آمريکاييها در راه صادرات نفت ايران و همچنين حرکت گريس1 پس از رفع توقيف شايد بتوانند سنگ اندازي کنند، اما آنها هيچ وقت حق قانوني در راستاي به صفر رسانيدن صادرات نفت ايران را ندارند. آمريکا ژاندارم جامعه جهاني نيست. تنها شوراي امنيت سازمان ملل متحد است که ميتواند اگر مسالهاي را در راستاي تهديد امنيت جهاني ميبيند اظهار نظر نمايد. بنابراين ساير کشورها به موجب آن موظف به تبعيت هستند. ايالات متحده آمريکا به تنهايي حق دخالت در امور تبادلات اقتصادي ساير کشورها را ندارد. لذا هرگونه اقدام اين چنيني غير قانوني تلقي ميگردد. قلدري و زورگويي و اعمال فشار به کشورها به منظور اجرا نمودن دستورات ايالات متحده در عرصه جهاني امري مردود و غير قابل پذيرش است. دولتهاي مختلف در دنيا اگر از اعمال فشارهاي آمريکا تبعيت کنند ميبايستي نسبت به چنين رفتارهايي پاسخگو باشند. اما آمريکاييها هيچ حقي در دخالت در نقاط ديگر دنيا ندارند و آن چيزي را که در چارچوبهاي حوزه سرزميني خودشان ممکن است، اعمال کنند. اگر بر اساس ضوابط دادگاههايشان باشد ميتواند آن را در چارچوبهاي قوانين سرزميني خود تلقي نمايد. اما قوانين سرزميني آمريکا بهعلاوه تصميماتي که مسئولان آنها اتخاذ ميکنند از هيچ گونه ضمانت اجرايي در ساير نقاط دنيا برخوردار نيست نتيجتا چنين رويکردي از وجهه قانوني برخوردار نيست. حال اينکه چه يونان و يا ساير کشورها تا چه ميزان از آمريکاييها تبعيت کنند اين بستگي به آنها دارد. در مورد آزادي ابر نفتکش ايراني گريس1 (آدريان دريا) ميتوان گفت توقيف اين کشتي به هيچ عنوان وجهه قانوني نداشت. بلکه توقيف اين کشتي بر اساس و ادعاي تحريم سوريه صورت گرفت به گونهاي که آنها مدعي بودند مقصد اين نفتکش سوريه بوده است. حال آنکه انگليسيها به هيچ عنوان نتوانستند چنين ادعاي مضحکي را اثبات کنند. همچنين ايران تابعي از تحريمهاي اتحاديه اروپا عليه سوريه نبوده است. لذا تنها آنچه را که سازمان ملل مصوب کند براي ايران وجهه قانوني دارد. بنابراين چون ديگر بهانهاي بر ادامه توقيف اين کشتي وجود نداشت آن را آزاد کردند. بايد بدانيم اين گونه اقدامات در چارچوب به صفر رسانيدن صادرات نفت ايران از جانب آمريکاييها تلقي ميگردد. همچنين مسالهاي که در اين چارچوب قابل توجه بوده مساله سياسي و امنيت جهاني است. اين وجه مساله بيشتر تابع قلدري و حاکميت زور در دنياست تا ضوابط و معيارهاي سازمان ملل متحد، چون دنياي غرب مدعي است که در روابط بينالملل قوانين بينالملل حاکم است. در اين وجه ايران حداقل در سياست عمومي خود ميتواند ادعاي خسارت کند ولو آنکه در بعد عملي اصطلاحا زورش نرسد تا بخواهد در عرصه بينالمللي آنها را مورد شماتت قرار دهد. اما ايران نزد افکار عمومي دنيا ميتواند استدلال نمايد. همه دنيا ميدانند که ايالات متحده بر فشارهاي خود بر عليه ايران افزوده است. اما به اهداف مد نظر خود نرسيده است. به گونهاي که آمريکاييها تاکنون بر خلاف ادعاهايي که داشتهاند نتوانستهاند صادرات نفت ايران را به صفر برسانند. تحريمهاي آمريکا هيچ وجه قانوني در سطح جهان ندارد. بنابراين هر جا که ايران بتواند، اين تحريمهاي آمريکا را دور ميزند. اما ايران لزومي به اشاره به روشهاي دور زدن تحريمها نميداند. به گونهاي که آمريکاييها حتي دست به گريبان افغانها شدهاند. لذا اين گونه تحرکات از جانب آمريکاييها نشان ميدهد که آنها نتوانستهاند اهداف خودشان را تامين نمايند. ايران حتي در اين شرايط هم ميتواند نفت خود را به فروش برساند و آمارهاي ضد و نقيضي که منابع خبري از جمله خبرگزاري رويترز در خصوص صادرات نفت ايران بيان داشتهاند نشانگر آن است که آمريکاييها نتوانستهاند صادرات نفت ايران را به صفر برسانند.