«بازي دروغ» سومين رمان روت ور، آکنده از شک و تعليقهاي روانشناختي است بهمانند آثار قبلياش، منتها در اين يکي آرامش و سکوني برقرار است، واتابيدن آهسته تنش و ترس، که آن را نسبت به ديگر آثارش در جايگاه بالاتري قرار ميدهد. خانم ور با تبحر، ترس و تهديدي کهنه را در خانه آسياب به دست ميگيرد تا حس شوم و تاريک يادآوري اندوهآور ايزا، که بهآهستگي قد افراشته ميکند، از هفتههايي که منتهي ميشود به ناپديدشدن امبروز را بيافريند. آنطور که بوکليست مينويسد «بازي دروغ» بهترين اثر روت ور است، و بهقول نشريه تريبون، «شايد يکي از پرتعليقترين کتابهاي 2017.»
روت ور از بهترين نويسندگان تريلرهاي روانشناختي است. کتابهايش هميشه مهيج و منسجم هستند، خواننده را به قصهاي ميکشاند که گويي دندان به جگرش فروميکند تا به آخر برسد. «بازي دروغ» نيز از اين قاعده مستثني نيست. بااينحال، با رمان پيشين او يعني «آن زن در کابين شماره ده» کاملا متفاوت است؛ «بازي دروغ» از هر نوع تنش و رعب و وحشتي که ضروري است تا آثار ور ستون اصلي کتابخانه هر خواننده ادبيات جناييمعمايي شود، برخوردار است.
در «بازي دروغ» با چهار دوست مواجهايم؛ ايزا(راوي داستان)، کيت، فاطيما و تئا. سالها پيش، اين دختران در «سالتن» يک مدرسه شبانهروزي حاضر ميشدند و در همان ايام گروهي از بهترين دوستان را تشکيل ميدهند؛ به بياني ديگر، يک اکيپ بيرقيب ميشوند. اما تنها علاقهمنديهاي مشترک نبود که اين دوستان را بههم مرتبط نگاه ميداشت. آنها يک بازي انجام دادند که به آن «بازي دروغ» ميگفتند؛ بازي دروغگفتن به ديگران و کسب امتياز از چگونه خيلي خوب و قانعکننده دروغگفتن. اما اين دختران درسي را آموختند، دروغگفتن، عاقبت دارد. سالها بعد، همين روزها بود که جسدي مدفون در مارسلند نزديک به مدرسه شبانهروزي پيدا شد... و بزرگترين دروغي که چهار دوست گفته بودند در آستانه فاششدن بود.
چهار دوست با رازهايي در سينه که آن را از مردم پنهان نگاه ميدارند، با تهديدهايي مبهم و ناشناخته از منبعي ناشناخته مواجه ميشوند. همهچيز حول همين مدار ميچرخد. بيشک، نه همه عکسالعملهاي آنها بلکه آن قسمت از زيبايي فرضيه ور، کاملا منطقي است؛ اين زنان ميبايست پاسخگوي رخدادهايي باشند که در نوجواني آغازگر آن بودند. چگونه به انتخابهاي گذشته خود بازمينگرند؟ حالا که در زندگي تجربه بيشتري پيدا کردهاند و درک بيشتري از عواقب دروغگوييهاي خود يافتهاند، چگونه به عواقب آن واکنش نشان ميدهند؟
ور در «بازي دروغ» قصهاي ساخته از زناني با شخصيتهايي از يکديگر متفاوت. اين گروه چهارنفره و اينهمه تفاوت! ايزا را داريم؛ وکيلي که تازگيها در مرخصي زايمان سرميکند و فاطيما، فيزيکدان مسلمان متعهدي که ايمانش معرف اوست و دوستان دوران کودکياش از آن متعجباند. تئا زن کارمندي که شواهد خودآزاري را از سايرين پنهان ميکند و کيت که نميتواند از شبح پدر هنرمند خوشنام و آوازهاش رها شود و با شبح او در خانه قديمياش زندگي ميکند. اين چهار زن را رازي دهشتناک بههم مرتبط ميکند؛ رازي که معلوم شده کسي ديگري هم از آن خبر دارد؛ کسي با انگيزههاي پليد که ميخواهد آن راز را فاش کند. تمايز و تفاوت زنان اين اکيپ، خوانشي درگيرکننده را به جريان مياندازد؛ ما هريک از زنان را ميبينيم که به طريقي منحصربهخود با اين تهديد دستوپنجه نرم ميکنند. داستان طوري در جريان است که اگر راز آنها فاش شود هريک از زنان با توجه به شرايط و موقعيتي که در آن قرار دارند نگران آن هستند که چه سرانجامي خواهند داشت.
«بازي دروغ » بيشک اشتقاقي از پلاتهايي از «در جنگل تاريک تاريک» و «آن زن در کابين شماره ده» که ور در آنها از آثار آگاتا کريستي الهام گرفته، است. درحاليکه هردو رمان «آن زن در کابين شماره ده» و «در جنگل تاريک تاريک» حول فرضيه رازورمز اتاقي قفلشده، ميچرخند، که خوانندگان بهطور ناخودآگاه آن را با «و سپس آنجا هيچچيز نبود» نوشته آگاتا کريستي مرتبط ميکنند. «بازي دروغ» يک سنخ رمان جنايي کاملا متفاوت است. جرم و جنايتي در حال وقوع براي تحقيق و تفحص وجود ندارد و نيز هيچ رشتهاي از شک و ترديدهاي مستقل از باقي جهان. «بازي دروغ» درباره جرم و جنايتي است که در گذشته رخ داده و خواننده را در قلب اکيپي از چهار زن که سايه شومش آنها را به دام انداخته، سوق ميدهد.