آرمانملي- زينب مختاري: بر اساس کليات اصلاحشده اساسنامه شرکت ملي گاز، قرار است دو شرکت نفت مناطق مرکزي نفت و گاز پارس، از شرکت ملي نفت ايران جدا شده و به شرکت ملي گاز ايران ملحق شوند. گفته ميشود اين تغييرات با هدف اصلاحات در حوزه اجرايي صادرات گاز، انجام ميشود و در صورت تصميم وزارت نفت، شرکت ملي گاز حوزه اکتشاف، توسعه و توليد ميادين گازي را بر عهده خواهد گرفت. اگرچه هنوز وزارت نفت موضع روشن خود را در اين باره اعلام نکرده اما برخي منابع از موافقت اين وزارتخانه با تغييرات گفتهشده خبر ميدهند. در عين حال منتقدان اين طرح آن را نوعي تغييرات بيموقع در شرايط کنوني وزارت نفت و متعارض با اصل چابکسازي دولت دانستهاند. «آرمانملي» در اين باره با نرسي قربان- تحليلگر ارشد حوزه انرژي- گفتوگو کرده است که ميخوانيد.
مخالفان طرح انتزاع اين دو شرکت از شرکت نفت، آن را در تعارض با کوچکسازي و چابکسازي دولت قلمداد ميکنند. آيا به واقع چنين است؟
شرکت ملي گاز شرکت جديدي نيست و از قبل وجود داشته است. اين طرح تنها اختيارات اين شرکت را مقداري افزايش ميدهد و به معناي گسترش شرکتهاي دولتي نيست. از قديم بحث بر سر اين بوده است که بايد اساسنامه شرکت ملي گاز را تغيير دهند؛ بهگونهاي که شرکت ملي گاز ايران، مسئول تمام امور گازي ايران شود. همانگونه که براي مثال گازپروم در روسيه مسئول امور گازي اين کشور است و از توليد و پالايش تا مصرف، همه زير يک چتر قرار ميگيرد. اين بحث از مدتها قبل مطرح بوده که چون شرکت ملي گاز خودش به توليد دسترسي ندارد در نتيجه وظايف آن تنها به پخش و توزيع گاز محدود شده است. در نتيجه سعي برخي بر اين بوده که شرکت ملي گاز هم مانند شرکت ملي نفت ايران که مسئول امور نفت است، مسئول امور گاز باشد. اگر اين طرح چنين نتيجهاي را دنبال ميکند، به نظر من کار غلطي نيست و پسنديده هم هست.
برخي منتقدان مطرح ميکنند که ممکن است اين طرح، سرانجام نوعي موازيکاري در انجام وظايف شرکت ملي نفت و شرکت ملي گاز در حوزه عمليات بالادستي ايجاد کند. ارزيابي شما چيست؟
قسمتهايي از وظايف اين دو شرکت ممکن است تداخل داشته باشد. مثلا شرکت ملي نفت وقتي نفت توليد ميکند مقداري گازهاي همراه هم توليد ميکند و شرکت ملي گاز هم اگر حوزه توليد گاز داشته باشد، ميعانات گازش ايجاد ميکند که به نفت نزديکتر است. ميتوانند چنين مواردي را در چارچوب قوانيني که طراحي ميکنند با يکديگر حل و فصل کنند. بستگي دارد اين قانون را چگونه تدوين کنند. اگر متخصصان و کارشناسان زبده در اين روند حضور داشته باشند، احتمالا اين مسائل را متوجه ميشوند و آن را حل ميکنند. اما اگر سياستمداران بخواهند اين قانون را تدوين کنند، بايد توجه داشت که آنها فقط بر مبناي کليات اقدام ميکنند و ممکن است در جزئيات عملياتي، اين قانون دچار مشکل شود. اکنون جزئيات اين قانون براي ما هنوز روشن نشده و اطلاعاتي نداريم که بتوانيم بر مبناي آن اين طرح را رد يا قبول کنيم. فعلا بايد در حد کليات صحبت کنيم.
برخي تصويب چنين طرحي را در دوره کنوني تحريمها که وزارت نفت به شدت تحت فشار است، بهموقع نميدانند؛ تا چه ميزان با چنين تحليلي موافق هستيد؟
اين طرح ربطي به تحريمها ندارد. انتزاع اين دو شرکت از شرکت ملي نفت ايران و پيوستن آنها به شرکت ملي گاز، يک تغيير ساختار در شرکتهاي فعال در حوزه انرژي کشور است. دولتها يا متخصصان يا سازمانها و کساني که مسئول اجراي اينگونه عمليات هستند، به طور کلي برنامهريزي ميکنند که کدام وظايف را کدام شرکت انجام دهد که بهترين بازده را داشته باشد.
يعني اين تغيير ساختار، با توجه به مشکلات بخش نفتي و تحريمهاي خارجي که وزارت نفت با آن درگير است، فشار مضاعفي وارد نميکند؟
نه اتفاقا بر مبناي توصيف شما از اين طرح، بسياري از وظايف از دوش شرکت نفت برداشته ميشود و بر عهده شرکت ملي گاز قرار ميگيرد. اما چون ما تمام اين قانون را نخواندهايم نميتوانيم به طور مطلق قضاوت کنيم و بگوييم اين قانون خوب است يا بد. به طور کلي شرکت ملي گاز اگر بتواند کارهاي گاز را انجام دهد و شرکت ملي نفت هم کارهاي نفت کشور را بر عهده داشته باشد، به نظر ميرسد منطقي است.
برخي مطرح ميکنند فعاليتهاي شرکت گاز هيچگاه در حوزه اکتشاف به صورتي که شرکت نفت در آن تبحر و سابقه دارد، جريان نداشته است؛ الان اگر وظايف بالادستي را به شرکت گاز محول کنند و بخواهد در گستره وسيعي اکتشاف انجام دهد، ميتواند مشکل ساز باشد يا اينکه اين وظايف بايد در حوزه کارش شرکت نفت با يک قرن سابقه باقي بماند؟
يکسري شرکتهايي وجود دارند که گاز هم توليد ميکنند يعني ممکن است نفت هم توليد کنند. اگر اين شرکتها به همراه پرسنل، کاملا تحت پرچم شرکت گاز قرار گيرند آنها ميتوانند کار خود را انجام دهند و اين کار را هم بلد هستند. در نتيجه در کليت فرقي نميکند. فقط عنوان تغيير يافته است. يعني تابلوي شرکت ملي نفت ايران به شرکت ملي گاز ايران تبديل ميشود. به همين دليل اگر ساختاري اصلي درست باشد، از لحاظ تئوري نبايد خللي در توليد و اموري از اين دست ايجاد شود. کساني که امر توليد را بلد هستند، کار خود را انجام ميدهند و در کارشان خللي ايجاد نميشود فقط به زيرمجموعه شرکت ديگري تبديل ميشوند.
به تازگي بنزين براي نخستين بار از طريق رينگ بينالمللي بورس انرژي صادر و گفته ميشود اين رويه با استقبال خوبي از سوي طرفهاي خارجي مواجه شده است؛ ارزيابي شما چيست؟
مقدار بنزيني که در بورسها عرضه ميشود حجم زيادي ندارد و حجم عرضه آن محدود است. يعني مثل نفت خام نيست. همچنين مصارف آن هم در داخل کشور وجود دارد و هم در کشورهاي مجاور که با کاميون، قطار، لنج و غيره هم قابل حمل است. از اين لحاظ صادرات و فروش آن، نسبت به نفت خام هم براي خريداران آسانتر است و هم از جهت فعاليتهاي حمل و نقل راحتتر است.