در اظهار نظري که در روزنامه «آرمان ملي» منتشر شد، بزرگواري ادعا کردند «انتقادات اخير به اصلاحطلبان جنبه شخصي دارد». اين بزرگوار به نکته بسيار مهم و کاربردي يا يکي از ضعفهاي ريشهاي که اصليترين دليل آشفتگي و ناکارآمدي عرصه سياسي است، اشاره کردند. اينکه هنوز بسياري از فعالان سياسي درک نميکنند يا باور ندارند که عرصه سياسي، عرصه شخصي نيست. سياستورزان صادقي که درک کاربردي از چيستي و چرايي سياست و سياستورزي داشته باشند هرگز عرصه سياسي را عرصه شخصي تلقي نميکنند. اين بزرگوار همانند بسياري از اصلاحطلبان توجهي به اين مهم که اعتبار و مشروعيت سياستورزان و صاحب منصبان در هر سطحي منوط به تحقق يا تلاش در راستاي تحقق نيازها، مطالبات، اهداف و... شهروندان(جمعي، ملي) است. اينکه تلاش سياستورزان به منظور تحقق مطالبات شهروندان بايد در بازه زماني معين منجر به دستاوردهاي عيني، ملموس و قابل ارزيابي باشد. ظاهرا، اين دسته از فعالان سياسي با هر نوع برچسب، درکي کاربردي و عيني از جايگاه، قدرت عمل، کارآيي و امکانات سياسي خود ندارند. اين بزرگواران بايد در اذهان مدعي خود پاسخ دهند، در ايجاد و تداوم شرايط بسيار دشوار شهروندان در اقصي نقاط ايران زمين چه نقشي داشتهاند؟ اينکه براي حل و فصل درد و رنج بيپايان شهروندان چه اقدامات عملي انجام داده، ميدهند و خواهند داد؟ براي حل و فصل انواع چالشهاي اجتماعي و ملي، سياستورزان (احزاب) الزاما بايد ابزار تاثيرگذاري (قدرت) داشته باشند. به باور نگارنده، اصلاحطلبان هيچ ايده، برنامه و چشماندازي براي دسترسي به ابزار تاثيرگذاري براي حل و فصل انواع چالشهاي بيسابقه اجتماعي و مشارکات در مديريت سياسي ندارند. دو دليل ميتوان براي ناکامي و ناکارآمدي اصلاحطلبان در نظر گرفت: يک دليل، ريشههاي فرهنگي و تاريخي دارد. عملکرد سياسي سنتي است. بدين معني که افراد، عرصه سياسي را حوزه شخصي تلقي ميکنند و به اين دليل تمايل دارند خود مديريت امور را در دست داشته باشند. و همين نگاه سنتي به سياستورزي اصليترين مانع رشد احزاب در کشور است. يک حزب نياز به رئيس يا قيم ندارد. بنياد پديده سياسي حزب، درک اهميت تحقق اهداف سياسي از طريق تلاش گروهي و جمعي است. در احزاب نه رئيس بلکه همکار وجود دارد. يقينا، برخي موافق اين گفته نباشند، اما فرهنگ و توانايي ذهني، رئيس نبودن و تنها همکاربودن ميان بسياري از سياستورزان از جمله اصلاحطلبان وجود ندارد. دوم اينکه؛ اصلاحطلبان دچار افسردگي سياسي شديد هستند. افسردگي بدين معني که اصلاحطلبان طرح و راهکاري عملي براي برون رفت از جايگاه خنثي خود ندارند. همين افسردگي سياسي اصلاحطلبان را تبديل به محافظهکاران ناکارآمد تبديل کرده است. اصلاحطلبان شديدا نيازمند چشم اندازها و افقهاي عيني و نه رويايي دارند. نکتهاي که در اين موجز تنها ميتوان به آن اشارهاي گذرا داشت و لازم است تا بحث و گفتوگو پيرامون آن انجام شود، اينکه اصلاحطلبي داراي يک نقص مفهومي و نظري است، اينکه، نگاه تکاملي و نه اصلاحي به امور اجتماعي و انساني قابليت ارائه راهکارها، طرحها و راهبردهاي عملي، عيني و کم هزينه براي انواع چالشهاي اجتماعي و ملي را دارد، شايد اصليترين دليل اينکه اصلاحطلبان صداي شهروندان دچار انواع دشواريها و درد و رنج را نميشنوند، محافظهکاري برآمده از افسردگي سياسي است. در جهان معاصر برخلاف قرون وسطي عرصه سياسي دارايي يا ملک شخصي نيست. تلقي، تصور و پنداشتن عرصه سياسي بهعنوان عرصه شخصي؛ تبلور اهداف، انديشهها، تمايلات، ارادهها و... غيراجتماعي و غيرانساني سياستورزان است.