مردم ولي نعمتند، اين سخن معمار جمهوري اسلامي ايران در بهمن 57 به يادگار در جريده روزگار باقي مانده است. اما اين مردم کجا ولي نعمتند؟ آنجايي که هزينهها پرداخت شود، مسائل و بار مشکلات جامعه بردوش آنها هموار شود، مشارکت آنها پاي صندوقهاي راي درخواست شود، آراي آنها موجب ورود مسئولان کشور طبق اصل 6 قانون اساسي شود و سپس نهادهاي قدرت پس از تکيه زدن به صندلي رياست بر اساس اصل 4 قانون اساسي وتطبيق تمام آراي قانون اساسي و ديگر قوانين با اصول شرع بر اساس تبيين، توضيح و تشريح قوانين در جايگاه فرادستي خود به اعمال سياستهايي بپردازند که در آن مردم کمترين نقش را دارا هستند، بدين معنا که اساسا در اين چارچوب ما شاهد شکلگيري وضعيتي هستيم که در آن مردم در پيش از انتخابات، تهديدات دشمن و پيش از حرکت به سوي اهداف تعريف شدهاي که از سوي نخبگان سياسي تعريف ميشود، داراي جايگاه هستند و تاريخ ، تمدن و فرهنگ ملي آنها مورد احترام است. موسيقي، نشاط سبک زندگي و پوشش آنها تا حدودي از انبساط برخوردار است، اما زماني که مسير حرکت به سمت و سوي تثبيت اوضاع شکل ميگيرد و نخبگان سياسي به عنوان نمايندگان مجلس يا در نهادهاي ديگر بر کرسيهاي قدرت تکيه ميکنند، آنجاست که ديگر مردم هدف اصلي و خواست و اراده آنها به واقع تحت پوشش اراده همان نخبگان از متن به حاشيه رانده ميشود. اينجاست که اين روزها با توجه به موضعگيريهاي مردم و نيروهاي اجتماعي موجود سخن از اقناع مردم براي مشارکت بيشتر و مجدد در مسير حرکتهاي سياسي اجتماعي است، اما اقناع به عنوان يکي از جهتگيريهاي اصلي القاء نيازمند تغيير و تحولاتي در مسير خواست مردم آن هم تغيير و تحولاتي است که مردم آن را باور کنند. اقناع زماني صورت ميگيرد که جذابيت و از سوي ديگر موجب افزايش مشروعيت جامعه کارگزار و کنشگر شود. اگر کنشگران و کارگزاران نتوانند به اقناع جامعه از منظر جذابيت تحولاتي که جامعه خواهان آن است، دست يابند و مردم اعتماد به کنشهاي موجود را در درون خود نهادينه نکنند، ميتواند تا حدود زيادي موجبات واگرايي در اين مسير را ايجاد کند. اکنون دغدغهاي که از اين جهت مطرح است و در محافل گوناگون سياسي تنگ گوشي و آشکار گفته ميشود و حتي جناحهاي اصلي موجود در نظام تحت عنوان اصلاحطلب و اصولگرا با شعار تمام ماجرا روبهرو شده و حتي در درون مومنين و معتقدان به اين دو جناح در هر دوجناح واگراييهايي از سوي قشر جوان و ميان سال هردو جناح نسبت به انتخابات ديده ميشود تا حدود زيادي موجب شده که اکنون اين پرسش در جامعه پيش آيد که چگونه ميتوان زمينههاي اقناع جامعه ملي براي افزايش سطح مشارکت مدني و سياسي را بوجود آورد. مطرح شدن اين پرسش خود نشانهاي است از واقعيتهاي موجود در جامعه که اکنون در لايههاي مختلف تصميم سازي و تصميمگيري انعکاس پيدا کرده است. نميتوان اين واقعيت را کتمان کرد که اکنون مردم هر روز مواجه با بالارفتن قيمت اجناس، افزايش سطح آشکار سازي اختلاسها و فساد، هويدا شدن مسائل اخلاقي در چارچوب رياکاريها و مسائل ديگري از اين دست هستند و از سوي ديگر با فراخوان چهرههاي سياسي براي مشارکت در انتخابات روبهرو هستند و تلاش ميشود در چارچوب ايجاد بستري مناسب در حوزه تهديد از بيرون به عنوان چاشني موضوع دوباره خواهان مشارکت مردم در صحنه انتخابات شوند. ولي آنچه که در سطح جامعه و در لايههاي گوناگون آن ميتوان ملاحظه کرد در پارکها، زمان ورزش صبحگاهي، مترو، قطارهاي مسافري، شهرهاي سياحتي، مراکز زيارتي و... زمزمهها نشانههاي ديگري با خود دارد که مبين سخت بودن تلاش براي جذب مشارکت در فعاليتهاي سياسي در عصر حاضر است.