نواصولگرايي با لباس پايداري در راه است، آنها براي مجلس آينده از مدتها پيش اسب خويش را زين کردهاند. هرچند دندان اسب پيشکشي که مدتها پيش کاريزماي آنها خلبان ديروز و شهردار سابق «سردار محمدباقر قاليباف» به آنها پيشکش نموده شمردن نميخواهد اما آنها با اين قرائت نو و تازه در صدد تصاحب بيشتر کرسيهاي بهارستان هستند. سپس تکميل اين پروسه در اين گذار سخت و نشستن بر برج پاستور در1400هجري شمسي. در جامعه ما يک پارادوکس رفتاري وجود دارد. زماني که محمدعلي نجفي شهردار بود و مسائل پشت پرده را يکي پس از ديگري عيان نمود و وقتي که افشاي با فراست ياشار سلطاني در خصوص املاک نجومي که شهردار وقت به دوستان و مديران و معاونان مناطق مختلف واگذار نموده بود برملا شد و سکوت را بر پاسخ تجويز کرد و براي تعطيل شدن خط9متروي پايتخت هيچ پاسخ درخوري حتي با اعلام مناظره از طرف مقابل اعلام وصول نشد، تنها واکنش ممکن مهندسي معکوسي بود در خفا و آن ايجاد حاشيه بود براي افشا کننده تا تنها کسي که خطاها را گوشزد نموده بود درگير شود و به راحتي هرچه ممکن کنار رود و اما به عينه کاريزماي نواصولگرايي در زمان رئيس دولت اصلاحات با تصدي رياست پليس کشور به مواضع آنان نزديک شد. اگر اقليتها از موضعي دفاع کنند که همخوان با هنجارهاي در حال استقرار اجتماعي باشد اثرگذارتر هم ميشوند. چند وقت پيش هم «محمد قوچاني» سردبير سازندگي گفته بود که: سرنوشت سياسي محمدباقر قاليباف هر روز بيشتر تراژيک ميشود، از تکنوکراتي حزب اللهي که به لحاظ اجرايي و فني تنها دوره مديريتي قابل توجه اصولگرايان را چه در پليس و چه در شهرداري تهران رقم زد تا سياستمداري با شکستهاي پياپي در برابر اصولگرايان و اصلاحطلبان از انتخابات 84 تا 92 که از دوستان جا ماند و از حريف -حسن روحاني- شکست خورده است، تا جايي که در دو نقطه تاريخي در مناظرههاي انتخاباتي92 جملههاي طلايي روحاني، «من سرهنگ نيستم» و در سال96 «حمله گازانبري» به رقابت پايان داد و اسحاق جهانگيري هم بر کارنامه محمدباقر قاليباف به عنوان يک نيروي خدمات شهري خط قرمز کشيد، با وجود اين نبايد محمدباقر قاليباف را ناديده گرفت. دست کم نامزدي او ميتواند از ظهور يک احمدينژاد ديگر -چه نامش محمود احمدينژاد باشد چه مهرداد بذرپاش يا سعيد جليلي- جلوگيري کند که اگر يک اصولگرا بخواهد رئيسجمهور شود ميزاني از واقعگرايي و فنسالاري در او وجود داشته باشد اما اين به انتخاب آقاي قاليباف بستگي دارد، اينکه ما با کدام قاليباف مواجه هستيم؟ قاليباف قبل از سال 88 يا قاليباف بعد از آن؟ قاليباف تکنوکرات يا قاليباف اصولگرا؟ قاليباف براي اين قرائت تازه و درانداختن طرح نو «نواصولگرايي» بايد روزآمد شده، شفافسازي کند و مواضع خويش را تغيير دهد. اقليتها به اين دليل ميتوانند نگرش اکثريت را تغيير دهند که اعضاي گروه اکثريت را وادار به دوباره انديشي درباره آن موضوعها ميکنند، اقليت حتي وقتي نميتوانند اکثريت را قانع کنند، گستره عقايد قابل پذيرش آنها را نشر و گسترش ميبخشند. برعکس، اکثريتهاي متفق الرأي خيلي کم و به ندرت ترغيب ميشوند که به دقت درباره مواضع خود بينديشند. اين مسأله به ياد ما ميآورند که اکثريتهاي جهان نوعا داراي قدرت اجتماعي براي تأييد يا رد، پذيرش يا طرد بوده، و همين قدرت است که ميتواند متابعت يا همسويي ايجاد کند. امروز قاليباف ديگر از اصولگرايان سنتي و بزرگان اين جريان بريده، به جوانان گرويده و فراخوان داده است که به جريان «نواصولگرايي» که خود راوي اصلي آن است بپيوندند و اين به صحنه خواندن جوانان اگرچه در ابتداي امر صعب و دشوار مينمايد اما ميتواند با طرح راهکارها و ديدگاههاي تازه و نو به نتيجه درخور رسيده و موفق شود. اين تلنگر و بيدارباشي است براي جريانها و احزاب حاضر در جامعه که بايد با احتياط جوانب آن را بسنجند و در خصوص تبعات، پيامدها و محاسن آن گفتوگو و بحث کنند.