بستن

پیامدهای خروج نخبگان

پیامدهای
 خروج نخبگان
سیدمقداد ضیاتبار احمدی دانشجو دکتری اقتصاد

در روزهای اخیر اظهارنظرهای فراوانی در مورد خروج همیشگی مزدک میرزایی از کشور و پیوستنش به یک شبکه ضد ایرانی که از سوی عربستان سعودی حمایت مالی می‌شود، شنیده‌ایم و خوانده‌ایم. جدای از صحت و سقم این خبر اما، کلیت این جریان بر کسی پوشیده نیست. یعنی افزایش روزافزون تمایل به خروج از کشور و زندگی در جای دیگری از جهان به‌ویژه در بدنه قشر جوان ایرانی. همچنین تمایل به به دنیا آوردن فرزند در یک کشور خارجی نیز مثالی از جنس بحث حاضر است. یکبار در یک گروه کوچک در یک شبکه اجتماعی، از اعضای گروه پرسیدم در صورت برداشتن مرزها و نبود محدودیت مالی، چه کشوری را برای زندگی انتخاب خواهید کرد؟ متاسفانه نام ایران عزیز در بین پاسخ‌ها نبود. بی‌شک این جریان هزینه‌های بی‌شماری در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر کشور تحمیل می‌کند. برای مثال هزینه‌های آموزشی فردی که تا مقطع کارشناسی ارشد را در کشور گذرانده است و سپس به قصد یافتن شغل و شروع زندگی به خارج از کشور سفر می‌کند را در نظر بگیرید. ایران عزیز به مانند باغبانی شده است که سال‌ها وقت صرف یک نهال کرده و آن را تبدیل به درخت کرده و اکنون که زمان میوه دادن است، از ثمره‌ آن محروم می‌شود. به ازای هر فردی که چنین تصمیمی اتخاذ می‌کند، منابع زیادی بدون هرگونه بازدهی، از کشور خارج می‌شود. این منابع هم مادی است و هم انسانی و اگر در محاسبه خود، همه‌ افرادی که سالانه چنین تصمیمی اتخاذ می‌کنند را در نظر بگیریم، عدد حاصله تکان دهنده خواهد بود. اما مسئول این اتفاق نامبارک چه کسی است؟ چه کسی باید پاسخگوی این حجم عظیم هدر رفت منابع از کشور باشد؟ متاسفانه سیاستگذار ایرانی، نه تنها تمایلی به پذیرش این واقعیت تلخ نشان نمی‌دهد بلکه بعضا تصور نادرستی هم نسبت به این افراد ایجاد می‌کند. اما وقتی فردی که به اصطلاح همه پل‌های پشت سرش را خراب می‌کند و این تصمیم تاریخی در زندگی شخصی‌اش را اتخاذ می‌کند، نشان از یک حقیقت تلخ اجتماعی دارد. حقیقت که می‌گوید: نمی‌خواهم وطنم را برای زندگی انتخاب کنم. به نظر نگارنده، عامل مهم در حل یک معضل اجتماعی، تشخیص به موقع آن است. هر چه این تشخیص سریع‌تر صورت گیرد، حل آن نیز آسان‌تر و با هزینه کمتر خواهد بود. انباشت مشکلات و معضلات نه تنها هزینه‌های اقتصادی بیشتری را به کشور تحمیل می‌کند بلکه احتمال بروز مخاطرات اجتماعی را نیز افزایش می‌دهد. برای مثال بحران نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی را در نظر بگیرید. مشکلات این دو حوزه چنان عمیق شده که برخی از کارشناسان با اصطلاح ابرچالش از آن یاد می‌کنند و برون رفت از آن در کنار عزم سیاسی نیاز به منابع مالی فراوان هم دارد. به راستی این بی‌اعتنایی نسبت به واقعیت‌های موجود تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی