بستن

اثر ادبی هنگام بازبینی‌ شکل می‌گیرد

اثر ادبی هنگام بازبینی‌ شکل می‌گیرد
احسان صالحی مترجم / چه چیزی باعث شد که شما نویسنده شوید؟ هشت یا نُه‌ساله بودم که به علت بیماری مالاریا و چیزهایی شبیه به آن مدام در بیمارستان بستری می‌شدم. در آن روزها پدرم کنار تخت من می‌نشست و قصه‌هایی برایم تعریف می‌کرد. یک روز که حالم خوب بود و در خانه بودم از او خواستم تا داستانی برایم تعریف کند، او کتابی به من داد و گفت: خودت بخوان! وقتی که کتاب را مطالعه کردم متوجه شدم یکی از داستان‌های جذابی که همیشه پدرم برایم تعریف می‌کرد در آن وجود دارد. آن کتاب، اثر حماسی آموس توتولا بود، درواقع اولین رمان به زبان انگلیسی که نویسنده آن یک سیاه‌پوست آفریقایی است. لحظه‌ای مهم و اساسی در زندگی من رقم خورد. تا قبل از آن فکر می‌کردم پدرم ذخایر عظیمی از این داستان‌ها را در اختیار دارد اما فهمیدم که با مطالعه کتاب‌ها می‌توانم همه‌چیز را درباره آنها به‌دست بیاورم. پس خواندن بی‌وقفه را شروع کردم. سپس تمامی داستان‌ها را به صورت مکتوب تکرار می‌کردم و به این شکل از یک قصه‌گو به یک نویسنده تبدیل شدم. آیا دیگر نویسندگان قدیمی تاثیری در کار شما داشته‌اند؟ بله، لیست بلندبالایی از نویسنده‌ها که برجسته‌ترین آنها آموس توتولا، تامس هاردی، چینو آچه‌به، ویلیام شکسپیر، اوریپید، سوفوکلس جان بانی‌ین و... است. ایده اولیه نوشتن رمان «ماهیگیران» چه بود؟ ایده اصلی «ماهیگیران» نشات‌گرفته از احساس دلتنگی بابت دوری از وطن و فضایی کاملا شخصی بود. من نیجریه را ترک کردم و برای زندگی به قبرس رفتم، فضایی دلچسب و درعین‌حال ناشناخته. در آنجا برای خواهران و مخصوصا برادرانم بسیار دلتنگ می‌شدم. من در خانواده‌ای آفریقایی بزرگ شدم، به برادرانم بسیار نزدیک بودم و با آنها اشتراکات زیادی داشتم. یک روز عصر در قبرس، طی یک مکالمه تلفنی، پدرم از محکم‌شدن روابط دو برادر بزرگترم که در طول بزرگ‌شدنشان تنش‌هایی باهم داشتند گفت. با خود درباره این نزدیکی‌ها فکر کردم و اینکه عشق‌ورزیدن به برادر دقیقا به چه معناست؟ اگر این روزها دیگر تکرار نمی‌شد چه اتفاقی می‌افتاد؟ چه پیش می‌آمد، اگر آنها هرگز این عشق برادرانه و نزدیکی بین خانواده را درک نمی‌کردند؟ این بازتاب باعث به‌وجودآمدن ایده خانواده‌ای صمیمی شد که به مرور از هم می‌پاشند. همچنین «تاریخ تمدن‌» ویل دورانت را خوانده بودم و چیزی که او گفته بود بارها و بارها برایم تداعی شد. ویل دورانت می‌گوید: «هیچ تمدن بزرگی از بیرون مغلوب نمی‌شود، مگر آنکه از درون نابود شده باشد.» همیشه به این فکر می‌کردم که چه چیزی می‌تواند از بیرون موجب فروپاشی یک خانواده شود، که ایده اصلی «ماهیگیران» نیز برگرفته از همین موضوع است. هنگامی که نوشتن کتاب را آغاز کردید با چه موانع و چالش‌هایی روبه‌رو شدید؟ اولین چالش برای من درواقع خود داستان بود که آیا می‌تواند نظر خوانندگان را جلب کند یا نه! داستان اولیه رمان را در یک شب نوشتم و ایده اصلی آن برای بسط و گسترش قصه طی روزهای بعدی در ذهنم پرورش یافت. یک‌سره بدون آنکه خودم متوجه شوم، دوازده صفحه بزرگ را پر کردم. از ابتدا مطمئن بودم که این یک رمان است، اما نمی‌دانستم به چه شکل آن را بیان کنم. می‌خواستم کاری منحصر‌به‌فرد انجام دهم، اینکه چگونه می‌توانم یک داستان افسانه‌ای را در قالب اثری هنری ارائه دهم. غرق در اعماق رمان، حدود شصت‌هزار کلمه نوشته بودم که مورد پذیرش واقع‌شدن یا نشدن اثر مرا نگران و درگیر خودش کرد. تصمیم گرفتم که نوشته‌ام را توسط مجلات مورد سنجش قرار دهم. نقاط قوت و اساسی رمانم را جدا کردم و آن را به‌عنوان یک داستان کوتاه برای مجلات کوچک ارسال کردم. تا زمانی که پیام تایید از سوی مجلات را دریافت کنم رمان را به حال خودش رها کردم، در همین حین، نوشتن رمان دیگری را آغاز کردم و آن را به سرانجام رساندم. بعد از اینکه اثر من توسط برخی مجلات مورد قبول واقع شد، آن را برای دفتر نشریات مطرحی مثل پاریس‌ریویو، نیویورکر، ویرجینا کوارترلی و غیره ارسال کردم. سال ۲۰۱۱ تمام نشده بود که پس از دریافت تاییدیه از وی.کیو.آر دوباره «ماهیگیران» را برداشتم و در آگوست همان سال تکمیلش کردم. من «ماهیگیران» را(دست‌نویس) قبل از اینکه در اختیار خوانندگان قرار دهم، هجده یا نوزده‌بار اصلاح کردم، درحالی‌که دوبار هم توسط یک نماینده و ویراستار مورد بازبینی قرار گرفته بود. این یک پروژه دشوار اما رضایت‌بخش بود و من به این معتقدم که درواقع نوشتن یک اثر هنگام بازبینی‌ها و تجدیدنظر اتفاق می‌افتد. شما رئال می‌نویسید و عناصری غنی از تمثیل نیز در اثر شما وجود دارد. چگونه از این دو به‌طور متعادل استفاده می‌کنید؟ من در نوشتارم روش «ایگبو» را دنبال می‌کنم و این امر ادبیات زیبایی‌شناسی مرا نیز شکل داده. در اندیشه ایگبو، هیچ تفاوتی بین دنیای جسمی و ماوراطبیعی وجود ندارد. از بسیاری جهات، این‌گونه است که من جهان را می‌بینم. بنیامین در «ماهیگیران» اظهار می‌کند که هر اتفاقی که به‌طور عادی رخ می‌دهد، باید ابتدا در معنویات شکل بگیرد. معتقدم که این درست است و در داستان هم سعی می‌کنم این حقیقت را به‌خوبی در اختیار خواننده قرار دهم. آیا همیشه به زبان انگلیسی می‌نویسید؟ بله. انگلیسی زبان آموزش غربی است که با آن ایده رمان به وجود آمد. این رمان غربی است نه آفریقایی، درحالی‌که مضمون آن جهانی است. بااین‌حال، انگلیسی‌‌ای که من می‌نویسم مختص خودم است، زیرا اجداد من آن را انتخاب و تثبیت کردند، درست دو نسل پیش از من. این کتاب به‌زیبایی با استفاده از ادبیات غنایی، ضرب‌المثل، شعر و جابه‌جایی زبان به کاوش کلام می‌پردازد. شما چگونه بحث و گفت‌وگوها را در قالب چند زبان مختلف بیان کردید؟ آنچه را که من اغلب برای طراحی داستان خود انتخاب می‌کنم، تصویری واقع‌گرایانه از غرب آفریقا است. روشی که ما زندگی می‌کنیم، برخلاف روشی است که «باید» زندگی کنیم. تفاوت در جایی است که نویسنده یا تصویرگر می‌خواهد اختلافات غرب آفریقا را در ارتباط با تمدن غربی نشان دهد، که همین هم می‌شود، اما او این موضوع را پیوندی با فرهنگ سنتی خویش می‌داند، درحالی‌که برداشت‌های اخیر نشان‌دهنده این است که اختلافات غرب آفریقا عملا و به‌وفور در فرهنگ غربی قابل مشاهده است. چیز خوبی که ما از بریتانیایی‌ها یاد گرفتیم زبان انگلیسی است. انگلیسی یک زبان ترکیبی و قابل انعطاف است، با قابلیت‌های نامحدود که شما می‌توانید هرکاری با آن انجام دهید. در رابطه با جابه‌جایی زبان می‌توانم بگویم من تنها با آنها بازی کردم، زیرا تناوب زبان می‌تواند نمودهای سیاسی موثری داشته باشد. می‌خواستم تاجایی‌که می‌شود بدنه سیاسی نیجریه را به تصویر بکشم که شامل چندین زبان مختلف می‌شد. مردم نیجریه اغلب از بدو تولد دو یا چندزبانه هستند. من در غرب بزرگ شدم، جایی‌که مردمانش به زبان یوروبایی صحبت می‌کنند، اما زبان پدر و مادرم ایگبو نام دارد، در کتاب هم مکالمه‌های خانواده به سه زبان انجام می‌شود. بهترین روش برای هدایت این مسیر، معرفی هر شخصیت با زبانی مختص به خودش است. پدر که عاشق فرهنگ غربی است به زبان انگلیسی رسمی صحبت می‌کند، مادر که کمی سنتی‌تر است به زبان ایگبو، و بچه‌ها که با سایر بچه‌های محل بازی می‌کنند به زبان یوروبایی. بنابراین استفاده از زبان انگلیسی می‌تواند بین خانواده و دوستان حفره ایجاد کند و باعث به‌وجودآمدن فاصله زیادی بین آنها شود. پدر و مادر وقتی عصبانی می‌شوند زبانشان به انگلیسی تغییر می‌کند. چگونه با انتظاراتی که در قبال کار بعدی از شما دارند کنار می‌آیید و اینکه اثر بعدی شما در چه زمینه‌ای خواهد بود؟ پیش از انتشار «ماهیگیران»، عمیقا به رمان تازه‌تکمیل‌شده‌ام فکر می‌کردم. حتی در دوران تحصیلات تکمیلی، داستان کوتاهی در رابطه با آن نوشتم؛ بنابراین بینش من با توجه به نوع جاذبه‌ای که کتاب اول به وجود آورد، تغییر نخواهد کرد. این نکته ضروری، فشار انتظاراتی را که شما درباره‌اش صحبت کردید خنثی می‌کند. من این کار را انجام می‌دهم اما مسلما مانند رمان اول نگرانم که آیا می‌تواند حسی در مخاطبان ایجاد کند یا نه؟ آرمان‌ملی- سرویس ادبیات و کتاب: چیگوزی اوبیوما(1986-) نویسنده نیجریه‌ای با نخستین رمانش «ماهیگیران» که در سال 2015 منتشر شد، به مرحله نهایی جایزه بوکر، کتاب سال گاردین و جایزه بین‌المللی ادبی دیلان توماس راه یافت، جایزه کتاب سال لس‌آنجلس تایمز را از آن خود کرد، همچنین عنوان کتاب برتر سال اکونومیست، فاینشنال‌تایمز و نیویورک‌تایمز را. این رمان مورد ستایش نویسنده‌ها و منتقدان و نشریات بسیاری نیز قرار گرفت، از جمله النور کاتن نویسنده نیوزلندی برنده بوکر، «ماهیگیران» را به‌معنای واقعی کلمه عالی توصیف کرد و آن را «آغازی باشکوه» برای چیگوزی اوبیوما برشمرد. گاردین نیز «ماهیگیران» را هم‌رده رمان‌های امیل زولا دانست و نیویورک‌تایمز چیگوزی اوبیوما را وارث بلامنازع چینو اچه‌به دیگر نویسنده نیجریه‌ای برنده جایزه بوکر بین‌المللی معرفی کرد. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با چیگوزی اوبیوما درباره رمان «ماهیگیران» است که با ترجمه میثاق خلج از سوی نشر چترنگ منتشر شده. «ماهیگیران» روایت چهار برادر است که دور از چشم والدین‌شان برای ماهیگیری به رودخانه‌ای می‌روند که شایعه‌هایی تاریکی از آن سرچشمه می‌گرفت. نزدیک رودخانه مرد دیوانه‌ای را می‌بینند که پیش‌بینی می‌کند برادر بزرگترشان کشته خواهد شد. از آن پس این پیش‌بینی هولناک، زندگی آنها را دگرگون می‌کند.

چه چيزي باعث شد که شما نويسنده شويد؟

هشت يا نُه‌ساله بودم که به علت بيماري مالاريا و چيزهايي شبيه به آن مدام در بيمارستان بستري مي‌شدم. در آن روزها پدرم کنار تخت من مي‌نشست و قصه‌هايي برايم تعريف مي‌کرد. يک روز که حالم خوب بود و در خانه بودم از او خواستم تا داستاني برايم تعريف کند، او کتابي به من داد و گفت: خودت بخوان! وقتي که کتاب را مطالعه کردم متوجه شدم يکي از داستان‌هاي جذابي که هميشه پدرم برايم تعريف مي‌کرد در آن وجود دارد. آن کتاب، اثر حماسي آموس توتولا بود، درواقع اولين رمان به زبان انگليسي که نويسنده آن يک سياه‌پوست آفريقايي است. لحظه‌اي مهم و اساسي در زندگي من رقم خورد. تا قبل از آن فکر مي‌کردم پدرم ذخاير عظيمي از اين داستان‌ها را در اختيار دارد اما فهميدم که با مطالعه کتاب‌ها مي‌توانم همه‌چيز را درباره آنها به‌دست بياورم. پس خواندن بي‌وقفه را شروع کردم. سپس تمامي داستان‌ها را به صورت مکتوب تکرار مي‌کردم و به اين شکل از يک قصه‌گو به يک نويسنده تبديل شدم.

آيا ديگر نويسندگان قديمي تاثيري در کار شما داشته‌اند؟

بله، ليست بلندبالايي از نويسنده‌ها که برجسته‌ترين آنها آموس توتولا، تامس هاردي، چينو آچه‌به، ويليام شکسپير، اوريپيد، سوفوکلس جان باني‌ين و... است.

ايده اوليه نوشتن رمان «ماهيگيران» چه بود؟

ايده اصلي «ماهيگيران» نشات‌گرفته از احساس دلتنگي بابت دوري از وطن و فضايي کاملا شخصي بود. من نيجريه را ترک کردم و براي زندگي به قبرس رفتم، فضايي دلچسب و درعين‌حال ناشناخته.در آنجا براي خواهران و مخصوصا برادرانم بسيار دلتنگ مي‌شدم. من در خانواده‌اي آفريقايي بزرگ شدم، به برادرانم بسيار نزديک بودم و با آنها اشتراکات زيادي داشتم. يک روز عصر در قبرس، طي يک مکالمه تلفني، پدرم از محکم‌شدن روابط دو برادر بزرگترم که در طول بزرگ‌شدنشان تنش‌هايي باهم داشتند گفت. با خود درباره اين نزديکي‌ها فکر کردم و اينکه عشق‌ورزيدن به برادر دقيقا به چه معناست؟ اگر اين روزها ديگر تکرار نمي‌شد چه اتفاقي مي‌افتاد؟ چه پيش مي‌آمد، اگر آنها هرگز اين عشق برادرانه و نزديکي بين خانواده را درک نمي‌کردند؟ اين بازتاب باعث به‌وجودآمدن ايده خانواده‌اي صميمي شد که به مرور از هم مي‌پاشند. همچنين «تاريخ تمدن‌» ويل دورانت را خوانده بودم و چيزي که او گفته بود بارها و بارها برايم تداعي شد. ويل دورانت مي‌گويد: «هيچ تمدن بزرگي از بيرون مغلوب نمي‌شود، مگر آنکه از درون نابود شده باشد.» هميشه به اين فکر مي‌کردم که چه چيزي مي‌تواند از بيرون موجب فروپاشي يک خانواده شود، که ايده اصلي «ماهيگيران» نيز برگرفته از همين موضوع است.

هنگامي که نوشتن کتاب را آغاز کرديد با چه موانع و چالش‌هايي روبه‌رو شديد؟

اولين چالش براي من درواقع خود داستان بود که آيا مي‌تواند نظر خوانندگان را جلب کند يا نه! داستان اوليه رمان را در يک شب نوشتم و ايده اصلي آن براي بسط و گسترش قصه طي روزهاي بعدي در ذهنم پرورش يافت. يک‌سره بدون آنکه خودم متوجه شوم، دوازده صفحه بزرگ را پر کردم. از ابتدا مطمئن بودم که اين يک رمان است، اما نمي‌دانستم به چه شکل آن را بيان کنم. مي‌خواستم کاري منحصر‌به‌فرد انجام دهم، اينکه چگونه مي‌توانم يک داستان افسانه‌اي را در قالب اثري هنري ارائه دهم. غرق در اعماق رمان، حدود شصت‌هزار کلمه نوشته بودم که مورد پذيرش واقع‌شدن يا نشدن اثر مرا نگران و درگير خودش کرد. تصميم گرفتم که نوشته‌ام را توسط مجلات مورد سنجش قرار دهم. نقاط قوت و اساسي رمانم را جدا کردم و آن را به‌عنوان يک داستان کوتاه براي مجلات کوچک ارسال کردم. تا زماني که پيام تاييد از سوي مجلات را دريافت کنم رمان را به حال خودش رها کردم، در همين حين، نوشتن رمان ديگري را آغاز کردم و آن را به سرانجام رساندم. بعد از اينکه اثر من توسط برخي مجلات مورد قبول واقع شد، آن را براي دفتر نشريات مطرحي مثل پاريس‌ريويو، نيويورکر، ويرجينا کوارترلي و غيره ارسال کردم. سال 2011 تمام نشده بود که پس از دريافت تاييديه از وي.کيو.آر دوباره «ماهيگيران» را برداشتم و در آگوست همان سال تکميلش کردم. من «ماهيگيران» را(دست‌نويس) قبل از اينکه در اختيار خوانندگان قرار دهم، هجده يا نوزده‌بار اصلاح کردم، درحالي‌که دوبار هم توسط يک نماينده و ويراستار مورد بازبيني قرار گرفته بود. اين يک پروژه دشوار اما رضايت‌بخش بود و من به اين معتقدم که درواقع نوشتن يک اثر هنگام بازبيني‌ها و تجديدنظر اتفاق مي‌افتد.

شما رئال مي‌نويسيد و عناصري غني از تمثيل نيز در اثر شما وجود دارد. چگونه از اين دو به‌طور متعادل استفاده مي‌کنيد؟

من در نوشتارم روش «ايگبو» را دنبال مي‌کنم و اين امر ادبيات زيبايي‌شناسي مرا نيز شکل داده. در انديشه ايگبو، هيچ تفاوتي بين دنياي جسمي و ماوراطبيعي وجود ندارد. از بسياري جهات، اين‌گونه است که من جهان را مي‌بينم. بنيامين در «ماهيگيران» اظهار مي‌کند که هر اتفاقي که به‌طور عادي رخ مي‌دهد، بايد ابتدا در معنويات شکل بگيرد. معتقدم که اين درست است و در داستان هم سعي مي‌کنم اين حقيقت را به‌خوبي در اختيار خواننده قرار دهم.

آيا هميشه به زبان انگليسي مي‌نويسيد؟

بله. انگليسي زبان آموزش غربي است که با آن ايده رمان به وجود آمد. اين رمان غربي است نه آفريقايي، درحالي‌که مضمون آن جهاني است. بااين‌حال، انگليسي‌‌اي که من مي‌نويسم مختص خودم است، زيرا اجداد من آن را انتخاب و تثبيت کردند، درست دو نسل پيش از من.

اين کتاب به‌زيبايي با استفاده از ادبيات غنايي، ضرب‌المثل، شعر و جابه‌جايي زبان به کاوش کلام مي‌پردازد. شما چگونه بحث و گفت‌وگوها را در قالب چند زبان مختلف بيان کرديد؟

آنچه را که من اغلب براي طراحي داستان خود انتخاب مي‌کنم، تصويري واقع‌گرايانه از غرب آفريقا است. روشي که ما زندگي مي‌کنيم، برخلاف روشي است که «بايد» زندگي کنيم. تفاوت در جايي است که نويسنده يا تصويرگر مي‌خواهد اختلافات غرب آفريقا را در ارتباط با تمدن غربي نشان دهد، که همين هم مي‌شود، اما او اين موضوع را پيوندي با فرهنگ سنتي خويش مي‌داند، درحالي‌که برداشت‌هاي اخير نشان‌دهنده اين است که اختلافات غرب آفريقا عملا و به‌وفور در فرهنگ غربي قابل مشاهده است. چيز خوبي که ما از بريتانيايي‌ها ياد گرفتيم زبان انگليسي است. انگليسي يک زبان ترکيبي و قابل انعطاف است، با قابليت‌هاي نامحدود که شما مي‌توانيد هرکاري با آن انجام دهيد. در رابطه با جابه‌جايي زبان مي‌توانم بگويم من تنها با آنها بازي کردم، زيرا تناوب زبان مي‌تواند نمودهاي سياسي موثري داشته باشد. مي‌خواستم تاجايي‌که مي‌شود بدنه سياسي نيجريه را به تصوير بکشم که شامل چندين زبان مختلف مي‌شد. مردم نيجريه اغلب از بدو تولد دو يا چندزبانه هستند. من در غرب بزرگ شدم، جايي‌که مردمانش به زبان يوروبايي صحبت مي‌کنند، اما زبان پدر و مادرم ايگبو نام دارد، در کتاب هم مکالمه‌هاي خانواده به سه زبان انجام مي‌شود. بهترين روش براي هدايت اين مسير، معرفي هر شخصيت با زباني مختص به خودش است. پدر که عاشق فرهنگ غربي است به زبان انگليسي رسمي صحبت مي‌کند، مادر که کمي سنتي‌تر است به زبان ايگبو، و بچه‌ها که با ساير بچه‌هاي محل بازي مي‌کنند به زبان يوروبايي. بنابراين استفاده از زبان انگليسي مي‌تواند بين خانواده و دوستان حفره ايجاد کند و باعث به‌وجودآمدن فاصله زيادي بين آنها شود. پدر و مادر وقتي عصباني مي‌شوند زبانشان به انگليسي تغيير مي‌کند.

چگونه با انتظاراتي که در قبال کار بعدي از شما دارند کنار مي‌آييد و اينکه اثر بعدي شما در چه زمينه‌اي خواهد بود؟

پيش از انتشار «ماهيگيران»، عميقا به رمان تازه‌تکميل‌شده‌ام فکر مي‌کردم. حتي در دوران تحصيلات تکميلي، داستان کوتاهي در رابطه با آن نوشتم؛ بنابراين بينش من با توجه به نوع جاذبه‌اي که کتاب اول به وجود آورد، تغيير نخواهد کرد. اين نکته ضروري، فشار انتظاراتي را که شما درباره‌اش صحبت کرديد خنثي مي‌کند. من اين کار را انجام مي‌دهم اما مسلما مانند رمان اول نگرانم که آيا مي‌تواند حسي در مخاطبان ايجاد کند يا نه؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی