفاق از جمله برداشتن دو گام کاهش تعهدات برجامي، تحولات خليج فارس و انهدام پهپاد متجاوز آمريکايي اين مسائل سلسله تحولاتي است که دست برتر ايران را در سياست خارجي ايجاد کرده است. اروپا به اين نقطه رسيده که بايد تلاش بيشتري کند لذا ايران ميبايستي اين تلاش بيشتر را مبدل به اراده سياسي کند. همچنين ايران و فرانسه ميتوانند با همکاري يکديگر به حفظ سازه برجام کمک کنند.
آمريکاييها چه اهدافي را از پس ائتلاف سازيهاي ضد ايراني در منطقه دنبال ميکنند؟
با بررسي سابقه تشکيل ائتلاف در دو دهه اخير مخصوصا در سالهاي اخير چنين ائتلافهايي يک سابقه منفي داشته و روند مطلوبي نداشته است. به طور کل چنين ائتلافهايي در منطقه نه تنها کارکردي نداشته بلکه به مرور زمان به باد فراموشي سپرده شده است. بنابراين هزينههاي تشکيل چنين ائتلافهايي روي دوش پيشنهاد دهندگان آن بوده است. به عنوان مثال در ائتلاف ادعايي ضد داعش مشاهده کرديم که چنين مسالهاي منحصر به آمريکاييها شد. همچنين در ائتلاف ادعايي ضد يمن نيز همين گونه بود. به گونهاي که چنين ائتلافي بر دوش عربستان افتاد. چون کشورهاي مختلف اهداف متفاوتي را دنبال ميکنند تشکيل چنين ائتلافهايي شکل نميگيرد. فقط ممکن است بهصورت محدود در خبرها دنبال شود و بيشتر جنبه تبليغاتي و رسانهاي داشته و بعد نيز به باد فراموشي سپرده ميشود. در مورد ائتلاف دريايي مورد ادعاي آمريکاييها در منطقه خليج فارس و تنگه هرمز نيز ميتوان گفت از آنجايي که چنين ائتلافي اصالتي نداشته و ندارد بيشتر به دليل تحرکات در منطقه چنين ائتلافي مطرح شد. به دليل آنکه کشورها علاوه بر اهداف، مقاصد و انگيزههاي متفاوت داراي بستر همگن فرهنگي، آموزشي، آشنايي با لجستيک مشترک و نداشتن مانورهاي قبلي مشترک با گردهم آوردن تعداد محدودي کشور عملي نيست. چون از نظر سياسي اين کشورها داراي اهداف متفاوتي هستند بعيد است که بهجايي برسند. تاکنون بعد از اين همه تلاش تعداد کشورهاي حاضر در چنين ائتلافي به اندازه انگشتان يک دست نيز نيست. بنابراين تشکيل چنين ائتلافي در خليج فارس ائتلافي شکست خورده است. حتي در اين مورد خاص حتي از منظر آمريکاييها نيز دچار تناقضات ساختاري و رويکردي است. آمريکاييها صراحتا اعلام داشتهاند که ما دنبال مصرف منابعمان براي مردم خودمان هستيم. اما از سوي ديگر بر اساس اعلام بسياري از تحليلگران بار چنين ائتلافي روي دوش آمريکا خواهد بود. اگر آمريکاييها در مسائل منطقه دخالت نداشته باشند و اجازه دهند تا کشورهاي منطقه با يکديگر تعامل سازنده داشته باشند نيازي به ائتلاف نخواهد بود. امنيت خليج فارس ساليان سال بدون حضور قدرتها شکل گرفته است. حضور قدرتهاي بزرگ در منطقه باعث بروز ناامني است.