بستن

خانه هست ولی کم هست!

خانه هست ولی کم هست!
شهرزاد خان محمدی

دايي‌‌‌ با عصبانيت به خانه آمد و گفت: «پيدا نمي‌شود، نيست که نيست.»

شوهر خاله‌ام که آدم شوخ‌طبع و بامزه‌اي ا‌ست(از نظر خودش البته!) گفت: «گشتم نبود نگرد نيست.» و خودش از خنده تا مرز غش پيش رفت. خنده‌هاي خودش که به کنار، برايم عجيب است خاله‌ام چطور هنوز بعد اين همه سال به شوخي‌هاي بامزه‌‌ شوهرش مي‌تواند بخندد؟

خاله از دايي پرسيد:« چي نيست؟» دايي که عصبانيتش بيشتر شعله‌ور شده بود گفت:« خونه آقا خونه! با اين بودجه‌اي که داريم هيچ خونه‌اي پيدا نمي‌شه.»

زن‌دايي گفت: «بودجه‌ ما که زياد است.»

خاله گفت: «تو به آن مي‌گويي زياد؟ الان با زيادتر از اين‌ها هم نمي‌شود خانه گرفت.»

من گفتم: «مگه مي‌شه که پيدا نشه؟ احتمالا در اين تهران به اين بزرگي، يک محله‌ پيدا مي‌شود که، بودجه شما براي خريد خانه مناسب آنجا باشد.»

دايي گفت: «ما که آدم زندگي‌کردن در هر محله‌اي نيستيم! ما فقط روي شمال تهران تمرکز کرده‌ايم.»

شوهرخاله گفت: «با اين پولي که داريد فوقش بتوانيد يک زيرزمين سه در چهار در شمال تهران، کرايه کنيد!»

همه به او نگاه مي‌کرديم و او در حالي که فکرمي‌کرد دارد با بانمک‌بازي‌هايش، ما را در افق محو مي‌کند ادامه داد: «توجه کنيد گفتم کرايه! يعني بودجه‌تان حتي به خريد آن زيرزمين هم نمي‌رسد.»

دايي گفت: «مي‌دانستيم وجودت مملو از نمك است ولي نه اين‌قدر! اين همه بامزگى چطور در وجودت جا شده است؟»

در حالي که فکرمي‌کردم دايي بالاخره انتقام شوخي‌هاي تمام شوهرخاله‌هاي دنيا را گرفته است با خنده‌هاي شوهرخاله مواجه شدم. او جوري مي‌خنديد که به گمانم حرف‌هاي دايي باورش شده بود.

خاله به دايي با اخم نگاه کرد و گفت: «خب شوهرم راست مي‌گويد ديگر. چه اعتمادبه‌نفسي داريد که دنبال خانه‌هاي لوکس هستيد.»

زن‌دايي که پايه ثابت تمام کانال‌ها و گروه‌هاي انگيزشي تلگرامي است،گفت: «هميشه بالاترين سطح توقع رو داشته باشيد تا بهترين شرايط موجود برايتان رقم بخورد. #جول_اوستين.»

گفتم: «مطمئني که اين را جول اوستين گفته است؟»

گفت: «حالا هرکي گفته‌است مهم نيست. مهم فحواي کلام است.»

او در گذاشتن هشتگ اسم‌هاي افراد مشهور، آخر حرف‌هاي خودش، سابقه‌دار است!

خاله گفت: «اين حرف‌ها براي کانال هاي چرت‌وپرتي است که تو عضوشان هستي، اينجا اندازه پولت، زندگي شرايط خوب را برايت رو مي‌کند؛ نه اندازه توقعي که داري!»

دايي با صداي پيغامي که برايش فرستاده شده بود؛ سمت گوشي‌اش پريد و با خوش‌حالي گفت: «ديديد گفتم چيزي که زياده خانه است! به‌زودي برايمان کلي خانه خوب پيدا مي‌شود.»

گفتم: «دايي الان چه چيزي خواندي که نظرت از اين رو به آن رو شد؟»

او حرف‌هاي وزير راه و شهرسازي را برايمان خواند: «ما قصد داريم اميد به خانه‌دارشدن را در شهرهاي بزرگ به کمتر از 10سال و در ساير شهرها به کمتر از سه‌سال برسانيم.» نفس عميقي کشيد و خدا را شکر کرد که مسئولين اين‌قدر حواس‌شان به ما و مشکلات‌مان هست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی