اين روزها بازار دادگاههاي فسادهاي مالي حسابي داغ است. هر روز خبر تازهاي از فساد و بازداشت يک مدير به گوش مردم ميرسد. خبرهايي که اتفاقا خوب است و نشان ميدهد عزم جدي براي برخورد با فسادهاي اقتصادي که مردم را شاکي کرده است، وجود دارد. در اين ميان سوالي ايجاد ميشود که چرا در جامعه شاهد ظهور چنين فسادهايي هستيم؟ جامعهاي که در آن از صبح که بيدار ميشوي تا شب که بخوابي از اخلاق و رعايت حق ديگران حرف زده ميشود! بله، اين فسادهاي گسترده نشان ميدهد که هنجارها در جامعه بهويژه در برخي مقامات تغيير پيدا کرده است. در سالهاي نهچندان دور خدمت به مردم يک فضيلت بود. خدمتي که در آن مسئولان بهدنبال پرکردن جيب خود نبودند اما حالا برخي فقط براي اين به کرسي مديريت تکيه ميزنند که جيب خود را پر کنند و به شهرت برسند. زماني شهيد بهشتي در وصف مسئولان گفته بود: «ما شيفتگان خدمتيم، نه تشنگان قدرت» اما حالا... انتخابات مختلفي را که در اين سالها برگزار شده است ببينيد. فردي براي عضويت در شوراي يک شهر کوچک چنان خرجي ميکند که برخي فکر ميکنند او عزم رياستجمهوري دارد. يا براي رسيدن به کرسي سبز مجلس، يک نامزد ميلياردها تومان خرج ميکند تا توسط مردم نماينده مجلس خطاب شود. وقتي هدف عوض شود بايد هم هر روز شاهد شنيدن خبر بازداشت فلان مدير يا بهمان مسئول باشيم. دومين ويژگي اين مديران اين است که آنها هيچ حسي به وطن ندارند. وطن براي آنها تنها يک اسم است و تمام. مگر ميشود کسي دلش براي ايران بتپد بعد وقتي به مقامي ميرسد براي پيشرفت ايران گامي برندارد. براي اين دسته از مديران، وطن يعني جيب پرپول. آنها فقط براي جيب خود کار ميکنند و کاري به کشور و مشکلات آن ندارند. بله، برخي از مديران ما وطنپرست نيستند و هيچدغدغهاي نسبت به نام ايران ندارند. آنها به مديريت ميرسند که جيب خود، فاميل، آشنايان و دوستان خود را پرکنند و اصلا برايشان مهم نيست آينده ايران با تصميمهاي آنها چه خواهد شد. برايشان مهم نيست، جوانان اين سرزمين با ديدن رفتار آنها سرخورده ميشوند و تصميم به ترک وطن ميگيرند. يکي از مهمترين مشکلات کشور ما برخي مديران هستند که هدفشان عوض شده است و از خدمت به قدرت رسيدهاند و دغدغهاي به نام ايران ندارند. تمام کشورهايي که امروز آنها را پيشرفته ميدانيم مديراني داشتهاند که دلشان براي وطنشان ميتپيد و ميدانستند پيشرفت وطن يعني پيشرفت آنها و رونقگرفتن زندگيشان.