مصرفگرایی آفتی است که دولتهای ایران در طول دهههای اخیر درگیر آن شدهاند. هر گاه هم که صحبت از اصلاح ساختارهای اقتصادی به میان آمده آنها «شرایط حساس کنونی کشور» را مناسب اجرای برنامههای اصلاحی و تغییر ساختار ندانستهاند. جالب آنکه هیچگاه هم درباره اینکه کشور چه زمانی از این شرایط خارج میشود سخنی به میان نیاوردهاند. هر دولتی نیز بهانههای خاص خود را برای حیف و میل ارز حاصل از صادرات فروش نفت داشته است. یک زمانی از جنگ و ترمیم خرابیهای ناشی از جنگ بهعنوان دستاویزی برای بیتوجهی به اصلاح ساختاری اقتصاد استفاده میکردند و سالهاست که بر ریسمان تحریم چنگ میزنند تا مبادا زحمت شروع این اصلاح را به جان بخرند. به همین سبب اگر اقتصاددان و تحلیلگری هم چنین خواستهای را مطرح کنند با برچسبزدن، نظرات او را عملی و قابل اجرا نمیدانند. اما در مقابل همواره شاهد اجرای برنامههایی هستیم که بیشتر شبیه به آزمون و خطا میمانند. دولتهای مختلف در طول سالهای اخیر برنامههایی را به اجرا میگذارند که نهتنها تئوریزه نیستند، بلکه کشورهای دیگری هم آن را امتحان نکردهاند که از تجربه آنها استفاده کنند. حتی در طول این
سالها شاهد اجرای تصمیماتی بودهایم که بارها در خود ایران منجر به شکست شدهاند و یا از ابتدا درصدی از موفقیت در آنها دیده نمیشده است که در این زمینه میتوان به اجرای مسکن مهر، دونرخیشدن سوخت، پرداخت یارانه نقدی به همه اقشار، پرداخت ارز 4200 تومانی به تمام متقاضیان ارز و ... اشاره کرد. حال پرسش این است چرا دولتها حاضر به اجرای برنامههایی هستند که بدین شکل منابع کشور را هدر میدهد و درصد موفقیت آن هم در حداقل قرار دارد، اما هیچگاه تن به اصلاح ساختار اقتصاد نمیدهند و حتی ترسی از فقیرشدن هرروزه مردم ندارند؟ در این زمینه موسی غنینژاد، اقتصاددان، دو فرض را مطرح میکند. اولین آن فقر دانش علمی و کارشناسی است و دوم، ترس از عواقب اجتماعی و سیاسی اصلاحات مبتنی بر دانش علمی. او معتقد است گرچه گفتار و کردار برخی مسئولان موید دلیل نخست است، اما در سطح کلان کشوری این توضیح قابلقبول نیست. بنابراین میتوان گفت مهمترین عامل بازدارنده اصلاحات در شرایط کنونی عمدتا ترس از پیشبینی درست یا غلط عواقب اجتماعی- سیاسی انجام اصلاحات است. به سخن دیگر هیچ سیاستمدار صاحبمنصبی حاضر نیست مسئولیت انجام اصلاحات را بپذیرد و
نسبت به نتایج آن در برابر افکار عمومی پاسخگو باشد. نتیجه این رویکرد گریز از ریسک و مسئولیت، اتخاذ سیاستهایی از جنس روزمرگی و انداختن هرازگاهیِ تیری در تاریکی است. البته این را هم میتوان اضافه کرد که تا امروز دولتمردان نشان دادهاند خود را هیچگاه موظف به پاسخگویی نمیدانند. در واقع آنها بیش از آنکه نسبت به پاسخگویی نگرانی داشته باشند، از ریزش آرای انتخاباتی خود میترسند. به همین دلیل است که دیگر کمتر برنامه اجرایی را میتوان یافت که ریشه پوپولیستی و عوامفریبانه نداشته باشد. از این رو از شهروندان هم انتظار میرود به برنامههایی که دولتها اقدام به پولپاشی میکنند بها ندهند. زیرا این پولپاشیها که تولیدی در آن صورت نمیگیرد دولتها را مجبور به چاپ پول و بالابردن حجم نقدینگی میکند. حجم نقدینگی هم معنایی جز جهش تورم، کاهش ارزش پول ملی و درنهایت سقوط قدرت خرید مردم و فقیرشدن جامعه ندارد. از مسئولان نیز انتظار میرود بهجای برنامهریزی و تصمیمگیری سیاستزده اقتصاد، سرانجام بین دو راهی فقر و اصلاح ساختارهای اقتصادی، کیفیت تصمیمات خود را ارتقا دهند و راه دوم را در پیش بگیرند؛ حتی اگر طول ریاستجمهوری آنها
چهار سال به طول بینجامد. تنها در این صورت است که دولتهای بعدی چارهای جز ادامه این مسیر نخواهند داشت، زیرا در صورت اصلاح ساختارهای اقتصاد، مردم هم مطالبهگر میشوند و حتی با ظهور «احمدینژاد»های ثانی دیگر وعدههای پوپولیستی آنها خریداری نخواهد داشت.
مصرفگرایی یا اصلاح اقتصادی؟
به نظر میرسد «شرایط حساس کنونی» به کیلدواژهای در دست مسئولان کشور تبدیل شده تا در هر شرایطی از زیر بار مسئولیت خود را رها کنند. تفاوتی هم ندارد که شرایط تحریم بر کشور حاکم باشد یا در صلح جهانی به سر ببریم، به هر حال عدهای از مسئولان در هر دورهای شرایط کشور را حساس میدانند. اما دولتهای آلمان و ژاپن نیز پس از جنگ جهانی دوم میتوانستند به همین بهانه خود را به بیراهه بزنند و آتش فقر را بر جامعه بیندازند. اما آنها تصمیم به اصلاح ساختارها گرفتند و تسلیم فشارهای دولتهایی نظیر آمریکا نشدند و امروز بهعنوان دو قدرت اقتصادی در جهان خودنمایی میکنند؛ چنانکه دیگر برای تبادل اقتصادی تنها آنها نیستند که به سراغ ایالات متحده میروند، بلکه کرسیداران کاخ سفید همواره نگاه ویژهای به این دو کشور دارند. حال ایران نیز با توجه به منابع عظیم و نیروی انسانی متخصص و ارزانی که در اختیار دارد میتواند یا راه کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن را در پیش بگیرد و یا با ادامه بهانهتراشیها و مصرفگرایی اصلاح اقتصاد را در حد یک آرزو نگاه دارد.