آرمان ملي- مرتضي رفيعي: رابرت مک اير، سفير بريتانيا در تهران در توئيتي در خصوص آزادي ابرنفتکش گريس 1 مدعي شد: «در مورد کشتي گريس1، قانون کاملاً روشن است. اروپا تجارت نفت ايران را تحريم نکرده است ولي هرگونه انتقال نقدي و غير نقدي به نهادهاي تحريم شده از طريق اروپا غير قانوني است. کشتي گريس1 در قلمرو اروپا بوده و اين امري غيرقابل انکار است. شواهد روشن است. قصد (گريس 1) فرستادن نفت به نهادهاي تحريم شده سوريه بوده است. همچنين کشتي گريس1 بدون مجوز (فاقد پرچم) بوده است. بنابراين جبلالطارق حق داشته آن را توقيف نمايد.» براي بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي را با علياکبر فرازي سفير اسبق ايران در روماني انجام داده که در ادامه ميخوانيد:
با توجه به آنکه سفير بريتانيا در تهران مدعي شده «دولت جبلالطارق حق داشته نفتکش حامل نفت ايران را توقيف نمايد.» هدف رابرت مک اير از طرح چنين ادعاهايي آن هم پس از رفع توقيف نفتکش ايراني چيست؟
به نظر ميرسد مواضع سفير بريتانيا در تهران بيشتر تکاپوي يک ديپلمات انگليسي براي پوشاندن چهره شکست خورده کشورش در اين مساله است. لذا اينگونه مواضع و توئيتهاي اين چنيني بيشتر توجيه سفير کشوري است که در آن کشور اين تصور وجود داشت آفتاب هيچگاه در مستعمراتشان غروب نميکند. بريتانيا بايد بپذيرد در دوران افول خود قرار دارد. بايد اين نکته را مد نظر داشته باشيم که اين مواضع کاملا طبيعي است. اما دنيا به خوبي شاهد و ناظر بود و همگان ميدانند که انگليسيها با توقيف نفتکش ايراني اقدام خطايي مرتکب شدند. اما انگليسيها امروز به خوبي ميدانند اگر دست به اقدام غيرقانوني بزنند با رفتار متقابل قانوني کشوري مواجه خواهند شد که در جهان امروز مستقل عمل ميکند. آزادي ابر نفتکش ايراني نشان دهنده اقتدار حقوقي و استدلال ايران است. بنابراين انگليسيها امروز متوجه شدند که مرتکب اشتباه شدهاند. بديهي است که اگر نفتکش انگليسي در خليج فارس به دليل نقض مقررات توقيف نميشد شايد انگليسيها تاکنون نفتکش ايراني را آزاد نميکردند.
با رفع توقيف نفتکش ايراني گريس1، اين اقدام دادگاه جبل الطارق چه تاثيري بر روابط تهران-لندن خواهد داشت؟
ايران با استناد به حقوق بينالملل توانست نفتکش گريس1 را رفع توقيف نمايد. اين مساله نشان داد که دوره صدور دستورات از لندن به پايان رسيده است. لذا جانسون ميبايستي بيشتر به فکر مسائل و مشکلات داخلي خود باشد. به نظر ميرسد گرچه جانسون اظهاراتي در همراهي با ترامپ و بر عليه ايران ابراز داشته اما دنياي واقعيات نخست وزير بريتانيا را مجبور خواهد کرد واقعيات ميداني را بپذيرد. از جمله اين واقعيات نقش تعيين کننده ايران در منطقه خليج فارس است. اين مسالهاي نيست که چه جانسون و يا نخست وزير ديگر بريتانيا اين مساله را ناديده بگيرد. بنابراين انگليسيها به خوبي ميدانند براي حل و فصل مسائل خودشان در منطقه نميتوانند ايران را ناديده بگيرند. بعيد به نظر ميرسد در کوتاه مدت روابط تهران- لندن دچار خللي گردد. به دليل آنکه اولا جانسون گرفتار مشکلات داخلي است. دوما احزاب مختلف و سياستسازان در لندن اهميت ايران را به جانسون گوشزد خواهند کرد.
با توجه به آنکه در آستانه سالروز کودتاي 28 مرداد 32 قرار داريم، مشخصا در بررسي مقايسهاي چه درسي بايد از گذشته گرفته شود؟
با نگاهي گذرا به کودتاي 28مرداد، نشان ميدهد که لندن-واشنگتن بهرغم تضاد منافع در نقاط مختلف جهان، از اينکه همسويي منافعشان مخالف خواست و ميل مردم يک کشور ديگر عمل کنند ابايي ندارند. کودتا بر عليه دولت قانوني دکتر مصدق اين امر را بر ما روشن ميکند که همواره نيروهاي خارجي خصوصا انگليسيها از شکافهاي موجود ميان مردم استفاده ميکنند. بنابراين در اين روز بايد اين مساله را يادآور شويم که ايجاد اختلافات ساختگي در صفوف يکپارچه مردم زمينه بسيار خوبي براي نفوذ بيگانگان ايجاد ميکند. بنابراين بايد به خاطر داشته باشيم به منظور حفظ يکپارچگي کشور مخصوصا گروههاي سياسي حفظ يکپارچگي و وحدت راه مقابله با کشورهاي زيادهخواه است.
با روي کار آمدن جانسون در بريتانيا، مشخصا سياست خارجي خاورميانهاي و بطور اخص سياست وي در قبال ايران چه خواهد بود؟
همزمان با روي کار آمدن جانسون در بريتانيا تحليلهاي متفاوتي نسبت به نگاه وي به روابط با تهران مطرح شده است. واقعيتها نشان ميدهد که جانسون در دوره نخست وزيرياش مشکلاتش فراتر از گذشته است. بنابراين اين مشکلات سبب ميشود تا از سياستهاي شتاب زده پرهيز نمايد. چرا که اظهارات شتاب زدهاي که نسبت به ايران مطرح کرده در عالم واقع با اين مساله مواجه شد که اين اظهارات خيلي با واقعيات ميداني نميخواند. بزرگترين مشکل کنوني بريتانيا برگزيت است. همچنين پس از خروج احتمالي بريتانيا از اتحاديه به سرعت مشکلات اقتصادي براي اين کشور نمايان خواهد شد. لذا به نظر ميرسد مشکلات داخلي بريتانيا در مرحله کنوني، ايران را در اولويت نخست سياست خارجي بريتانيا قرار نميدهد. گرچه نبايد فراموش کنيم که جانسون علاقه خود را به همراهي با ترامپ مطرح داشته است. اما مطرح کردن علايق يک مساله بوده و در مقابل به صحنه آوردن علايق مساله ديگري است.
با توجه به اعلام بريتاينا مبني بر پيوستن به ائتلاف دريايي آمريکاييها در منطقه خليج فارس و تنگههرمز مشخصا استراتژي و هدف لندن از حضور در منطقه خليج فارس و تنگه هرمز چيست؟
انگليسيها خودشان را صاحب نفوذ و قدرت سنتي در منطقه خليج فارس ميدانند. بنابراين طبيعي است که تمايل داشته باشند نقش گذشته خودشان را بازيابي کنند. اما واقعيتهاي منطقه اين اجازه را به آنها نميدهد. لذا بديهي است که در حال حاضر تلاش ميکنند تا با تشويق تيم بي و گروههاي افراطي در ايالات متحده به منظور رسيدن به اهدافشان پشت آنها مخفي شوند. اما تاريخ به خوبي نشان داده است که مردم منطقه در حال حاضر به مراتب هوشيارتر از نيم قرن گذشته هستند. بنابراين اين خواب انگليسيها بدون شک تعبير نخواهد شد.