فرهنگسازي، آموزش و ظرفيتسازي، سه مساله مهم و لازم براي اقبال عمومي به يک رشته سرمايهگذاري محسوب ميشوند. ما در کشورمان نياز داريم تا آموزش بازار سرمايه را از سطح مدارس در مقاطع مختلف انجام دهيم. يکي از خلأهاي بزرگي که وجود دارد و البته تلاشهايي در حال انجام است، بحث آموزش در مقاطع تحصيلي است. جا دارد به طور رسمي دروس بازار سرمايه در رشتههاي دبيرستان تا دانشگاه قرار گيرد و به صورت اصولي افرادي که در آينده جزو مديران، فعالان اقتصادي و قشر تحصيلکرده و آموزشديده قرار ميگيرند، تحت اين آموزشها قرار گيرند و فرهنگسازي دراين زمينه انجام شود. بحث دوم، مربوط به رسانههاست که لازم است فرآيند آشنايي با بازار سرمايه را انجام و آگاهي لازم را به مردم بدهند. همچنين، خود بازار سرمايه بايد به قدري توسعه يابد و تا حدي عمق يابد که مورد حمايت دولت قرار گيرد تا افراد بتوانند جذب اين بازار شوند. اگر ما افراد را به بازار سرمايه دعوت کنيم، اما بازارمان متناسب با سطح ريسک، سرمايه، ميزان دارايي و همچنين متناسب با توليد ناخالص ملي گسترده نباشد، دعوت مناسب و اجابتپذيري نخواهد بود. خود بازار سرمايه نيز بايد عرضههاي بيشتري داشته باشد، شرکتهاي بزرگتر و بيشتري را در خودش بپذيرد، نسبت به بهکارگيري ابزارهاي معاملات جديد تلاش بيشتري کند، دسترسي به بازار را گسترش دهد، از سطوح ريسک سيستماتيک کم کند و بتواند بستر مناسب را براي اقبال فراهم کند. بنابراين، فرهنگسازي، آموزش و ظرفيتسازي سه مساله مهمي هستند که بازار سرمايه نياز دارد در اين زمينهها حرکت کند. در مورد اينکه عدهاي معتقدند نبايد مردم را با تبليغات و استفاده از رسانهها به سرمايهگذاري تشويق کرد، چراکه ممکن است درنتيجه نوسانات بازار متحمل زيان شوند و بعدا دردسر ايجاد شود، واقعيت امر اين است که به هر حال مردم اين سرمايهگذاري را انجام ميدهند و عدم پذيرش آنها در بازار سرمايه، لاجرم آنها را جذب بازارهايي ميکند که تاثير مخربي بر اقتصاد دارند و بازارهاي دلالي محسوب ميشوند؛ مثل بازار ارز، طلا يا حتي کالاهايي مثل ملک و خودرو. ما شاهديم که افراد براي سرمايهگذاري به يکي از اين بازارها مراجعه خواهند کرد. بحث اساسي که اين گروه از افراد دنبال ميکنند، شايد ناشي از اين است که ما در بازار سرمايه متناسب با ريسکپذيري افراد ابزار نداريم. يعني اگر ما صندوقهاي گسترده و با قدرت بالا داشته باشيم، ميتوانند افراد را به صورت غيرمستقيم جذب کنند يا اگر شرايط مشاوره ايجاد شود يا شبکه معاملاتي کارگزاري قوي داشته باشيم، وقتي افراد جذب بازار ميشوند لاجرم ريسکهاي زيادي را قبول نميکنند که بعدا اگر بازار دچار مشکل يا در يک دورهاي دچار رکود شد، از بازار خارج يا دچار تنش شوند. در همه کشورهاي پيشرفته با ساختار بازار سرمايه هم از طريق ابزارهاي غيرمستقيم مثل صندوقها و هم از طريق معاملات «آپشن» و «فيوچر» سعي ميشود ريسکهاي موجود به حداقل ممکن برسد.