آيا انتقاد رئيس دولت اصلاحات از دولت حسن روحاني و فراکسيون اميد به منزله تغيير استراتژي اصلاحطلبان در آينده خواهد بود؟ چرا ايشان در حالي که چندماه تا انتخابات مجلس باقي مانده انتقادات خود را مطرح کردند؟
رويکرد رئيس دولت اصلاحات همواره اين بوده که فشار را روي دولت آقاي روحاني افزايش ندهد. اين در حالي است که ايشان بهخوبي به اين نکته آگاهي دارند که دولت آقاي روحاني موفق نشده انتظارات را برآورده کند، اما رئيس دولت اصلاحات بهتر از هر فرد ديگري موانع پيشروي دولت را ميشناسد و به همين دليل تلاش ميکند مانع جديدي مقابل دولت قرار ندهد و در نتيجه در موضعي ارشادي عمل ميکند و اگر احساس کند دولت نياز به هشدار دارد اين کار را انجام ميدهد. برخي معتقدند اين انتقادات بايد زودتر مطرح ميشد. بنده نيز تاحدودي با اين عده موافق هستم. شايد اگر در سال گذشته که انحرافهايي در مسير دولت و حتي خود آقاي روحاني مشاهده ميشد اين هشدارها داده ميشد دولت تلاش جديتري براي تحقق مطالبات بدنه اجتماعي حامي خود انجام ميداد. در شرايط کنوني تنها دوسال از کار دولت آقاي روحاني باقي مانده است. به همين دليل نيز رئيس دولت اصلاحات احساس کردند هنوز هم براي برخي اقدامات جدي دير نيست و دولت آقاي روحاني ميتواند در طي همين دوسال اقداماتي انجام دهد که برخي بياعتماديها را از بين ببرد. به همين دليل نيز انتقادات خود را به دولت و فراکسيون اميد وار کردند.
دبيرکل حزب سازندگي معتقد هستند که اصلاحات از اساس رهبري نداشته و رئيس دولت اصلاحات تنها مورد احترام طيفهاي مختلف اصلاحات و مردم هستند. آيا در واقع چنين بوده و جريان اصلاحات از ابتدا تا امروز فاقد رهبر بوده است؟
مزيت اصلاحطلبي بر اصولگرايي اين است که هر فردي از ساختار و مديريت جريان اصلاحات انتقاد داشته باشد ميتواند آن را با آزادانديشي بيان کند. در نتيجه اظهارات آقاي کرباسچي ارزشمند است و بايد به آن احترام گذاشت. جريان اصلاحطلبي مدعي انتقاد از ساختارهاي معيوب و اصلاح آن هستند. در نتيجه اگر کسي از درون جريان اصلاحات به اين جريان و حتي رهبري آن و شخص رئيس دولت اصلاحات انتقاد داشته باشد بايد با احترام با وي برخورد کرد. اگر اصلاحطلبان احساس کردند در رويکرد برخي رهبران جريان اصلاحات ايراداتي وجود دارد که اين ايرادات در آينده به حرکت جمعي اصلاحطلبان آسيب خواهد زد، بايد اين ايرادات را مطرح کنند. با اين وجود نقدي که آقاي کرباسچي به رهبري جريان اصلاحات مطرح کردند جاي نقد و بررسي دارد. اين مساله که جريان اصلاحات رهبري نداشته سخني صحيح است و ما بايد بين رهبري جريان اصلاحات و شخص رئيس دولت اصلاحات تفکيک قائل شويم. جريان اصلاحات يک جريان سياسي است که خودبهخود به صورت يک جريان منسجم سياسي شکل نگرفته است. جريان اصلاحات مانند يک حزب نبوده که از درون و براساس آنچه قانون براي آن در نظر گرفته براي خود ساختار ايجاد کند. در نتيجه دبيرکل يا رهبري نيز نداشته که بتوان از آن بهعنوان رهبر نام برد. از اين منظر اظهارات آقاي کرباسچي صحيح است. با اين وجود جريان اصلاحات از بُعد هويتي خود را به رئيس دولت اصلاحات منتسب کرده است. رئيس دولت اصلاحات يک شخصيت کاريزماتيک است و داراي انديشههايي است که مورد توجه اصلاحطلبان قرار گرفته است. به همين دليل نيز اصلاحطلبان در مقاطعي حول محور رئيس دولت اصلاحات متشکل شدهاند. از سوي ديگر هويت تاريخي و سياسي مردم ايران از دوران مشروطه تاکنون اصلاحطلبانه بوده و به همين دليل مردم به جريان اصلاحات و انديشههاي رئيس دولت اصلاحات علاقه نشان دادهاند. آن چيزي که سبب شکلگيري شخصيت کاريزماتيک براي رئيس دولت اصلاحات است نگرش مردم به گفتمان و هويت اصلاحطلبي است. جايگاه کاريزماتيک رئيس دولت اصلاحات حتي در بين اصولگرايان نيز نفوذ داشته و به همين دليل بايد جايگاه تشکيلاتي رئيس دولت اصلاحات را از شخصيت کاريزماتيک ايشان تفکيک کرد. در چنين شرايطي اين مساله داراي اهميت خواهد بود که آيا ايشان از جايگاه تشکيلاتي بهعنوان رهبر اصلاحات عمل ميکند يا اينکه وجهه کاريزماتيک ايشان چنين وجههاي به رئيس دولت اصلاحات داده است.
ديدگاه رئيس دولت اصلاحات درباره رهبري جريان اصلاحات چيست؟
رئيس دولت اصلاحات بارها عنوان کردهاند که بنده رهبر جريان اصلاحات نيستم. ايشان معتقدند در هيچ انتخابات يا تشکلي بهعنوان رهبر اصلاحات انتخاب نشدهاند و به همين دليل رهبر اصلاحات نيستند. در گذشته حتي موضوع شوراييشدن رهبري جريان اصلاحات نيز مطرح شد و به همين دليل به رئيس دولت اصلاحات نامه نوشته شد که آيا با شوراييشدن رهبري جريان اصلاحات موافق هستند يا خير؟ ايشان در پاسخ عنوان کردند من رهبر اصلاحات نيستم و تنها اعتباري بين مردم دارم و بهواسطه همين اعتبار بر خود لازم ميدانم در مقاطع حساس مانند انتخابات با مردم سخن بگويم. رئيس دولت اصلاحات معتقد هستند که اين رويکرد بهمعناي رهبري جريان اصلاحات نيست. هويت رئيس دولت اصلاحات در بين اصلاحطلبان چيزي نيست که ديگران به ايشان بخشيده باشند، بلکه براساس ويژگيها و انديشههاي ايشان شکل گرفته است. مردم نيز رئيس دولت اصلاحات را براساس همين ويژگيها و انديشهها قبول دارند. مردم ايران دغدغههاي هويتي و سياسياي را که از مشروطه تاکنون داشتهاند، با انديشههاي رئيس دولت اصلاحات و جريان اصلاحات سازگار ميبينند و از آن حمايت ميکنند. در چنين شرايطي نميتوان از رئيس دولت اصلاحات انتظار رهبري يک تشکيلات را داشت که در مقابل آن تشکيلات مسئول باشند. برخي معتقدند رئيس دولت اصلاحات بايد رهبر تشکيلاتي جريان اصلاحات باشد که ديدگاهي است که با واقعيت همخواني ندارد. وجهه کاريزماتيک رئيس دولت اصلاحات به اندازهاي است که در هر انتخابات اگر ليست انتخاباتي جريان اصلاحات به تائيد ايشان برسد با استقبال مردم مواجه ميشود و در غير اين صورت مردم اقبالي به آن نشان نميدهند. قبل از دولت اصلاحات جرياني که امروز بهعنوان اصولگرايي شناخته ميشود بهعنوان جريان راست و جريان اصلاحطلبي بهعنوان جريان چپ فعاليت ميکردند. پس از دولت اصلاحات و رياستجمهوري رئيس دولت اصلاحات بود که واژه اصلاحطلبي و اصولگرايي وارد ادبيات سياسي ايران شد. در شرايط کنوني نيز گفتمان اصلاحطلبي منبعث از شخصيت کاريزماتيک رئيس دولت اصلاحات و پيشينه تاريخي مردم ايران است.
درباره تغييرات تصميمگيري در جريان اصلاحات گمانهزنيهاي زيادي به وجود آمده است. آيا استراتژي اصلاحطلبان براي انتخابات آينده همچنان حفظ شوراي عالي سياستگذاري است يا اينکه قرار است تغييراتي در اين زمينه رخ دهد؟
در شرايط کنوني و تا انتخابات مجلس شوراي عالي سياستگذاري همچنان به کار خود ادامه خواهد داد. در نتيجه تصميمگيريها درباره انتخابات آينده در شوراي عالي سياستگذاري انجام خواهد شد و اين پروسه نيز در شرايط کنوني در حال اجرا است. با اين وجود مديريت جريان اصلاحات در استانهاي مختلف کشور نيز به شوراي سياستگذاري همان استان محول شده و در اين زمينه رابطيني در حال فعاليت هستند تا سياستهاي کلي شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات را به استانها منتقل کنند. البته قرارشده شوراي سياستگذاري استانها، شوراي سياستگذاري شهرستانها را نيز انتخاب کنند تا تصميمات در جريان اصلاحات به صورت ساختاري و تشکيلاتي گرفته شود. هدف نيز اين است که اصلاحطلبان در سراسر کشور با ليست واحد در انتخابات حضور پيدا کنند تا از تکثر کانديداها جلوگيري شود.
آيا اصلاحطلبان بهدنبال اين هستند تا ائتلاف سال 94 بين اصلاحطلبان و اعتدالگرايان دوباره در انتخابات سال 98 شکل بگيرد يا اينکه تصميم اصلاحطلبان در اين زمينه دچار تغيير شده است؟
تصميم نهايي در اين زمينه را شوراي عالي سياستگذاري خواهد گرفت و اين تصميم به تحولات آينده کشور بستگي دارد. بهخصوص رويکرد نهادهاي نظارتي مبني بر تائيد و يا عدمتائيد صلاحيت چهرههاي اصلاحطلب در تصميمگيري شوراي عالي سياستگذاري جريان اصلاحات نقش مهمي خواهد داشت. با اين وجود از شواهد و قرائن ميتوان شرايط آينده را پيشبيني کرد. در سال 94 ما با مجلسي مواجه بوديم که تندروها در آن جولان ميدادند و تصميماتي در اين مجلس گرفته ميشد که در نهايت به سود منافع ملي تمام نميشد. از سوي ديگر اين مجلس با دولت برآمده از آراي مردم زاويه داشت و مانعي در مسير اجراي برنامههاي دولت به شمار ميرفت. اين در حالي بود که رويکرد دولت آقاي روحاني از سال 92 تا سال 94 مدبرانه و روبه جلو بود و دستاوردهاي خوبي نيز به همراه داشت. به همين دليل استراتژي اصلاحطلبان که براي حمايت از آقاي روحاني هزينههاي زيادي داده بودند اين بود که مجلسي در سال 94 روي کار بيايد که بهجاي اينکه در مسير حرکت دولت مانعتراشي کند به دولت کمک کند تا بتواند برنامههاي خود را جلو ببرد. در نتيجه در آن مقطع زماني حمايت از دولت و تغيير رويکرد مجلس نسبت به دولت براي اصلاحطلبان موضوعيت داشت و از اهميت زيادي برخوردار بود. در چنين شرايطي نهادهاي نظارتي رويکردي در پيش گرفتند که متعاقب آن صلاحيت اغلب چهرههاي تاثيرگذار جريان اصلاحات تائيد نشد تا جريان اصلاحات نتواند با نيروهاي تاثيرگذار خود وارد مجلس شود. از سوي ديگر اصلاحطلبان نميتوانستند راهي را که از سال 92 آغاز کرده بودند و به نتايج خوبي نيز رسيده بود رها کنند و مسير ديگري را در پيش بگيرند. به همين دليل نيز به حداقلها تن دادند و مجبور شدند ليست انتخاباتياي را ارائه کنند که به صورت صددرصدي ويژگي اصلاحطلبي نداشته باشد. در اين بين نيز کساني وارد ليست شدند که اعتقادي به آرمانهاي اصلاحطلبي نداشتند و در مسير جريان اصلاحات حرکت نکردند. در اين مقطع زماني اصلاحطلبان مجبور شدند در يک فضاي ريسکآلود فعاليت کنند. دليل اين مساله نيز اين بود که متغيرهاي تصميمگيري در اين مقطع زماني متغيرهاي غيرقابلکنترلي بودند. تنها متغيري که به اراده اصلاحطلبان وابسته بود ارائه ليست انتخاباتي و حضور در انتخابات بود. بقيه متغيرها لرزان و غيرقابلکنترل بودند. در چنين شرايطي اصلاحطلبان به انتخابات ورود کردند و موفق شدند به استراتژي اصلي خود که حذف تندروها از مجلس بود دست پيدا کنند. اين استراتژي از نظر سلبي بود که جريان اصلاحات در آن موفق عمل کرد. با اين وجود از نظر ايجابي عملکرد ليستي که بهنام اصلاحطلبي در مجلس حضور پيدا کرد قابلقبول نبود. نمايندگان ضعيفي وارد مجلس شدند که نميشد از آنها انتظار داشت در مقابل بحرانهاي مهم اقتصادي و اجتماعي کشور راه چارهاي پيدا کنند. در نتيجه اصلاحطلبان از فرصت مجلس بهخوبي استفاده نکردند. کساني که با ليست اصلاحطلبي در مجلس حضور پيدا کردند از همان در مجلس مسير خود را جدا کردند و به حرف کساني غير از اصلاحطلبان گوش ميکردند. از سوي ديگر برخي از اصلاحطلبان نيز حاضر نبودند براي تحقق مطالبات مردم در مجلس هزينه بدهند و به همين دليل کارآمدي لازم را از خود نشان ندادند. در انتخابات مجلس آينده اگر نهادهاي نظارتي اجازه دهند که جريان اصلاحات با چهرههاي ممتاز خود در انتخابات حضور پيدا کند، دليلي وجود ندارد که جريان اصلاحات دوباره دست به ائتلاف بزند و از کساني در ليست انتخاباتي خود استفاده کنند که به آرمانهاي جريان اصلاحات وفادار نيستند. در نتيجه استراتژي اصلي جريان اصلاحات حضور با يک ليست صددرصد اصلاحطلب در انتخابات آينده است.
چرا جريان اصلاحات از نظر گفتماني و تئوريک نسبت به گذشته ضعيفتر شده است و آلترناتيو گفتماني براي حل مشکلات کنوني کشور و دغدغه نسل جديد ارائه نميکند؟ شما چه انتقاداتي را در شرايط کنوني به جريان اصلاحات وارد ميدانيد؟
در مرحله نخست جريان اصلاحات بايد براي مشکلات کنوني مردم بهخصوص در زمينه اقتصادي و معيشتي برنامه کاربردي ارائه کند. اين برنامهريزي بايد به شکلي باشد که از قدرت و جايگاه مجلس در جهت رفع مشکلات مردم استفاده کند. در مرحله بعد دولت را موظف به تلاش بيشتري براي حل مشکلات مردم کرده و اراده جديتري در اين زمينه از خود نشان بدهد. بدونشک انتقاداتي که در شرايط کنوني به جريان اصلاحات وارد است بيشتر به عملکرد دولت و مجلس بازميگردد که اعضاي دولت و اصلاحطلبان موجود در مجلس موفق نشدند به وعدههايي که به مردم داده بودند عمل کنند. نکته ديگر به عملکرد شوراي سياستگذاري جريان اصلاحات بازميگردد که بايد ضعفهاي گذشته خود را جبران کند و ملاحظه کسي را نکند. اين در حالي است که متاسفانه اين رويکرد وجود دارد و ضعفهاي اين شورا همچنان به قوت خود باقي است. هنوز سازوکار جديدي ايجاد نشده که بتواند ضعفهاي گذشته را جبران کند. به نظر ميرسد ضرورت تغيير در هياترئيسه شوراي سياستگذاري مشهود است و از سوي ديگر فضاي شورا بايد به سمت نقد و بررسي حرکت کند که در شرايط کنوني چنين مسائلي وجود ندارد. بدونشک اگر اصلاحطلبان ميخواهند در انتخابات آينده عملکرد موفقي داشته باشند و اعتماد مردم را جلب کنند بايد اين چالشهاي دروني را از بين ببرند و با برنامهريزي دقيقتري وارد کارزار انتخاباتي شوند.