مبارزه با فساد و مبارزه با مفسد دو مساله جدا از هم هستند و باید از یکدیگر منفک شوند. اگر قرار باشد که با فساد مقابله شود باید بنیادین و ریشهای عمل کرد، یعنی به سرشاخهها برسیم و به این مساله ورود کنیم که به چه علت فساد شکل گرفته است. شکلگیری فساد در کانونهایی است که مفسدهبرانگیزند و این کانونها عمدتا بانکها و گمرک هستند. لذا وقتی به ریشهها پرداخته نمیشود و بدون از بین بردن اصل مطلب تنها ظاهر حفظ شود، مردم باور نمیکنند که برخوردها واقعی باشد. مردم در سال 73 با تندبادی مثل حال حاضر مواجه شدند. در آن زمان فسادی کشف شد که بعدها به پرونده 123میلیاردی معروف شد. آقای مرتضی رفیقدوست، فاضل خداداد و یک کارمند بانک نقش داشتند. سروصدایی شد، یک نفر هم اعدام شد، اما نهتنها هیچاتفاقی برای مسئولان بانک نیفتاد بلکه ارتقای درجه یافته و به جایی بالاتر منتقل شدند. پس از چندسال با آقای مهآفرید امیرخسروی برخورد شد، اما به کانون اصلی توجه کافی نشد و همین امر موجب شد که اثرات دیگری در جامعه بگذارد. از طرف دیگر مدتها پیش در رسانهها راجع به بانک سرمایه بحث شد که پول معلمان هدر رفته، اما یکی از مسئولان عالیرتبه کشور اظهار داشت که این پول معوقه شده است. وقتی که نگاه این باشد و به سرشاخهها توجه نشود، اعتماد مردم سلب میشود. در قضیه موسسات مالی و اعتباری 37هزار میلیارد تومان پول مردم را از بین بردند. گفته شد که از خزانه این پول را پرداخت کردیم، اما مردم باور نکردند چون اعتمادی وجود نداشت. مردم هرازچند گاهی میبینند سروصدایی میشود و پس از برخورد با چند سرشاخه، پرونده مبارزه با فساد بسته میشود. وقتی که از آقایان ولیا... سیف و سیداحمد عراقچی که در تنش ارزی مرداد سال گذشته، اسمشان مطرح شد و ارز 3700تومانی به 18هزار تومان رسید در ابهام برخورد میشود، مردم دیگر چگونه میتوانند به رویکردها و عملکردها اعتماد داشته باشند؟ مردم به مبارزه با مفاسد طی سالیان گذشته اعتقاد و باور بالایی ندارند هرچند اکنون که برای مبارزه با مفاسد دادگاههای مخصوص گذاشتند. اگر مبارزه با فساد قانونمند و باورمندانه بود نباید در این حد تکرار میشد. وقتی که اختلاس 123میلیاردی در بانک صادرات صورت گرفت نباید پرونده 3000میلیاردی بهوجود آید یا وقتی که این پرونده وجود دارد نباید پرونده 12هزار میلیاردی باشد. چه دستهایی پشت پرده است که اجازه نمیدهد FATF در کشور به راه بیفتد؟ مردم چندان در عمل باور ندارند که میتوان فساد نهادینهشده را از بین برد. وقتی آقایان یزدی و آملیلاریجانی که هر دو فقیه شورای نگهبان هستند و یکدیگر را متهم میکنند، دیگر چه انتظاری میتوان از جامعه نسبت به مسئولان داشت.