آرمان ملي- مرتضي رفيعي: «تايمز او اسرائيل» گزارش داد؛ اسرائيل کاتز، (وزير خارجه رژيم صهيونيستي) در نشستي پشت درهاي بسته با کميته دفاعي و امور خارجي کنست اعلام کرد که اين رژيم در حوزه اطلاعاتي و ديگر حوزهها به ائتلاف دريايي در خليج فارس ملحق خواهد شد. سيدعباس موسوي سخنگوي وزارت خارجه در واکنش به اين خبر گفت: «هرگونه حضور احتمالي رژيم اشغالگر قدس در اين ائتلاف خودخوانده را، که وجود نامشروعش در خاورميانه اساس ناامني و بيثباتي است، تهديدي آشکار عليه امنيت، حاکميت و تماميت ارضي خود و عاملي بحران آفرين و بيثبات ساز در منطقه خليج فارس تلقي ميکند و در چارچوب سياست بازدارندگي و دفاعي کشور، حق مقابله با اين تهديد و دفاع از خود را محفوظ ميدارد.» به همين منظور «آرمان ملي» گفتوگوي کوتاهي را با رحمان قهرمانپور کارشناس روابط بينالملل انجام داده که ميخوانيد:
با توجه به آنکه رژيم صهيونيستي اعلام داشته در ائتلاف دريايي آمريکا در خليج فارس شرکت خواهد کرد. مشخصا تل آويو از حضور در منطقه چه اهدافي را دنبال ميکند؟
به نظر ميرسد رژيم صهيونيستي احساس ميکند که عربستان و امارات انگيزههاي قبلي خودشان را براي همراهي با سياست ايران ستيزي از دست دادهاند. لذا تلآويو تلاش ميکند که با اين حضور خود آنها را متقاعد کند که همچنان همانند گذشته در اين به اصطلاح ائتلاف و استراتژي ايران ستيزي فعال بمانند. همچنين دليل ديگري که ميتوان از آن نام برد اين است که شايد رژيم صهيونيستي از اهميت خاورميانه براي دولت ترامپ احساس نگراني ميکند. لذا تلآويو با اين حضور به دنبال آن است تا به کشورهاي عربي و منطقه نشان دهد که اين توانايي را دارد در صورت کاهش اهميت خاورميانه در سياست خارجي ايالات متحده، تلآويو ميتواند به تنهايي امنيت خود را تامين کند.
طي روزهاي گذشته واشنگتن از شکلگيري ائتلاف دريايي در حفاظت از کشتيها در خليج فارس خبر داده است. با توجه به مخالفت برخي از کشورها همچون آلمان و ژاپن تا چه ميزان چنين ائتلافي ميتواند شکل گيرد؟
چنين ائتلاف سازيهايي پيش از اين نيز سابقه داشته است. بعد از حمله آمريکا به عراق در سال 1991، بعد از جنگ نفتکشها و در اين اواخر در سال 2012 نيز يک بار ديگر اين مساله بصورت موقتي مطرح شد. اما به دليل شرايط خاصي که تنگه هرمز دارد اين ائتلافها همواره بهصورت موقتي شکل گرفته است. به گونهاي که چند هفته شکل گرفته و بعد از آن به باد فراموشي سپرده شده است. اما اينکه چرا دليل عدم موفقيت چنين سناريويي پايين است. ميتوان گفت: استراتژي ايران بر اساس آنچه وزير خارجه و رئيس جمهور کشورمان مطرح کردهاند امنيت با ايران و امنيت بدون ايران است. به عبارت ديگر اگر قرار باشد ايران امنيت نداشته باشد ممکن است ديگران نيز امنيت نداشته باشند. بنابراين به نظر ميرسد سياست رسمي ايران اين است که اگر قرار باشد که امنيتي در خليج فارس براي اين کشور وجود نداشته باشد ممکن است براي ديگران نيز چنين امنيتي وجود نداشته باشد. ايران معتقد به نظام امنيت دسته جمعي بوده و بر اين نظر است که تبعيض امنيتي نبايد وجود داشته باشد. اينکه آمريکا و همپيمانانش براي برخي از کشورها امنيت سازي کرده و براي برخي ديگر از کشورها ناامني ايجاد کنند ايران تروريسم اقتصادي را نميپذيرد. به نظر ميرسد اين پيام از طرف اروپاييها جدي گرفته شده و عدم همراهي ژاپن، آلمان، فرانسه و حتي استراليا نشان ميدهد که آنها پيام ايران را جدي گرفته، بنابراين وارد چنين ائتلافي نشدهاند. در سطح منطقهاي هم ميتوان گفت بجز بحرين که قرار است ميزبان چنين ائتلافي باشد ساير کشورهاي منطقه با درخواست ايالات متحده با احتياط عمل کردهاند. به گونهاي که عمان، کويت و قطر به دليل روابط نزديکي که با ايران دارند بعيد به نظر ميرسد با چنين ائتلافي همراهي کامل داشته باشند. در اين ميان اگر عربستان و امارات به روند تنشزدايي با تهران ادامه دهند ممکن است که در مشارکت فعالانه با آمريکا در چنين ائتلافي دچار ترديد شوند. از سوي ديگر آمريکا به دنبال آن نيست تا خود در منطقه هزينه کند. بنابراين به دنبال آن است تا هزينه آن را از طريق امارات و عربستان تامين کند. اما در مقابل اين دو کشور با توجه به پرداخت دلارهاي نفتي آنچنان که بايد و شايد از حمايت مورد انتظارشان از سوي آمريکاييها برخوردار نگشتهاند. لذا مساله تامين هزينهها مانع جدي براي تشکيل ائتلاف است. از سوي ديگرکشورهايي همچون ژاپن و اروپاييها بر اين نظرند که تشکيل چنين ائتلافي نه تنها نميتواند تنش را در خليج فارس و تنگه هرمز مهار کند بلکه ممکن است اين روند مساله را از کنترل خارج کند.
با توجه به آنکه ترامپ در يکي از آخرين مواضع ادعايياش اعلام داشته ايران سخت در پي گفتوگو با آمريکاست. رئيس جمهور آمريکا در مقطع زماني کنوني از ابراز چنين مواضع ادعايي چه اهدافي را دنبال ميکند؟
ترامپ به دنبال آن است که در کمپين انتخاباتي پايگاه راي خود را تثبيت کرده و به گونهاي افکار عمومي در آمريکا را قانع کند تا به وي راي دهند. بنابراين به نظر ميرسد اين اظهارنظرها شايد به اين دليل باشد که اين سوال در ميان راي دهندگان آمريکايي مطرح است که آيا ترامپ اصرار بر مذاکره دارد و يا اينکه ايران به دنبال مذاکره است. اين دو حالت کاملا متضاد، وضعيت متفاوتي را در کمپين انتخاباتي ترامپ پيش خواهد آورد. اگر اين باور در ميان افکار عمومي وجود داشته باشد که ترامپ به دنبال مذاکره است، در چنين حالتي پيام ترامپ که آمريکا در راس هرم در ساختار نظام بينالملل قرار دارد با چنين مواضعي جايگاهش تضعيف خواهد شد. لذا اگر خط سير برخورد ترامپ با ايران مورد بررسي دقيق قرار گيرد متوجه ميشويم که ترامپ از ابتدا مدعي آن بود با فشار حداکثري واشنگتن، تصميم گيرندگان ايران از مواضع خود کوتاه خواهند آمد. همچنين در حال حاضر مدعي است ايران مايل به مذاکره است. به دنبال نهادينه کردن اين پيام است که سياست فشار حداکثري بر ضد مردم ايران موثر واقع شده و لذا چنين روندي موجب شده تا تهران به دنبال مذاکره با واشنگتن باشد. اين مساله نيز به معناي تاييد پيام انتخاباتياش مبني بر قرار دادن کشورش در جايگاه آمريکاي قدرتمند در جهان است.