بستن

چرا گفت‌وگو با اصولگرايان به سختي پيش مي‌رود؟

چرا گفت‌وگو با اصولگرايان به سختي پيش مي‌رود؟
مهران صولتی جامعه شناس

 

 

 

در روزهاي گذشته گفت‌وگويي را با يکي از اصولگرايان پيش بردم که تجربه‌اي درس‌آموز محسوب مي‌شد. در عدم توازني که وجود دارد و اصلاح‌طلبان را به مرزهاي بي‌تاثيري رسانده، دامن زدن به مجموعه گفت‌وگوهايي که بتواند با رعايت احترام متقابل اصولگرايان واقعي و متنفذ را نسبت به ضرورت اتخاذ تصميم‌هاي سخت و انجام اصلاحات ساختاري متقاعد سازد کاملا توجيه‌پذير است. اما واقعيت اين است که درعين ضرورت شکل‌گيري چنين گفت‌وگويي، پيشرفت آن با کندي و دشواري روبه‌روست. تصور مي‌کنم توضيحات زير مي‌تواند برخي از دلايل سختي اين فرآيند را تبيين نمايد. سياست زدگي: از آنجا که اصولگرايان عينک تيره‌ توطئه انديشي را به چشم زده‌اند همواره به جست‌وجوي کشف رازهاي پنهان در پستوهاي تاريک مشغول‌اند. از همين رو ديري نمي‌پايد که درگفت‌وگوهاي نظري به يکباره پاي مسائل سياسي از جنس ژورناليسم زرد را به ميان مي‌کشند تا بتوانند رقيب خود را منکوب کنند. به جاي تکيه بر رويکردها بيشتر از مصاديق سخن مي‌گويند و انبوهي از فاکت‌هاي درست يا غلط را يکجا در سفره گفت‌وگو مي‌ريزند. اتکا به قدرت: وجود محافظه‌کاران در جهان امروز بسيار مفيد است چون مي‌توانند سرعت فزاينده تحولات را تعديل و نوعي بازانديشي نسبت به دستاورد‌هاي مدرنيته ارائه دهند. اما در ايران رانت قدرت براي اصولگرايان به مثابه مخدري عمل کرده که آنها را از تلاش براي بازسازي خود و نزديکي به خواست‌هاي جامعه بازداشته و موجب بي‌نيازي اصولگرايان نسبت به گفت‌وگو شده است. هراس از تجديد نظر: اصولگرايان هويت خود را بر اساس اصولي خدشه ناپذير و غيرقابل تغيير تعريف مي‌کنند. از همين رو تجديد نظر در مواضع براي آنها به نوعي خط قرمز آنها محسوب مي‌شود. امري که مي‌تواند موجبات طرد شدن برخي نيروهاي تجديد نظر طلب از هسته سخت قدرت را فراهم آورد. گفت‌وگو ابزاري براي کشف حقيقت و تجديدنظر در مواضع متصلب پيشين است. شايد بتوان اين تعريف از دموکراسي را براي چنين مقوله‌اي نيز به کار برد؛ گفت‌وگو عبارت است از روش‌هاي معين براي رسيدن به نتايج نامعين! بنابراين کساني بايد وارد گفت‌وگو شوند که پيشاپيش از کشف حقايق جديد هراسناک نباشند. لذا اصولگرايان چون پيشاپيش حقايق را براي خود بديهي تلقي مي‌کنند از ورود به فرآيند گفت‌وگويي که ممکن است اين نتايج را مخدوش کند پرهيز مي‌کنند! انحصار حقيقت: در دوران پست‌مدرن حقيقت نسبي و متکثر شده است. حقيقت در اين معنا همان آيينه است که از دست کودکي افتاده و ‌هزار تکه شد. از اين پس ما هريک واجد قطعه‌اي کوچک از آيينه به مثابه بخش کوچکي از حقيقت هستيم. گفت‌وگو به ما کمک مي‌کند که اين قطعات کوچک را کنار يکديگر قرار داده و دنيايي بهتر و زيباتر را براي يکديگر خلق کنيم. از اين منظر حقيقت امري پيشيني يا بسته آماده‌اي نيست که يکباره فراچنگ آيد بلکه ورود در راهي ناهموار با ياري گرفتن از ديگران است. به عبارت ديگر دستيابي به حقيقت مستلزم يک مشارکت همگاني است. براي اصولگرايان اما حقيقت پيشاپيش معين است لذا ورود در وادي گفت‌وگو برايشان امري زائد و خطير تلقي مي‌شود!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی