لحظهاي با خود خلوت کنيد و به اين سوال صادقانه (تاکيد ميکنم صادقانه) پاسخ دهيد: کداميک از ما در زندگيمان مانند يک قديس معصوم، کاملا پاک، بدون خطا و اشتباه بودهايم؟ همه ما در برهههايي از زندگي کارهايي کردهايم که بعدها آرزو کردهايم کاش هيچوقت آنها را انجام نداده بوديم. تلاش ميکنيم که آنها را از حافظه خود نيز پاک کنيم. يکي در بخشي از زندگياش سيگاري بوده، يا مواد مخدر مصرف ميکرده، فرد ديگري در زندگياش چند باري تقلب کرده، بخشي ديگر روابطي داشته که به خانوادهاش منتقل نکرده، فرد ديگري يک بيماري دارد که هيچکس جز اعضاي خانوادهاش نميدانند اما شبکههاي اجتماعي به جايزالخطا بودن انسانها احترامي نميگذارند. کافي است اشتباه کوچکي از شما سر بزند، ديگر بايد منتظر باشيد که روزي کسي آن را منتشر کند و شما را به نابودي بکشاند. اگر فرد مشهوري باشيد که اوضاع خيلي خيلي بدتر ميشود. همه ما به خودمان حق ميدهيم که دماغمان تا هر جا که ميتوانيم در زندگي فرد مشهور فرو کنيم و از آن بدتر به خودمان حق ميدهيم که هرچه فهميديم را سخاوتمندانه و پيروزمندانه با ديگران به اشتراک بگذاريم. اما آيا اين «هتاکيِ جمعيِ هنجارشده» به نفع من و شما و نسل آينده است؟ جامعهاي با دهانهاي گشاد و دماغهاي بزرگ، جامعه کامياب و شادي نخواهد بود. امروز پرده از زندگي من برداشته ميشود و فردا قطعا نوبت شماست. تحليل و تجويز راهبردي: تکنولوژي و رسانهها دسترسي ما را به اطلاعات به شدت گسترش دادهاند اما انگار که دکمه بمب اتم را گذاشته باشي زير دست يک انسان نخستين. خاصيت تکنولوژي برطرف کردن محدوديت هاست. در ازاي هر تکنولوژياي که خلق ميشود و به کار گرفته ميشود حداقل يک محدوديت از پيش روي آدمي کم ميشود و دقيقا همين جاست که ما محتاج آنيم که چيزي اين مساله را مهار کند و متوازن کند؛ يعني هر چقدر اين محدوديتها کمتر و کمتر ميشود بايد چيزي وجود داشته باشد که اين انسان آزادتر شده را مهار و محدود کند: ديسيپلين شخصي. براي تمرين ديسيپلين شخصي در حوزه رسانه (کاهش ميزان فرو کردن دماغ در زندگي شخصي سايرين) تکنيک سه پرسش سقراطي بسيار مفيد است. هر زمان که تيتري ديديد در مورد رسوايي زندگي شخصي فلان آدم معروف يا غيرمعروف از «سه پرسش سقراطي» استفاده کنيد. هر زمان که کسي خواست مطلبي را بگويد يا شما مطلبي را بگوييد اين تکنيک را به کار ببريد. يک روز فرد بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان آمد پيش او و گفت: ميداني راجع به يکي از شاگردانت چه شنيدهام؟ سقراط پاسخ داد: قبل از آن سه سوال از تو ميپرسم. اولين سوال اين است که کاملا مطمئني که آنچه را که ميخواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه. فقط در موردش شنيدهام. حالا سوال دوم؛ آنچه را که در مورد شاگردم ميخواهي به من بگويي خبر خوبي است؟ مرد جواب داد: نه! سقراط گفت: پس ميخواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي در مورد آن مطمئن هم نيستي بگويي؟ و اما سوال سوم؛ آنچه را که ميخواهي در مورد شاگردم به من بگويي براي من فايدهاي هم دارد؟ مرد کمي فکر کرد و پاسخ داد راستش نه! سقراط گفت: اگر ميخواهي به من چيزي را بگويي که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است، پس چرا اصلا آن را به من ميگويي؟ اين سه سوال به ترتيب پرسش حقيقت، پرسش خوبي، پرسش سودمندي نام دارند و ديسيپلين شخصي در عرصه رسانهاي يعني اينکه من با اين سه پرسش، دماغ خودم را کوتاه کنم. درست آن است که آموزش و پرورش، آموزش عالي و صداوسيما با بودجههاي هزارميلياردي در من و شما اين ديسيپلين شخصي را ايجاد کنند. ادبستان که بعدها شد دبستان، در اصل هدف اصلياش همين آموزش ديسيپلين شخصي يعني حد نگهداشتن و مودب شدن بود که متاسفانه فروکاسته شد به خواندن و نوشتن. وظيفه جمعي ما اين است که نقصانهاي اساسي سيستم آموزشي و رسانهاي (شامل آموزش و پرورش، آموزش عالي و صداوسيما) را جبران کنيم. حال که اين سيستمها در خلق يک فرهنگ درست درماندهاند، بايد خودمان دست به کار شويم و ديسيپلين شخصي را ابتدا در خودمان و سپس در نسل بعدي تمرين و پايدار کنيم. «هتاکيِ جمعيِ هنجارشده» را بايد تبديل کنيم به «جامعهاي با دهانها و دماغهاي با ديسيپلين». مقدمات کاميابي را تمرين جمعي کنيم.