اگر ادبيات جامعه سياسي کشور چه در فضاي اصولگرايي و چه در فضاي اصلاحطلبي دچار وارونگي ارزشها شود و به عبارتي اذهان جامعه عادت به شنيدن موضوعاتي نظير رشوه، اختلاس، رانت، دلالي، کسب پولهاي بادآورده، انباشت سرمايه بدون زحمت و... باشد و قُبح چنين موضوعاتي نيز در بين برخي تصميمسازان و تصميمگيران و فرزندان شان ريخته شود! ناخودآگاه جامعه در سراشيبي سقوط قرار خواهد گرفت! ادبيات قدرت و کارکردهاي مطلوب و نامطلوب قدرت در تاريخ داراي خصلت و صفتهاي مشابه است شايد واژگان بتوانند مدت زماني اذهان عوام را به خود مشغول کند و به تعبيري از قدرت و خاصيتهاي مطلوب و نامطلوب آن معني و مفهومهاي غير متعارف بسازد! اما انباشت قدرت و عدم نظارت در هر فضايي مفسدههاي خود را به همراه خواهد آورد! سوال اينکه فرزندان برخي مسئولان که اصطلاح آقازاده را در ادبيات ژورناليستي به آن داده اند! با استفاده از چه ابزاري توانستهاند عملکردهاي اقتصادي غير معقول و معمول به انجام برسانند؟! نکته اينکه فساد ميتواند در نظامهاي سياسي ايدئولوژيک هم روي ميدهد! و لفظ و کلام و حفظ ظواهر نميتواند تضمين کننده و صادرکننده ارزشهاي نمادين و... باشد! و اين حجم از آسيب به اعتماد و باور عمومي جامعه توسط کساني اتفاق افتاده که پيوسته شعائر لقلقه زبان شان بوده است! وقتي متر و معيار سنجش افراد حفظ ظواهر و شعائر باشد اين واقعيت ميتواند به عنوان يک پوشش آسان و گول زننده براي کساني باشد که اهداف ضد جامعه دارند! سوال کليدي اين است که چه افرادي با چه مشخصه و شاخصههايي تا اکنون توانسته اند آسيب به اعتماد و باور مردم برسانند؟! وقتي ذهن نامتعادل و نابسامان باشد هر چقدر که ظواهر هم توجيه آفرين باشد اما اين ذهن و نيت است که عملکرد نابهنجار ميآفريند! بنابراين تا هنگامي که اذهان برخي تصميم سازان و تصميم گيران اصلاح نشود و ديدگاه گذشته خود را تغيير ندهند آش همين آش و کاسه همين کاسه باقي خواهد ماند! بايد زمينه سوء استفاده را برطرف کرد اينکه نظام سياسي و اقتصادي پيوسته از سوي چنين افرادي آسيب بخورد يعني يک جاي کار ميلَنگد! تا هنگامي که موثرين دو جريان اصولگرايي و اصلاحطلبي پيوسته به دنبال اتهام زني و واکاوي گذشته شان باشند و بدون توجه به مختصات زندگي اقتصادي مردم، مدام در حال جنگ زرگري باشند اصلاح و برون رفت از مشکلات حادث نخواهد شد! نه اصولگرايان و نه اصلاح طلبان نسخهاي متناسب با حال و قال جامعه ندارند! و فقط انگشت اتهام را به سوي جريان مقابل دارند! به عنوان مثال باهنر به حجاريان ميتازد! و حجاريان به ديگري ميتازد! و اين تقابل پيوسته بدون اينکه ضعف و کاستي خود را از مشکلات موجود بپذيرند، ادامه دارد و مهم تر اينکه مردم را رنجيده خاطر کرده است! سوال اين است که با وجود واقعيتهاي موجود جامعه و همچنين واقعيت ادبيات نظام سياسي آيا اصولگرايان ميتوانند به تنهايي خواست و مطالبات جامعه امروز ايران را برآورده سازند؟! آيا اصولگرايان در عين توانايي جلب رضايت حکومت، توانايي جلب رضايت عمومي را دارند؟! بنابراين اگر نظر بر اين است که سلايق مختلف جامعه را ميسازند آيا ميتوان با نفي سلايق مختلف، فقط يک سليقه را به عنوان نمادي از يک جامعه به اصطلاح آرماني در نظر گرفت؟! بنابراين اگر قرار است اصلاح طلبان نباشند! آيا اصولگرايان شناخت و تحليل متناسبي از روند حرکت جامعه دارند؟!