تالار وحدت و تئاتر «جنايات و مکافات»؛ و به صحنهرفتن اين اثر اقتباسگونه؛ براي آناني که کتاب «داستايفسکي» را خواندهاند؛ لامحاله به تصوير درآمدن واژههايي است که در ذهن و روانشان، جاخوش کرده بود. قصه «راسکولنيکفي» که براي پايبندي به اصول انساني دست به قتل ميزند و در اين رهگذر انسانمدارانه، دچار چالشي دروني ميشود... و اما نقش چنين نمايشهايي براي آناني که اثري اينچنين را نخواندهاند و اصولا نسل امروزي چه ميتواند باشد؟ اين يادداشت حول آن ميگردد تا اثربخشي يک متن و لاجرم کتاب را که به صحنه نمايش ميآيد در نگاه درونشکافانه مخاطب، کمي بررسي نمايد. کارکرد تئاتر بهواسطه زندهبودن هنرش و حسي که بازيگر و مخاطب بههم ميدهند؛ لامحاله از ديگر هنرها، برتر و والاتر است و دستکم در مقايسه با سينما اين امر نمود بيشتري دارد. تئاتر اين قدرت را دارد تا در کسري از ثانيه فکر را درگير خوبي و بدي و نيکي و شر آدميزاد نمايد و چه بهتر از اينکه در جامعه ماشيني امروز، دمي ذهن و خيال در پي امري رود تا از اين رهگذر، به دريافت تازهاي از روابط انساني دست يازد. راسکولنيکف چرا و به چه علت بايد در کاري وارد شود که ميتوانست بهراحتي از کنارش رد شود؟ ميزان خيري که اين کردارش دارد، در برابر آنچه به دست ميآورد تا چه اندازه، قابلقبول است؟ «جنايات و مکافات» اگر همچنان که در ابتداي نوشته آمد، با ذهنيت قبل و از روي خوانش کتاب، تماشا شود؛ يادآوري کلمههاست براي مخاطب و اگر بدون شناخت ديده شود، بهحتم سئوالهاي فراواني براي مخاطب امروزي ايجاد مينمايد.