معامله قرن که رئيسجمهور آمريکا براي حل مساله فلسطين ارائه داده است و تبليغات زيادي روي آن کرد و تقريباک يک سالي چون گوهر يک دانه و پري روي مستور رونماييش نکرد و همه را در انتظار گذاشت. يکي از بهترين معيارها براي رفتار شناسي آقاي ترامپ و تشخيص ذهنيتها و ملاکها و ارزشهاي اوست. ظاهرا طرح مذکور چيزي جز دادن 50ميليارد دلار به فلسطينيان در قبال بيخيال شدنشان نسبت به سرزمينهاي از دست رفته نيست! بعيد بهنظر ميرسد که آقاي ترامپ اين طرح را براي اجرا نشدن داده يا خيال مقبول نشدنش را کرده باشد. وي احتمالا با جديت تمام تصور ميکند که پس از 70 سال منازعه فلسطين رئيسجمهوري خواهد بود که با سر پنجه تدبير خود راهحلي آسان و قاطع ارائه داده و طرفين هم از آن مشعوف و بهرهمند خواهند شد و يکي از چالشهاي مهم جهان براي هميشه از بين خواهد رفت. موضوع اين مقال در مورد تاريخ فلسطين و ابعاد گسترده و عميق و پر مناقشه آن نيست، در اينجا نميخواهيم ماجراي معامله قرن و امکان موفقيت يا عدم موفقيتش را مورد بررسي و پرسش قرار دهيم، لازم بهنظر نميرسد که بازخوردها و واکنشهاي مختلف و اغلب سرد نسبت به آن را برشمريم، نکته اصلي اين است که چرا شخصي در حد رئيسجمهور آمريکا چنين طرحي را ميدهد و هرکس را ميتواند به صف ميکند تا استقبال کنند و از راهحل مشعشعش به وجد آيند؟ بهنظر ميرسد در قاموس آقاي ترامپ پول و ثروت از مقام يک ابزار مهم در معادلات رايج سياسي و حتي مناقشات تاريخي بسيار بالاتر است و چون اکسيري بيهمتا حلال همه مشکلات و معضلات و جدالها و در گيريها عمل ميکنند و خدا گونه قدرت کن فيکوني دارند. او واقعا و صادقانه تصوري از ارزش خاک و وطن و ميهن ندارد. واقعا برايش قابل فهم نيست اگر فلسطينيان 50ميليارد را پس زنند و بهجاي آن طالب سرزمينهاي اشغالي شوند و براي رجعت به املاک خود و رهايي از آوارگي بيش از نيم قرن همچنان به مبارزه پر مشقت خود ادامه دهند. آقاي ترامپ با همين ذهنيت و باور از برجام خارج شد و به مصاف ايران آمد و انتظار داشت ظرف چند ماه در تهران حضور به هم رساند و جشن تغيير رژيم را بگيرد. آنچه که در عمل از او مشاهده ميکنيم، محصول معادلاتي کاملا ساده با جوابهايي کاملا مشخص است؛به زعم رئيس کاخ سفيد با فشارهاي حداکثري وضعيت ايران رو به وخامت ميرود و ايرانيان که ناني براي خوردن نخواهند يافت سر به شورش بر ميدارند يا حکومت را سرنگون ميکنند يا جمهوري اسلامي را وادار ميکنند که براي نجات از مشکلات اقتصادي تسليم آمريکا شود و همه شرايط 12گانه اش را بپذيرد! در اين ميان نقش ملت ايران و آگاهيش مغفول ميافتد! ظاهرا در ذهنيت رئيسجمهور آمريکا بيش از حد معمول سياستمداران عالم واقعا تعريفي از آرمان گرايي، مقاومت، تحمل شدائد، وطن دوستي و تعلق خاطر به ارزشهاي غيرمادي وجود ندارد. بهنظرم اگر آقاي ترامپ در مقابل يکي از شهيدان ما قرار گيرد از تحير بترسد و تعادل از دست بدهد و تصور کند که با موجودات غيرزميني روبهرو شده است! ايران با چنين مردي روبهروست و هنوز فاصله زيادي وجود دارد تا جبر روزگار به وي تفهيم کند که در اين دنياي پيچيده و هزارتو غيراز پول و ثروت و لذت و قدرت چيزهاي ديگري هم وجود دارد. اما هزينه اين تفهيم مهم است که نبايد از طرف ملت ايران پرداخت شود. اينکه گفته شده است ما بايد صبر استراتژيک داشته باشيم سخن صوابي است، هستي و چرخ برنده اش براي خيره سران و متکبران و جاهلان درسهاي بسيار دارد. کودکان چموش گريزان از مدرسه يا ناچار باز ميگردند و پيش استاد زانو ميزنند يا عاقبتي بد و فرجامي شوم پيدا ميکنند. عاقلان و خردمندان و دنيا ديدگان شکيبايي پيشه ميکنند تا جهانيان يکي پس از ديگري از نهاد مغشوش و غير واقعي چون ترامپي آگاهي يابند و وجود مضرشان براي نظم حداقلي دنيا بيش از پيش آشکار شود. صبر و ايستادگي و احتياط و تدبير در برابر زنگي مست نشانه ترس و درجا زدن نيست، نشانه تجربه و آشنايي به تاريخ و شناخت کافي از پيچ وخم دنياي پر غوغاست. يک ملت سر زنده به آينده و ماندن ميانديشد و خويش را در بازيهاي مقطعي گم نميکند.