فضاسازي را ميتوان يکي از شاخصترين مولفههاي داستاني آثار صمد طاهري دانست؛ داستانهايي که اغلب در جنوب اتفاق ميافتند و شخصيتهايي که به فراخور محيط و فرهنگي که در آن پرورش يافتهاند، نسبت به واقعههاي سرنوشتساز تاريخي، از جمله جنگ و انقلاب، واکنش نشان ميدهند. داستان بلند «برگ هيچ درختي» در بحبوحه اتفاقهاي سياسي پيش از انقلاب ميگذرد. داستاني که روايتگر زندگي خانوادهاي در دل تحولات سياسي دهه چهل است و داستاني را بر بستر اعتراض و مبارزه روايت ميکند. در منطقهاي دور از پايتخت که کنشهاي اجتماعي و سياسي در آن به شکلي متفاوت و در قالب اعتراضات کارگري بروز پيدا ميکند. ماجراي نسل نوجواني که اگرچه آنها هم در چنين هوايي تنفس ميکنند، اما تحليل متفاوتي از اتفاقات پيرامون خود دارند و خود را ناگزير از انتخاب اين راه مهآلود نميبينند.
نوجوان راوي داستان «برگ هيچ درختي»، با اينکه عمويي درگير آرمانهاي چپگرايانه دارد و مستعد تأثيرپذيري از مبارزهجوييهاي اوست، اما راهي متفاوت را در پيش ميگيرد. او و همنسلانش بسيار متفاوت از يک نوجوان ساکن پايتخت به رويدادها نگاه ميکنند و هيچگاه بهطور مستقيم درگير وقايع نميشوند و اغلب تماشاگر ماجراها هستند. اين نگاه متفاوت در برهههاي مختلف زندگيشان تکرار ميشود؛ وقتي کلاس پنجماند، وقتي به کلاس نهم ميروند و وقتي در آستانه گرفتن ديپلمشان هستند. در هيچکدام از اين برههها عمو و فيگور مبارزهاش، تأثيري برانگيزاننده بر اين نوجوان ندارد. او وقايع را در يک شهر جنوبي نفتخيز و با توجه به حالوهواي همان شهر تحليل ميکند و گاه حتي فعاليتهاي سياسي دستمايه خنده و تمسخرش هم ميشود؛ او برخلاف عمويش که در جزئيترين امور، پرولتاريا را دخالت ميدهد، معتقد است خيلي هم نبايد اين طبقهبنديها را در مناسبات اجتماعي دخيل کرد. در صحنهاي که با عمو به سينما رفته ميخوانيم: «رديفهاي ششريالي که پشت سر ما هستند سوت ميکشند. يعني که آپاراتچي زودتر فيلم اصلي را بگذارد. عموعباس هميشه بليت سهريالي ميخرد. ميگويد: «اينجا جلوي پردهايم. اونجا اگه يه نرهخر سهمتري جلوت نشسته باشه، ديگه هيچي نميبيني.» اينجا بايد سرمان را بالا بگيريم. اگر نرهخري که جلومان نشسته، چهارمتري هم باشد، باز هم فيلم را ميبينيم. کلاس نهم که بروم ميفهمم عموعباس دروغ ميگفته. سينما کارگري بود، اما او فکر ميکرد آنهايي که توي رديف سهريالي نشستهاند از ششرياليها پرولتارياترند.»
اين نوجوان با اينکه در بطن اعتراضها و سرکوبها قرار دارد و صدمه دوستانش و از دسترفتن مبارزان را به چشم خود ميبيند، اما درنهايت ترجيح ميدهد به نيروهاي نظامي بپيوندد و خود بخشي از همان نظام سلطهاي ميشود که نداي حقخواهي را خفه ميکند. او حتي وقتي با نعش تيربارانشده عمويش مواجه ميشود، تهي از هرگونه حس سوگواري يا ترحم است و درباره اينکه تيرها ميتوانستند با مهارت بيشتري شليک شوند با خود حرف ميزند. در چنين فضاهايي است که شخصيتها با نقشي کليدي که اقليم و ملزومات آن در شکلدادن روياروييشان در بزنگاههاي تاريخي دارد، راهي متفاوت از همنسلان خود در ديگر شهرها در پيش ميگيرند.
در مجموعهداستان «زخم شير» انقلاب و جنگ تأثيرات خاص خود را بر شخصيتها ميگذارند و بازهم در اقليمي متفاوت شکل برخورد آدمها با وقايع رنگوبوي ديگري دارد. در اين مجموعه البته آنچه در پس حوادثي چون انقلاب و جنگ و مهاجرت، سايهاش بر سر انسانها سنگيني ميکند، تنهايي و وانهادگي است. بيشتر شخصيتهاي داستان تلاش ميکنند چنين خلأيي را با نگهداشتن و اختشدن با يک حيوان پرکنند. چنين حالوهوايي در داستانهاي «زخم شير»، «خروس» و «سگ ولگرد» به اوج خود ميرسد. حضور حيوانات در ساختن فضا نقشي کليدي را بازي ميکند. در داستان «زخم شير»، گاوهايي که بيصاحب ماندهاند و پستانهايشان از فشار شير ميترکد و بزي که تنها وسيله تأمين معاش خانوادهاي ميشود که در گيرودار جنگ و مهاجرتاند، نشان از زندگي بارور و زايايي دارند که در بطن خطر همچنان براي ماندن و ادامهدادن مقاومت ميکند. در داستان «خروس»، شکلي متفاوت از اميد به زندگي با جايگزينشدن خروسي بهجاي اسب مرده براي مرد تنهايي تکرار ميشود. از آنجا که اقليم در آفرينش شکلي متفاوت از سنت نيز تأثير ميگذارد، فضاي داستاني آثار طاهري نيز از آن بسيار مايه گرفته است، چنانکه مثلا در داستان «در دام مانده مرغي» آدمها با نگاه سنتي خاصي که برخاسته از منطقهاي است که در آن رشد يافتهاند، با مقوله تعرض جنسي برخورد ميکنند.
صمد طاهري با تمرکز بر اقليم داستانهايش را شکل ميدهد و نقش فضاي داستاني در شکلدهي شخصيتها و رويکردي که در موقعيتهاي مختلف در پيش ميگيرند، در داستانهاي او آنچنان تأثير حياتياي دارد که بدون آن مضمون کامل نميشود و داستان ابتر ميماند. از اينرو نگاه جامع به آثار طاهري بدون درنظرگرفتن اين مؤلفه ناممکن بهنظر ميرسد.