بستن

ضد آرمان

ضد آرمان
شهرام شهیدی

يک ستون در روزنامه حکم يک خانه اجاره‌اي را دارد. يعني هر وقت صاحبخانه گفت وخي، بايد بلند شوي و کوچ کني يک جاي ديگر. تنها فرقش اين است که ستون‌نويس، اجاره‌نشين خوش‌نشين نيست و بارش هميشه بسته و آماده است. لرزان و افتان! اينها را گفتم که فکر نکنيد ما همين‌طور کتره‌اي دل را زده‌ايم به دريا و اسباب‌کشي کرده‌ايم اينجا. نخير. مي‌دانيم اين ستون اجاره‌اي است و ما هم مستاجر. بنده هم در اين اوضاع و احوال به علت مستاجري همه‎اش ياد بدهي و قبض و اجار‌ه‌بها و هزينه اسباب‎کشي و... مي‎افتم و به همين دليل عنان کار را از دست داده و هرچه آرمان دارم از يادم مي‎رود و همه‌چيزم مي‎شود ضدآرمان!

اين شد که از اين به بعد براي خنک‌شدن دل خودم و شما هم که شده اينجا از «ضدآرمان» با هم حرف مي‎زنيم. حداقل شايد تا پايان اين تابستان گرم، خنک‌شدن دل، خيلي هم بچسبد.

فکر نکنيد خداي ناکرده قصدم غرولندکردن و نق‌زدن است‌ ها. به جان عزيزتان خير. فقط قصد دارم دورهم بنشينيم ببينيم، ضدآرمان چي است. شايد شما طرفدار ضدآرمان شديد و فردا اعتراض کرديم و من نشستم جاي سردبير.

حالا اگر بپرسيد خب؛ تو با اين همه شور و اشتياق، تا حالا کجا بودي؟ بايد عرض کنم مي‎خواستم زودتر خدمت برسم. در واقع با تاخير خدمت رسيدم چون مجبور شدم تاکسي بگيرم و پدربزرگم را ببرم بيمارستان. براي همين توي ترافيک ماندم. چرا با آمبولانس نبردمش؟ چون سلبريتي‎ها قبل از من، آمبولانس را رزرو کرده بودند و آمبولانس عزيز يکي از سلبريتي‎ها را مي‎برد به جشن از شير گرفتن پسر آن يکي سلبريتي. به نظرم اين‌طور جشن‎ها از سلامتي يک بيمار مفيدتر است. حداقل بحث شادي است.

خب حالا اين‎ها را چرا به شما مي‎گويم؟ چون مي‎خواهم عرض کنم درست است که بنده دير خدمت رسيدم اما اگر خدمتم نرسند حالا حالاها خدمت شما خواهم رسيد.

چپ‎چپ نگاه نکنيد. استعاره هم که به کار مي‎برم خودم فنا مي‎شوم. تا منجر به تحصن مخالفانم نشده عرض کنم «خدمت» اول و آخر در جمله بالا، خالصانه از دل برآمده بود و «خدمت» وسط را به کار بردم که مثلا بگويم خيلي‎ها سعي دارند ضدآرمان ما را تبديل به آرمان کنند. يک‌جور صنعت تلميح بود. هرچند الان خيلي‎هاتان گفتيد چه بي‎نمک.

اگر شما بي‎نمک‌بودن را عيب من مي‎دانيد بايد به عرض‎تان برسانم که اتفاقا بي‎نمکي جز محاسن اين ستون است. همه مي‎دانند که نمک براي فشار خون بد است و باعث بيماري مي‎شود. آن هم در اين اوضاع و احوال که آمبولانس‎ها به‌جاي حمل بيمار سلبريتي جابه‌جا مي‎کنند و پزشکان نحوه استفاده از کارتخوان را بلد نيستند و قصور پزشکي هم که ديگر نگو.

تازه خداي ناکرده اگر گذرتان به بيمارستان بيفتد ممکن است ناخواسته وارد يک ماجراي پليسي ‎شويد و گروگان‎تان بگيرند. اين روزها خيلي مد است. آسمان به ريسمان مي‎بافم؟ نخير. مگر در خبرها نخوانده‎ايد که «مسئولان يک بيمارستان دولتي به خاطر نپرداختن پول بيمارستان از ترخيص نوزاد ممانعت کرده‎اند و به گفته مادر نوزاد، تا زماني که تسويه نکنند اجازه شير دادن به فرزندش را هم ندارد؟»

پس لطفا بي‎نمکي مرا تحمل فرماييد. هم براي من نان دارد هم شما را از گزند بيمارستان و دوا و درمان محفوظ مي‎دارد. فعلا!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی