نارضايتيهاي بهوجود آمده در سطوح اقتصادي و اجتماعي جامعه موجب شده تا برخي از اين مساله بهعنوان شکاف ميان دولت-ملت ياد کنند. چه اقداماتي ميتواند اين شکاف بهوجود آمده را پر کند؟
البته خيلي هم معلوم نيست که دعوايي بدين حد ميان دولت و ملت وجود داشته باشد. جرياناتي هميشه مشکل دارند و در هر جامعه جرياني وجود دارد که ممکن است با ديدگاه دولت مستقر زاويه داشته باشد، اما چنين چيزي نيست که کل ملت ايران بهعنوان يک جمع با دولت مساله داشته باشند. بالاخره مرتب اتفاقاتي مثل 22 بهمن ميافتد که ميبينيم مردم در سايه همين مسائل حضور دارند. بنابراين نميتوان اطلاق کلي کرد که ميان دولت و جامعه گسستي وجود دارد هرچند خارجيها اينگونه ميخواهند. مردم با همه انتقاداتي که به روند موجود در جامعه دارند ولي کشور و ساختار سياسي را دوست دارند و همين دوست داشتن است که موجب ميشود انتقاد کنند. وقتي مردم نسبت به برخي مسائل که در جامعه رخ ميدهد انتقاد ميکنند درصددند که وضعيت بهتر شود و کشور به بهترين وضع اداره شود. خود اين امر نيز امري مطلوب و تلنگري به مسئولان است که بدانند مردم در عين اينکه طرفدار کشور هستند اما اين وضع آنها را راضي نميکند و گلايهمندند. مردم بايد مرتب انتقاد کنند و بخواهند که اين وضع اصلاح شود. مثلا فساد داد همه را در آورده و مقدار زيادي از مشکلات اقتصادي ناشي از فسادهاست. عدهاي پولهاي کلان کشور را خوردهاند و مردم ناراحتند که چرا اجازه داده شده و فضا به حدي باز شد که افرادي به راحتي بتوانند سرمايههاي ملي را غارت کنند. لذا اين حق مردم است که انتقاد کنند، اما اين انتقاد بدين معني نيست که مردم بريدهاند چون هر اتفاقي بيفتد مردم حکومت خود را حفظ ميکنند. چرا که اساسا در درون نظام حفظ شده است که ميتوانند خواستههاي خود را نيز مطرح کنند. از اين جهت است که من معتقدم انتخابات همچنان گلوگاه مهمي است که مردم از طريق آن ميتوانند خواستههاي خود را پيش ببرند و اعلام کنند و اين وسيلهاي براي انتقاد، امر به معروف و حفظ نظام است. پس معتقدم آنطور که مطرح ميشود گسستگي وجود ندارد. بله مردم انتقاد ميکنند، اما اين انتقاد با نخواستن نظام متفاوت است.
گفتيد انتخابات راه گذري براي طرح مطالبات مردم است، اما بعضا مطرح ميشود که جرياني درصدد است اين معنا را به مردم القا کند که حضور در انتخابات چاره کار نيست و مسائل در جاي ديگري تصميمگيري ميشود. چقدر با اين گزاره موافقيد؟
يکي از راهها براي اداره امور کشور بر اساس قانون اساسي همين معبر يا گذرگاه انتخابات است و همه چيز در قانون اساسي بر اساس راي ملت قرار گرفته است. يعني خبرگان، مجلس، رئيسجمهور و شوراها با راي مستقيم مردم و رهبري نظام و دولت با واسطه از سوي مردم انتخاب ميشوند. حال در اين فضا بايد نسبت به کنشگري در انتخابات تصميمگيري کنيم. برخي ميگويند شرکت نميکنيم که اگر بر اين رويکرد پيش برويم بايد بگوييم که اگر شرکت نکنيم هيچکس نيست که مطالبات را پيش ببرد. در حالي که همه اينها بايد با انتخابات انجام شود و اگر انتخاباتي صورت نگيرد کشور ميخوابد و کدام عاقلي است که خواهان مسکوت ماندن امور کشور باشد؟ پس راه فراري جز محکم گرفتن قضيه انتخابات وجود ندارد. يعني ما بايد تلاش کنيم کانديداهاي بهتري را براي رياست جمهوري يا مجلس برگزينيم و محکم در انتخابات شرکت کنيم. وقتي مشارکت بيشتر و راي بالاتر باشد زبان مردم نيز براي احقاق مطالباتشان گوياتر است. پس هيچ جريان فکري نبايد انتخابات را سست کند چون جمهوري اسلامي مبتني بر انتخابات و راي مردم است و مردم هستند که بايد کشور را اداره کنند. از سوي ديگر جريانات سياسي ميتوانند حرفهاي خود را مطرح کنند و براي افراد شرط و شروط بگذارند، اما مشکل اينجا است که ما احزاب قدرتمند نداريم و به هر دليلي نشده و جرياناتي خوشايندشان نيست که احزاب قدرتمندي وجود داشته باشد. بنابراين بايد تلاش کنيم احزاب قدرتمندي بسازيم تا مردم در آنجا جمع شوند و خواستههاي خود را از مسئولان مطالبه کنند. به هر حال اين چيزي است که بايد جدي گرفته شود و اگر کساني فکر ميکنند که ميتوانند با القاي اين نارساييها کاري کنند که انتخابات سست برگزار شود بزرگترين خيانت را به کشور خود ميکنند. امکان ندارد که نتيجه تضعيف انتخابات حل مسائل، مشکلات و تحقق مطالبات مردم باشد. عدهاي ميگويند که در انتخابات راي نميدهيم. خب؛ با راي ندادن افراد شايسته و توانمند نميتوانند به مجلس راهيابند و کساني وارد مجلس ميشوند که شرايط را بسيار سختتر خواهد کرد.
اکنون در جامعه اين برداشت شکل گرفته که اگر در انتخابات شرکت کنيم و محصول آن بشود فراکسيون اميد يا دولتي که به وعدههايش متعهد نيست، شرکت يا عدم شرکت تفاوتي ندارد. اين پرسش جامعه را چگونه پاسخ ميگوييد؟
راي ندهند چه ميشود؟ اکنون باز صداي مردم بلند است که چرا دولت و رئيسجمهور اينگونه عمل ميکنند يا مجلس چرا بدينگونه عمل کرد، اما اگر در انتخابات شرکت نکنند و افراد ناتوان به مجلس راه يابند ديگر مردم نميتوانند مطالبات خود را از آنها مطالبه کنند. اينها که مخالف شرکت در انتخابات هستند بايد به ياد داشته باشند که عدم شرکت در انتخابات بدين معنا نيست که نهادي به نام مجلس نخواهيم داشت، خواهيم داشت اما افراد ضعيف به سبب عدم شرکت مردم و راي ندادن به افراد قوي وارد مجلس ميشوند. اکنون بهترين راه درخواست مطالبات عدم شرکت در انتخابات نيست بلکه بايد دولت و مجموعه حاکميت را بازخواست کنند تا اينها بفهمند که مردم حکومت را در همه امور مسئول ميداند. تاثيرش نيز اين است که وقتي مردم بخواهند؛ متوليان امور نيز خود را ملزم کرده و تلاش ميکنند که شرايط بهتر شود. در حال حاضر چون مردم دنبال مطالبات خود هستند مسئولان خود را در مقابل مردم خجالت زده و مسئول ميبينند و در تلاشند که راههاي بهتري پيدا کنند. البته دولت اکنون در حوزههاي مختلف در منطقه حائز رتبه اول است و هر چند مشکل نيز وجود دارد، اما با چند مشکل نميتوان گفت دولت هيچکاري نکرده و ناکارآمد است.
بسيار در مورد مبارزه با فساد در جامعه صحبت شده، اما مردم بيش از اينکه در اين مساله شاهد پيشگيري و نظارت باشند؛ کشف و برخود با فساد را مشاهده ميکنند. اين رويکرد نتيجه بخش است؟
من معتقدم که انتقادات مردم خوب است و در همين موارد بايد انتقاد کنند که چرا در مبارزه با فساد فقط حرف زده ميشود و در عمل بايد به مردم گزارش داده شود که چه ميزان از پولهايي که در فساد از بين رفته بود برگشته است. ممکن است بگويند که ما صد مفسد را به زندان انداختهايم اما مردم ميگويند اينها براي ما نان و آب نميشود؛ پولها کجاست؟ من کاملا موافق پاسخگويي مسئولان در اينگونه مسائل هستم. انتقاد و اعتراض مردم مشکل ايجاد نميکند، بلکه اگر قرار شد کسي پاسخ ندهد مشکل ايجاد ميشود. اعتراض يعني مردم زندهاند و کشور خود را دوست دارند و از مسئولان مطالبه ميکنند. اين خيلي خوب است و بدين معني است که ملت و حکومت زنده است. البته همه اينها به شرطي است که جامعه بخواهد و طلب کند. مدتي مردم مطالبهگري را رها کردند و در 8 سال احمدينژاد اين فسادها ريشه کرد که اکنون برخورد با آن دشوار مينمايد. اينکه الان حساسيت جامعه بالارفته و حکومت را وادار به برخورد ميکند بسيار امر مطلوبي است. برخوردهاي اخير دستگاه قضائي با مفسدين را ميتوان قدم مثبتي دانست و بهنظر من اتفاق قابل قبولي است منتها بايد منتج به اين نتيجه شود که پولها برگردد.
عدم پاسخگويي اصلاحطلبان نسبت به عملکرد فراکسيون اميد، شوراي شهر و دولت موجب بياعتمادي نسبت به اصلاحات شده و مطرح ميشود که اقناع مردم در جهت رفع مطالبات نيز براي اصلاحطلبان کارکرد انتخاباتي دارد. ارزيابي شما چگونه است؟
ممکن است اينگونه باشد، اما بايد ديد که اصلاحطلبان چقدر کار دستشان است. يعني اصلاحطلبان انتقاد نکردند و از دولت نخواستند؟ بالاخره اينکه بخشي از نمايندگان اصلاحطلب اکنون به دردسر افتادهاند بهخاطر بازخواست برخي مسئولان است که دچار مشکلاتي نيز شدهاند. اين معلوم ميشود که آنها تاحدي که زورشان رسيده تلاش کردند. با وجود اين شايد مردم بگويند که جريان ديگري را روي کار ميآوريم، اما براي من مهم اين است که انتخابات با قدرت برگزار شود. اين نظام مبتني بر راي مردم است. مردم ميگويند که ما از جريان و حزب شما نااميد شديم و شايد جريان جديدي ايجاد کنند. اکنون دو جريان اصلي در کشور داريم که اصلاحطلبان و اصولگراها هستند که بايد خواستهها و سوابق عملکردي خود را مطرح کنند. اصولگراها متاسفانه در جريان احمدينژاد سوابقشان به هم ريخت و حيف بود. بالاخره افراد معتبري در اين جريان حضور داشتند اما حمايت از احمدي نژاد هويت اينها را به هم ريخت. اصلاحطلبان نيز بايد مواظب باشند که دچار بهم ريختگي نشوند. هيچ جريان سياسي و اجتماعي نبايد از وظايفش غافل شود. همه موظفند تلاش کنند که پاسخگو باشند و دستگاه قضائي نيز جديتر وارد شود، با مفسدان برخورد محکمي داشته باشد و مهمتر از آن پولها را بگيرد. براي مردم اهميتي ندارد که فلان شخص به زندان برود يا اعدام شود؛ بلکه مهم اينجا است که با پولهاي برگشته از مفسدين ميتوان کارخانهها را به راه انداخت و شرايط اقتصادي را بهبود بخشيد.
اخيرا سخنگوي شوراي نگهبان اظهارکرده براي هيچ جرياني فرش قرمز پهن نميکنيم. آقاي موسوي لاري نيز گفته که اصلاحطلبان به جاي مشارکت مشروط، مشارکت مقيد را در دستور کار خود قرار خواهند داد. با در نظر گرفتن اين مواضع از ديد شما مشارکت قدرتمند مردم شکل خواهد گرفت؟
ما هم نميخواهيم فرش قرمز پهن شود. تاکيد ما بر رعايت دقيقتر قانون است. من هم با نظر آقاي موسوي لاري موافقم که همه بايد در انتخابات شرکت کنيم. مقيد يعني حتي با سازوکارهاي حداقلي خود را ملزم به مشارکت بدانيم. بايد تلاش کنيم اين حداقلها به حداکثر برسد نه اينکه شرکت نکنيم. الان اصلاحطلبان فرصت دارند که با مسئولان صحبت کرده و تلاش کنند تا اين انقباضها صورت نگيرد که ذوق مردم در انتخابات کم شود. چرا که بدترين مصيبت براي کشور اين است که انتخابات پرشور برگزار نشود. براي اينکه انتخابات پرشور برگزار شود بايد فضاي انتخابات باز باشد، جرايد مختلف و افراد موثر بهصورت جمعي، گروهي و حزبي فعاليت کنند. نبايد بر فيلترهاي نظارت تاکيد شود و بايد تلاش شود تا هرچه بيشتر منضبطتر باشد که مبادا سوءاستفادهاي وارد کار شود که خود مسئولان را بيشتر ناراحت خواهد کرد. اين نشود که انسانهاي سالم از انتخاب مردم محروم شوند. مردم صلاحيت افراد را تشخيص ميدهند و به انتخاب مردم بايد احترام گذاشت. براي ورود افراد سالم و صالح به مجلس نيز قانون راهکار گذاشته است. وقتي نمايندگان از سوي مردم انتخاب شدند اعتبارنامهشان توسط کميتهاي در داخل مجلس بررسي ميشود و ديگر لازم نيست که مته به خشخاش گذاشت. شوراي محترم نگهبان با سعهصدر به مساله نظارتها وارد شود. شرايط جامعه بهگونهاي نيست که بچههاي انقلاب از راهيابي به انتخابات باز بمانند.
مشکلات اقتصادي و معيشتي جامعه باعث شده تا رويکرد مردم نسبت به اصلاحطلبان بازگشته و به نوعي شاهد ريزش سرمايه اجتماعي باشيم براي اينکه اصلاحطلبان بتوانند سرمايه اجتماعي خود را بازيابي کنند و در انتخابات به موفقيت برسند بايد چه اقداماتي صورت پذيرد؟
اين خوب است که مردم انتقاداتي نسبت به کارکرد اصلاحطلبان دارند، اما بايد معلوم شود که کارکرد ضعيف اصلاحطلبان در مجلس در اختيار خودشان بوده است؟ نماينده اصلاحطلبي از برخي فرايندها سوال ميکند اما کار سخت ميشود. لذا همهچيز در اختيار اصلاحطلبان نيست. فضا بهنحوي ساخته شده که وقتي افراد داخل مجلس ميشوند اغلب احساس ميکنند که بايد با اصلاحطلبان مرزبندي کنند. اينها دو گروه بودند يکدسته آنهايي که اصلاحطلبان از اول هم ميدانستند اصولگرا هستند. دسته دوم نيز کساني که در ظاهر خود را اصلاحطلب نشان دادند و در مجلس فرصتطلبي کرده و جور ديگري شدند که اينها تقصير اصلاحطلبان نيست. با وجود اينها من معتقدم که مردم به اصلاحطلبان اعتماد بيشتري در راي دادن خواهند داشت. همه ميدانند که وقتي مشارکت بالاست افراد شايستهتري به مجلس راه پيدا ميکنند.
دولت چه ميزان ميتواند بر فضاي جامعه درصدد مشارکت حداکثري تاثيرگذار باشد؟
دولت کاملا موظف به حل مشکلات و مسائل مردم است. مهم اين است که دولت کارآمد باشد و اين بحرانهايي که در اقتصاد کشور بهوجود آمده را کم کند. البته اکنون احساس ميشود که دولت در حال تلاش براي حل مسائل است، اما هنوز گيرهايي وجود دارد. دولت اکنون درصدد است تا اقتصاد بخش خصوصي را تقويت کند گرچه من خيلي طرفدار اين رويه نيستم و شخصا طرفدار بخش خصوصي تعاوني هستم نه آزاد.