ماري اندياي با انتشار «سه زن توانمند» در سال 2009 از مرزهاي فرانسه فراتر رفت. رمان پس از دريافت جايزه گنکور به زبانهاي زيادي ترجمه شد و نقدهاي مثبت بسياري در نشريات مختلف جهان دريافت کرد. گاردين، ماري اندياي را يکي از شورانگيزترين نويسندگان فرانسه برشمرد و تايمز «سه زن توانمند» را رماني زيبا توصيف کرد و نوشت: «سبک نويسندگي اندياي بهطور فوقالعادهاي مقتدرانه است.» لوموند، ماري اندياي را با ويژگيهاي زيبايي کلام، قوه شگرف الهامبخشي، و مهارت داستانسرايي بهعنوان يکي از مهمترين شخصيتهاي ادبيات فرانسه معرفي کرد.
بين آفريقا و فرانسه، قهرمانان(زن) افسونشده ماري اندياي که با تاريخ نفرين شده، تور ماهيگيري خود را افکندهاند، و با آزاديشان که به سختي بهدست آمده است، ميدرخشند. زنان توانمند حتي بهسوي مرگ عزيمت ميکنند. در اولين بخش از رمان سهگانه متأثرکننده و تحسينشده ماري اندياي، نورا، وکيلي پاريسي در دهه سيسالگياش به خانه پدرش در داکار، سنگال سر ميزند و براي اولينبار طي سالها نميتواند قاطعانه بهخاطر بياورد که آيا سابقا خانهاي در آن اطراف اجاره کرده است يا نه. پدر سالخوردهاش، ميليونري خودساخته، بختبرگشته، و مردي است ظالم و مغرور(بهخاطر زشتي حتي در برابر دختر خودش هم عميقا ضربه روحي خورده و پس راندهشده) که او را به ياد برادر کوچکترش، سوني، نام مينهد. سوني که فرزند محبوب پدر بوده، به اتهام قتل مشکوکي زنداني شده است.
سيلي از سوالات، عدم اعتمادبهنفس و افشاگري مغرضانه زماني بر نورا غالب ميشود که خودش را براي مبارزه قوي ميکند، اين سوالات نهتنها در پي آزادي سوني است بلکه بيش از پيش آشکار ميشود که براي سلامتي رواني خودش هم است.
از اينجا به بعد، قالبي معين شده: گرهگشايي قابل مشاهده يا تحول منظمي در بيان زندگيهاي پيچيده وجود ندارد. بعد از مختصري، در يک پاراگراف درهمآميخته، اندياي با مهارت، داستان پيشين را از نمايي ديگر با جزئيات بيان کرده و تضعيف ميکند. داستان بهطور ناگهاني به يک صحنه و گروه بازيگران کاملا جديدي تغيير جهت ميدهد.
و بنابراين، در قسمت دوم، به دشت و صحراي فرانسه سفر ميکنيم، در آنجا مرد سفيدپوستي به نام رودي دسکا را ميبينيم که پدرش به همان تفريحگاه وابستگي داشته، و فردي بهنام دارالسلام که پدر نورا را ثروتمند ميکند.
روودي در حال حاضر دهه چهلسالگي عمرش را سپري ميکند، با زن سياهپوستش، فانتا، و پسرِ نوزادش از سنگال برگشته است. در روزي فوقالعاده عالي با او مواجه ميشويم، که گواهي بر حساسيت و ژرفاي درايت نويسنده دارد.
در اين بخش مياني، که ما فانتا را فقط در نگاه ممتد رودي ميبينيم، هم از دو بخش پيشين طولانيتر بوده و هم از نظر روانشناختي عذابآورتر و پرتنشتر است. رودي مردي افراطي و داستايفسکيواري بود، و همانقدر در پستي و ضلالت خودش غرق شده بود. افکار منطقي پيچيده و دشوار، شاخوبرگهاي رد اتهامات و توجيه بيغيرتي قهرمان داستان بيشتر ما را به ياد شاهکار کوچک آلبرتو موراويا بهنام «تحقير» مياندازد. دقيقا نقطه پرهيجان و دردآور داستان که بين رودي و رئيس خوشبرخوردش بهنام مانيل رخ ميدهد. مانيل مردي ثروتمند و محبوب بين مردان بوده که به نظر ميرسد در گذشته فانتا را به انجام هر کاري وادار ميکرده است.
در قسمت سوم به سنگال بازميگرديم. به زندگي دختري خدمتکار بهنام کادي که او را براي اولينبار در نوجواني وقتي ميبينيم که در خدمت پدر نورا بوده است. کادي حالا بزرگسال، بيسواد و مطلقه است و دائما آگاه است که چون فرزندي بهدنيا نياورده، در خانه خانوادگي شوهرش نانخوري اضافه و ناخوشايند محسوب ميشود. ما کادي را درحالي دنبال ميکنيم که سفر مذبوحانه و وحشتانگيزش را با خروج ازآفريقا بهسمت اروپا شروع ميکند. در سراسر مسير، به تنها چيزي که ميتوانست تکيه کند تکامل تدريجي حس خودشناسياش بود.
همبستگي ميان اين سه طرح داستان ناهمسان، حاکي از ظرافت بالايي است. اما با توجه به تم، آنها بيشتر درهم آميخته شدهاند و ساختاري بيعيب آفريدهاند که شگرفتر از بخشهايش است. در اوايل، اندياي به ما ميگويد که شيطان ممکن است چهرهاي پرمهر داشته باشد و اين خود تمي است که در سراسر داستان طنينانداز شده است.
«سه زن توانمند» کتابي است درباره خيانت - خيانتي که از خودمان گرفته تا ديگران بهطور يکساني صورت ميگيرد.- همانقدر که به بررسي فراموشي ميپردازد، يا بهطور موشکافانهاي، به بيميلي ما در به يادآوري و تلاش دردناکي که براي پنهانسازي به خرج ميدهيم نيز ميپردازد. بهطور خلاصه، داستانها -و دروغهايي- به خودمان و ديگران ميگوييم تا زندگي را سپري کنيم. سرسختي هرکدام از اين زنها در مبارزه براي پيروزي بر دروغها و ايستادگي در برابر مرداني که آنها را زير سلطه خود قرار ميدهند و بهايشان خيانت ميکنند، عمدا يا سهوا پايه و اساس قدرتشان است.
برخي اوقات نثر اندياي پيچيده يا روي مرزي درهمتنيده است. جملاتش آنچنان طولاني هستند که بايد برگردي و دوباره آنها را بخواني و از اين شاخه به آن شاخه بپري. بااينحال، بعد از چند صفحه، آنچه در ابتدا عجيبوغريب بهنظر ميآمد کمکم حس خلسهمانندي به انسان ميدهد. تکرارها نيروي فزايندهاي، و جملات نامرتبط اندوختهاي گرانبها خلق ميکنند.