جامعه امروز ايران به بلوغ نسبي رسيده است و اين بلوغ مديون جريان و گروههاي سياسي داخل کشور نيست! بلکه فناوري و تکنولوژي در قالب شبکههاي اجتماعي پدرخوانده و معلم ادبياتهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه ايران شده است و نخبگان و روشنفکران و موثرين جريانهاي سياسي به واقعيتهاي امروز جامعه، حالت تمکين پذيري به خود گرفتهاند! همواره قدرت اجبار زمان دشمن تئوريها و نظريههاي پيشين است و در واقع اين قدرت اجبار زمان است که باعث افول نظريهها و عقايد ميشود و استنادات تاريخي ميتواند گواهي بر اين مدعا باشد! اگر نخبگان و موثرين همراه با دادههاي جهاني به ارزيابي روند حرکت جامعه نپردازند خيلي زود از چشم مردم خواهند افتاد! روند حرکت جامعه همواره تابعي از قدرت اجبار زمان است! و قدرت اجبار زمان به نوعي قدرتمندتر از ادبيات قدرت سياسي است! و اگر حکومتها قوه تجزيه و تحليل اقتضاي زماني را داشته باشند ميتوانند حرفي براي گفتن داشته باشند در غير اين صورت مجبور ميشوند در برابر قدرت اجبار زمان از قدرت سخت افزاري سياسي استفاده کنند و اين تقابل بازي باخت- باخت خواهد بود! وقتي مردم به واسطه حجم وسيع رسانهها با دادههاي جهاني و محلي آشنايي بيشتري پيدا ميکنند ناخودآگاه وارد فضاي جديد ذهني شهروندي ميشوند و اين اطلاعات و آگاهي جديد آنان را به موقعيتشان بيشتر آشنا ميسازد و تحليل درستتري از مبدأ، مسير و مقصد که همان روند حرکت جامعه است پيدا ميکنند! سوال اين است که با وجود دانايي جديد، آيا اين مردم ميتوانند به عقب بازگردند؟ پس چرا برخي تصميمسازان و تصميمگيران در برابر مطالبات جديد مقاومت ميکنند؟ گاه برخي مقاومتها به اين دليل صورت ميپذيرد که به اصطلاح پايه و اساس يک ايدئولوژي متزلزل نشود، اما وقتي به روند حرکت جامعه نگاه ميکنيم متوجه تخريب و لرزشهاي اينچنيني ميشويم. سوال مهمتر اين است که آيا چنين مقاومتهايي در فرآيند زمان بر اساس آزمون و خطاهاي پيشين، چه آوردههاي ديگري براي ملت به همراه خواهد آورد؟ راقم سطور بر اين نظر است برخي واکنشها و مقاومتها براي ثبت در تاريخ است چرا که اين حجم از مقاومت و واکنشها، واقعيتهاي جامعه امروز را توليد کرده است! و واقعيتهاي امروز اين پيام را به برخي تصميمسازان و تصميمگيران ميدهد که نحوه مواجهه آنان با روند حرکت جامعه اشتباه بوده است! نکته مهم ديگر اين است تا وقتي که مسئولان تحليل درستي از واقعيتهاي جامعه امروز نداشته باشند و متوجه نباشند که از دل واقعيت امروز، واقعيتهاي مشابه توليد ميشود! فاصله ملت-دولت بيش از اين خواهد شد! اکنون جامعه در يک رهاشدگي و سردرگمي قرار دارد و اين سردرگمي هم در فضاي ذهني مسئولان قابل مشاهده است و هم در فضاي ذهني جامعه! و يکي از دلايلي که جامعه به دنبال يک نجات دهنده ميباشد همين سردرگمي مسئولان است!